آیت‌ الله سید محمد غروی: وحدت یعنی حفظ اخوت اسلامی و اجازه ندادن به دشمن برای ایجاد رخنه میان امت 

وحدت، تاکتیک سیاسی نیست؛ یک وظیفه دینی است 

آیت الله سید محمد غروی
یک ابتکار تحسین‌برانگیز، یک آیین و رسم نیکو که امام راحل (ره) برای ما به یادگار گذاشتند، دوازدهم تا هفدهم ربیع‌الاول که سالگرد ولادت باسعادت نبی مکرم اسلام است به‌عنوان هفته وحدت نامگذاری شد تا فرصتی سرشار از همدلی و همزبانی فراهم شود و مسلمانان در زیر پرچم قرآن و پیامبر و اهل بیت مکرم‌شان در کنار هم برابری و برادری داشته باشند.
کد خبر: ۱۵۶۴۲۸۰
نویسنده علی مظاهری
در پرتو همین مناسبت فرخنده، شکرخدا فیض‌بخشی حضرت آیت‌الله غروی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم روح مان را برافروخت، ایمان‌مان را افزود و بینش و دیدگاه‌مان را روشن نمود. جهانی است چه بی‌انت‌ها از دانش و باور و روشنگری با دل‌آگاهی به اسلام ناب محمدی. توفیق این استفاضه با هماهنگی اساتید مرکز پاسخ به شبهات به‌ویژه استاد محمدباقر پورامینی روزی‌مان شد.

این مباحث باید استمرار پیدا کند. البته این مسأله نباید صرفا به یک مناسبت محدود شود. ممکن است به‌صورت نمادین از «هفته وحدت» سخن بگوییم و در این هفته جلسات و کنفرانس‌هایی برگزار شود، اما نباید به همین برنامه‌ها بسنده کرد. به فرموده این استاد فرزانه و فروتن و فرهیخته: دشمنان دنبال ایجاد تفرقه هستند و تلاش می‌کنند در میان اهل سنت رخنه کنند و جریان‌هایی نفوذی شکل دهند. در میان شیعه نیز ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد که نتیجه آن ایجاد اختلاف میان امت اسلامی است. در این میان، همه باید دست به دست هم بدهیم و به‌ویژه علما نقش بسیار مهم، اساسی و کلیدی دارند. ضروری است این هماهنگی، برادری و در کنار هم بودن با گفت‌وگوی عالمانه در طول سال استمرار داشته باشد تا زمینه برای شناخت متقابل فراهم شود و ان‌شاءالله مشکلات و اختلافات نیز در مسیر گفت‌و‌گو و تعامل کاهش پیدا کند. 
 
این وحدت که مطرح می‌شود به چه معناست؟ آیا به این معناست که شیعه یا اهل سنت لازم است بخشی از اعتقادات خود را کنار بگذارند یا هدف از آن وحدتی عقیدتی است یا نوعی وحدت سیاسی؟ 
همان‌طور که مقدمتا اشاره شده، دوازدهم ربیع‌الاول مورد اعتقاد اهل سنت به‌عنوان میلاد پیامبر اکرم (ص) است و مرحوم کلینی نیز عملا همین نظر را آورده و نقل کرده؛ هرچند مشهور میان شیعه، هفدهم ربیع‌الاول است. امام راحل این فاصله را «هفته وحدت» نامگذاری کردند. 
حقیقت آن است که وحدت در اینجا به این معنا نیست که مذاهب اسلامی یکی شوند تا وحدت پیدا کنند. البته اگر این امر ممکن بود و همه به‌نحوی توجیه می‌شدند و حقیقت برای‌شان روشن می‌شد که مسیر کدام است، بهترین وضعیت بود، اما عملا چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.
منظور از وحدت این نیست که شیعه از عقاید خود دست بردارد. ما عقاید خود را عقاید حقه می‌دانیم و معتقدیم مسیری است که پیامبر (ص) با فرمان الهی آن را ترسیم و مشخص کرده‌اند و قرآن و سنت نیز این حقیقت را بیان می‌کنند. عواملی دست به دست هم دادند که این مسیر برای عده‌ای تغییر کرد. البته نه مسیر اصلی اسلام بلکه راه‌های دیگری به‌عنوان مذاهب اسلامی مطرح شد. ریشه‌های این مسأله فعلا مورد بحث ما نیست و جای بحث آن نیز در اینجا نیست. 
سخن این است که وحدت به‌معنای آن نیست که شیعه سنی شود یا سنی شیعه شود. معنای وحدت این است که همه ما مسلمان هستیم، اخوت اسلامی داریم و در اصول دین، اعتقاد به پیامبر اکرم (ص)، خاتمیت، قرآن مجید، سنت پیامبر، محبت اهل بیت و اصول دیگر با یکدیگر مشترکیم. در شریعت نیز در اصول با یکدیگر اشتراک داریم؛ هرچند در برخی مسائل فرعی اختلافاتی وجود دارد. 
منظور آن است که این اخوت اسلامی را داشته باشیم و حفظ کنیم و اجازه ندهیم در آن رخنه‌ای ایجاد شود به‌گونه‌ای که دشمنان بتوانند میان ما فاصله ایجاد کنند. دشمن دقیقا دنبال همین مسأله است؛ این‌که مسلمانان را پاره پاره و سرزمین‌های اسلامی را تکه تکه کند و آنان را از یکدیگر جدا سازد. در نتیجه باید در برابر اهداف مشترک دشمنان بایستیم چراکه در اصل اسلام با یکدیگر شریک هستیم. 
 
لطفا «اسلام بماهو اسلام» و چیستی آن را تبیین کنید؟ 
تعبیری از امام صادق (ع) نقل شده که از رسول اکرم (ص) فرمودند: «المؤمنونَ إخْوَهٌ تَتَکافى دِماؤهُم وَهُمْ یَدٌ على مَن سِواهُم یَسْعى بذِمّتِهم أدناهُم». یعنی مومنان برادرند، خون‌های‌شان همسنگ و محترم است و در برابر دیگران یکدست و یک قدرت هستند و حتی تعهد و امان کوچک‌ترین آنان نیز برای دیگران پذیرفته است. 
این همان چیزی است که رسول اکرم (ص) می‌فرمایند. خدا در قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ وَاتَّقُوا الله لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». یعنی مومنان برادرند و اگر میان آنان اختلافی وجود دارد، باید میان آنها اصلاح کرد و تقوای الهی را پیشه ساخت.» این نیز عین تقواست و باید مورد توجه قرار گیرد. 
تقریبا نظر مشترک میان فقهای ما این است که مسلمان کسی است که به خداوند و رسالت پیامبر (ص) اعتقاد داشته باشد. با برخی عقاید دیگر نیز همراه است، اما دو پایه اصلی اسلام، اعتقاد به خدا و رسول خداست. ما به‌خصوص بر توحید تاکید داریم و معتقدیم شیعه ملتزم به بالاترین مرتبه توحید است. به هر حال همین اشتراک، اخوت و برادری و در پی آن حقوقی ایجاد می‌کند. اگر خدای نکرده جنایتی علیه یک مسلمان واقع شود_ چه اهل سنت و جماعت باشد و چه شیعه_ تفاوتی نمی‌کند. اگر به او اهانتی شود، باید جبران شود و کسی نمی‌تواند حق برادر مسلمان خود را ضایع کند. 
 
با وجود این اشتراکات آیا نمی‌توان اختلافات اعتقادی و کلامی را نیز کاهش داد و درباره آنها گفت‌و‌گو کرد؟ 
چنین امکانی وجود دارد. مسأله این نیست که اختلافات ما قابل کاهش نیست یا نمی‌توان درباره مسائل کلامی گفت‌و‌گو کرد. نکته مهم آن است که این گفت‌و‌گو باید در چه فضایی انجام شود. به‌خصوص به برادران شیعه تذکر می‌دهم اگر معتقدیم مذهب حقه شیعه را داریم_ که واقعا چنین اعتقادی داریم_ باید توجه داشته باشیم که طرف مقابل نیز اعتقادی دارد. اعتقاد ما این است که اهل بیت در طول بیش از دو قرن، حقایق اسلام را تبیین و روشن کرده‌اند و بهترین مفسران و مبینان قرآن و اسلام بوده‌اند. ائمه معصومین در میان علمای اهل سنت نیز مورد احترام بوده‌اند و حتی برخی از بزرگان آنان از محضر ائمه استفاده کرده‌اند. چنان‌که درباره ابوحنیفه نقل شده اگر آن دو سال شاگردی امام صادق (ع) نبود، هلاک می‌شد؛ بنابراین مسأله آن است که اختلافات چه زمانی می‌تواند به گفت‌و‌گو و تفاهم تبدیل شود؟ آیا در فضایی آلوده به اهانت، جسارت، لعن و امثال آن می‌توان بحث کلامی کرد و حقایق اهل بیت را منتقل ساخت؟ این نکته بسیار مهمی است. 
اگر بخواهیم حقایق الهی را به برادران خود منتقل کنیم، اگر بخواهیم مکتب اهل بیت را برای دیگران تبیین و توصیف کنیم، این کار در فضای بدگویی، اهانت، جسارت و بدبینی ممکن نیست. در فضای دوستی، تعامل و ارتباط است که می‌توان زمینه انتقال حقیقت را فراهم کرد. 
باید توجه داشته باشیم که جمعیت شیعه، در برابر جمعیت گسترده اهل سنت، جمعیت معدودی است؛ بنابراین اگر وظیفه داریم حقایق الهی را به برادرانی منتقل کنیم که در اصول و بسیاری از مبانی با ما اشتراک دارند، باید دید این انتقال در چه فضایی امکان‌پذیر است. اگر فضا، فضای دوستی، مراوده و رفت‌وآمد باشد تعامل شکل می‌گیرد. 
 
نمونه عملی این نوع تعامل را در تاریخ معاصر و تجربه علمای شیعه چگونه می‌توان دید؟ 
مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی نمونه روشنی در این زمینه است. آن زمان هنوز بحث انقلاب و این مسائل مطرح نبود، اما ایشان مسأله تقریب را آغاز کردند و نتیجه این شد که برخی از کتاب‌های بزرگان شیعه توسط الازهر چاپ گردید؛ از جمله آثار علامه. وقتی این آثار منتشر شد، آنان با حقایق و دیدگاه‌های شیعه و معارف اهل بیت آشنا شدند؛ به‌ویژه با توجه به آن‌که نسل‌های مختلف گذشته و عوامل گوناگون مانع انتقال این کتاب‌ها و معارف شده بود. 
 
هدف ایشان برقراری رابطه، ارتباط متقابل و تعامل و نیز طرح حقایق بود؛ به‌گونه‌ای که حتی اختلافات کلامی نیز در چنین فضایی می‌توانست کاهش یابد.
ما جمعیت بزرگی از مسلمانان جهان هستیم. چه وجهی دارد که اختلافات عمیق میان ما زمینه کشمکش، جنگ و خونریزی شود و دیگران از آن سود ببرند؟ همان‌گونه که در گذشته نیز چنین بوده و امروز هم برخی جریان‌های تندرو و تکفیری در میان اهل سنت چنین وضعیتی دارند. ما نوع عمل این جریان‌ها را محکوم می‌کنیم و آن را انحراف می‌دانیم. کسانی که عاقل‌تر هستند باید در مسیر تعامل قرار بگیرند. این‌گونه نیست که تصور کنیم بسیاری از مسائلی که به آنها باور داریم، دیگر هیچ جای بحث و تردیدی ندارند. دست‌کم می‌توان نشست و درباره آنها بحث کرد؛ اما این کار، بستری مناسب و آرام می‌خواهد، نه فضای تندی، تیزی، اهانت و توهین.
 
آیا این شیوه تعامل و حفظ اخوت اسلامی، در سیره اهل‌بیت (ع) نیز سابقه دارد؟
همین روال را از امیرالمؤمنین (ع) تا امام عسکری (ع) و حضرت بقیه‌الله (عج) می‌توان مشاهده کرد.
امیرالمؤمنین (ع) با این‌که از نظر ما حق مسلم ایشان در خلافت بلافصل پیامبر (ص) نادیده گرفته شد و انحرافی در سقیفه پدید آمد، اما درعین‌حال، شیوه تعامل با جامعه اسلامی را حفظ کردند. ایشان با وجود اعتقاد به حق خود، در نماز اهل سنت شرکت می‌کردند، در جلسات آنان حضور می‌یافتند و در مشورت‌هایی که با ایشان انجام می‌شد، شرکت می‌کردند. بنابراین، ما باید هم حقیقت اعتقادی خود را بشناسیم و بر آن پایبند باشیم و هم اخوت اسلامی، حرمت مسلمانان و ضرورت تعامل را حفظ کنیم. بحث و تبیین حقیقت، هنگامی می‌تواند ثمربخش باشد که در فضای مناسب، آرام و همراه با احترام انجام شود؛ نه در فضای اهانت، بدبینی و تقابل.
 
پس نظر شما این است که وحدت‌گرایی صرفا یک موضوع سیاسی نیست که بگوییم تاریخ مصرف دارد؛ بلکه عقلِ مؤید به وحی و همچنین سیاست اسلامی ایجاب می‌کند که دست یاری و همکاری به سوی یکدیگر دراز کنیم. آیا مسأله فراتر از یک مصلحت سیاسی و مقطعی است؟
همان‌طور که عرض کردم، بسیاری از شاگردان ائمه (ع) از اهل سنت بودند و روایات فراوانی که از طریق آنان به دست ما رسیده، از اعتبار بالایی برخوردار است. البته برخی از ناقلان حدیث از اهل سنت، در ارزیابی‌های رجالی، جایگاه‌های متفاوتی دارند؛ برخی موثق و برخی حسن هستند و درباره عده‌ای نیز بحث‌هایی وجود دارد. بااین‌حال، نکته مهم این است که ببینیم برخورد ائمه معصومین (ع) با این افراد چگونه بوده است.
برای نمونه، برخورد امام‌صادق (ع) با ابوحنیفه، مالک و دیگران، حتی با کسانی که گاه دیدگاه‌های متفاوت و تند و تیزی داشتند، قابل توجه است. در اینجا مناسب است تعبیری را که مرحوم شیخ عباس قمی در «الانوار البهیه» آورده‌اند، نقل کنم؛ تعبیری که مرحوم صدوق نیز آن را نقل کرده است. مالک‌بن‌انس، فقیه مدینه، درباره امام‌صادق (ع) می‌گوید: هنگامی که بر حضرت وارد می‌شدم، ایشان به من احترام می‌گذاشت، پشتی برای من قرار می‌داد و جایگاه مرا محترم می‌شمرد. حضرت به من می‌فرمود که تو را دوست دارم و من نیز از این سخن خوشحال می‌شدم و خدا را شکر می‌کردم.
مالک درباره امام‌صادق (ع) می‌گوید که حضرت همواره در یکی از سه حالت بود: یا روزه‌دار بود، یا عبادت می‌کرد و یا ذکر خدا می‌گفت. او امام‌صادق (ع) را از بزرگان عبادت‌کنندگان و از اکابر اهل زهد می‌دانست؛ کسی که خشیت فراوانی نسبت به خداوند داشت و احادیث بسیاری از پیامبر (ص) نقل می‌کرد. نشست و مجلس ایشان نیز بسیار دلنشین بود.
این نکته نیز قابل توجه است که وقتی نام پیامبر اکرم (ص) در سخن امام‌صادق (ع) می‌آمد، حال حضرت دگرگون می‌شد و رنگ چهره ایشان تغییر می‌کرد. مالک نقل می‌کند که در سفری حج همراه حضرت بودم و هرگاه هنگام گفتن لبیک فرا می‌رسید، امام‌صادق (ع) نمی‌توانست لبیک بگوید و شروع به گریه می‌کرد. وقتی از ایشان پرسیدند که شما باید لبیک بگویید، حضرت پاسخ دادند: چگونه لبیک بگویم، درحالی‌که می‌ترسم خداوند به من بگوید: «لبیک، نه!» توجه کنید که این سخن را مالک‌بن‌انس می‌گوید؛ یکی از فقهای بزرگ مدینه که از نظر علمی در برابر امام صادق (ع) قرار داشت و به تعبیری می‌توان او را در جایگاه رقیب علمی حضرت دانست. بااین‌حال، چنین تعابیری را درباره امام صادق (ع) بیان می‌کند.
 
آیا این نوع برخورد را می‌توان در مواجهه ائمه (ع) با صاحبان فکر و اندیشه نیز مشاهده کرد؟
اصولا برخورد امامان ما با اهل فکر و اهل نظر، متفاوت بود. در این زمینه نیز مرحوم شیخ عباس قمی در «توحید مفضل» مطلب قابل توجهی نقل کرده‌اند.
در بحثی که میان مفضل و ابن ابی‌العوجا شکل می‌گیرد، ابن ابی‌العوجا دیدگاه‌هایی کفرآمیز مطرح می‌کند. مفضل او را به انکار خداوند متهم می‌کند. ابن ابی‌العوجا در پاسخ می‌گوید: اگر تو اهل کلام و بحث هستی، با تو گفت‌و‌گو می‌کنیم و اگر حجت و برهان را تمام کردی، آن را می‌پذیریم؛ اما اگر اهل استدلال نیستی و صرفا می‌خواهی با تندی سخن بگویی، با تو سخنی نداریم. سپس خطاب به مفضل می‌گوید: اگر از اصحاب جعفر بن محمد صادق هستی، چرا مانند او با ما سخن نمی‌گویی؟ امام شما با ما این‌گونه برخورد نمی‌کند. حضرت با ما با دلیل و برهان سخن می‌گوید و در برابر سخنان ما همان‌گونه که تو برخورد می‌کنی، رفتار نمی‌کند.
ابن ابی‌العوجا می‌گوید که ما سخنان بسیار تندتری از آنچه تو شنیده‌ای، در برابر امام‌صادق (ع) مطرح کرده‌ایم؛ اما حضرت در خطاب خود به ما جسارت نمی‌کرد و در پاسخ از دایره ادب و انصاف خارج نمی‌شد. ایشان بردبار، سنگین، عاقل و استوار بود و تندی و سبکسری در رفتارشان دیده نمی‌شد.‌
می‌گوید حضرت سخنان ما را می‌شنید و با دقت به ما گوش می‌داد. این‌گونه نبود که از همان ابتدا موضع بگیرد و با رفتار خود نشان دهد که سخن شما را قبول ندارم. حرف‌های ما را می‌شنید، حجت و دلیل ما را بررسی می‌کرد و اجازه می‌داد بحث به پایان برسد.
حتی گاهی پس از پایان گفت‌و‌گو، ما تصور می‌کردیم که در بحث پیروز شده‌ایم و استدلال ما تمام شده است؛ اما حضرت با یک سخن کوتاه، همان استدلال ما را نقض می‌کرد و حجتی را مطرح می‌ساخت که دیگر پاسخی برای آن نداشتیم.
نکته مهم این است که امام‌صادق (ع) وارد حاشیه نمی‌شد؛ دقیقا همان استدلالی را که طرف مقابل مطرح کرده بود، مورد نقد قرار می‌داد و دلیل خود را بیان می‌کرد. استدلال حضرت چنان تمام بود که طرف مقابل ناچار می‌شد آن را بپذیرد و دیگر عذری برای پاسخ‌دادن نداشت.
ابن ابی‌العوجا در پایان به مفضل می‌گوید: اگر از اصحاب جعفر بن محمد هستی، پس با ما همان‌گونه سخن بگو که امام تو با ما سخن می‌گفت. 
 
*بنابراین، شیوه مواجهه ائمه (ع) با مخالفان، بر پایه پذیرش دانشورانه، احترام، شنیدن سخن و پاسخ‌دادن با استدلال بود؟
حقیقت این است که ائمه ما با فکر پاسخ می‌دادند. اگر فردی در میان یک قوم یا جمعیت، مورد احترام بود، او را مورد احترام قرار می‌دادند و حقوق اسلامی را نیز حفظ می‌کردند.
این نکته بسیار مهم است: احترام به افراد، حفظ حقوق اسلامی و رعایت حرمت دیگران، به معنای دست‌کشیدن از عقیده یا نادیده‌گرفتن حقیقت نیست. ائمه (ع) هم در عقیده خود استوار بودند و هم در مواجهه با صاحبان اندیشه و پیروان مذاهب دیگر، حرمت و حقوق آنان را رعایت می‌کردند.
 
آیا در سیره عملی ائمه معصومین (ع) نیز می‌توان نمونه‌هایی از حفظ حرمت، رعایت حقوق دیگران و تعامل با کسانی یافت که لزوما همفکر و هم‌مذهب آنان نبوده‌اند؟
بله؛ در روایات، نمونه‌های متعددی از این شیوه رفتاری ائمه معصومین (ع) وجود دارد. یکی از شیوه‌هایی که در برنامه عملی آنان بود، این بود که شخصا و شبانه سراغ فقرا می‌رفتند و به آنان رسیدگی می‌کردند. معمولا فقرا در حاشیه شهر‌ها بودند و نیاز به کمک داشتند.
 در برخی روایات آمده است که معلی بن خنیس، شبی بیرون بود و احساس کرد امام در حال رفتن به جایی هستند. او به دنبال حضرت حرکت کرد، به‌گونه‌ای که ایشان متوجه حضور او نشدند. در مسیر، چیزی از دست حضرت افتاد. معلی جلو رفت تا کمک کند که حضرت متوجه حضور او شدند. چون شب تاریک بود، از او خواستند در جمع‌کردن بار و بنه‌ای که همراه داشتند، کمک کند. معلی نیز آنها را جمع کرد. آنچه بر زمین ریخته بود، مقداری نان بود. پس از جمع‌کردن نان‌ها، معلی خواست در ادامه کار به حضرت کمک کند، اما امام اجازه ندادند. سپس به محلی که فقرا در آنجا بودند، رفتند و شروع به کمک‌کردن به آنان کردند.
نکته مهم این است که آیا این افراد همفکر و هم‌مذهب ما بودند؟ اگر شیعه بودند، طبعا حق بیشتری بر ما داشتند و باید بیش از آنچه معمولا انجام می‌دادیم، به آنان کمک می‌کردیم، اما روال ائمه (ع) این‌گونه نبود که رسیدگی و کمک خود را محدود به همفکران و هم‌مذهبان کنند. همین روال را در سیره امام صادق (ع)، امام باقر (ع)، امام رضا (ع) و دیگر ائمه (ع) می‌بینیم. حتی گاهی افرادی با مشکلات و گرفتاری‌هایی مواجه می‌شدند و به خدمت ائمه (ع) می‌آمدند. ائمه (ع) نیز باتوجه به جایگاه خود و این‌که گاهی ناگزیر بودند با خلیفه وقت ملاقات داشته باشند، برای حل مشکلات آنان شفاعت و تلاش می‌کردند گرفتاری‌شان برطرف شود.
این نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد: اگر تابع اهل‌بیت (ع) هستیم و تولی را به‌حق پذیرفته‌ایم، باید رفتارمان رفتاری باوقار، حرمت‌آمیز و همراه با حفظ حریم دیگران باشد؛ حریم اسلامی یکدیگر را حفظ کنیم. اگر این حرمت خدشه‌دار شود، اهدافی که دشمنان دنبال می‌کنند نیز محقق خواهد شد. بسیاری از کسانی که در شمار مخالفان ائمه معصومین (ع) بودند با همین برخورد‌ها و رفتار‌های کریمانه در مسیر درست قرار گرفتند.

بنابراین، آیا وحدت را باید صرفا یک تاکتیک سیاسی و موقت دانست؛ یعنی، چون امروز در برابر کفار و دشمنان مشترکی قرار داریم، برای مقابله با آنان با یکدیگر متحد شویم؟
خیر. وحدتی که از آن سخن گفته می‌شود، صرفا یک وحدت سیاسی و تاکتیکی نیست؛ به این معنا نیست که، چون با کفار و دیگران درگیر هستیم، موقتا با یکدیگر وحدت کنیم. منظور از وحدت این است که ما بتوانیم در کنار یکدیگر زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم و تعامل درست و مناسبی با یکدیگر برقرار کنیم. در روایتی نیز آمده که اگر شیعیان ما چنین بودند، اگر در شهری با جمعیتی ۱۰۰ هزار نفر زندگی می‌کردند، دیگران آنان را برای امام جماعت انتخاب می‌کردند؛ یعنی افراد غیرشیعه آنان را در مسجد جلو می‌انداختند و نماز را به آنان اقتدا می‌کردند. اذان به آنان سپرده می‌شد و اگر امانتی داشتند، آن را نزد آنان می‌گذاشتند و به آنان اعتماد می‌کردند.
این نکته بسیار مهم است. مسلمانان، صرف‌نظر از تفاوت‌های مذهبی، حقوق اسلامی بر عهده یکدیگر دارند و این امر تردیدی ندارد، اما اگر به سیره پیامبر اکرم (ص) نیز نگاه کنیم، می‌بینیم که برخورد ایشان با کسانی که هنوز ایمان نیاورده بودند نیز براساس همین منطق بود.
نمونه روشن آن، فتح مکه است. پیامبر اکرم (ص) در فتح مکه با کفار نیز برخوردی داشتند که بر حفظ حرمت و ایجاد پیوند اجتماعی استوار بود. حتی درباره ابوسفیان نیز چنین رفتاری دیده می‌شود. ابوسفیان در آن مقطع به معنای واقعی کلمه، آن‌گونه که باید، مؤمن و همراه نبود؛ اما پیامبر اکرم (ص) جایگاه او را به‌عنوان بزرگ یک قوم مورد احترام قرار دادند و حتی شتران زیادی به او هدیه کردند.
هدف این بود که رابطه حفظ شود؛ زیرا وقتی رابطه خوب باشد، زمینه برای اثرگذاری و هدایت نیز فراهم می‌شود. در میان مردم، عده‌ای ممکن است متعصب باشند و زیر بار حق نروند، اما عده‌ای نیز اهل حق‌اند و در عین حال اهل تعصب نیستند. حفظ رابطه و حرمت، زمینه‌ای فراهم می‌کند که حقیقت بهتر منتقل شود و مسیر تعامل و هدایت نیز باز بماند.

حضرت استاد! گاهی درباره برخی مباحث گفته می‌شود که اینها مسائل اختلافی‌اند، درواقع دعوای علماست و مردم عادی با یکدیگر اختلافی ندارند؛ یعنی شیعه و سنی با هم دعوایی ندارند و بخش عمده اختلافات، علمی و کلامی است. گفته می‌شود اگر این اختلافات میان علما حل شود، مشکل چندانی باقی نمی‌ماند. این شبهه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
بخشی از این سخن درست است و نمی‌توان اصل آن را انکار کرد. چه علمای شیعه و چه علمای اهل سنت، نمی‌توان در این زمینه نقش آنان را نادیده گرفت؛ اما مسأله صرفا به این محدود نمی‌شود. واقعیت این است که در پاره‌ای موارد، برای طرفین به‌درستی تبیین نشده است که در یک جامعه اسلامی که مذاهب مختلف در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند یا در جامعه جهانی که پیروان مذاهب مختلف در کنار هم هستند، چگونه باید با یکدیگر زندگی کنند. این مسأله به‌درستی تبیین نشده است. گاهی جهالت، گاهی تعصب و گاهی نیز نداشتن نگاه جامع، موجب می‌شود اختلافات دامن زده شده، گسترش پیدا کند. بنابراین، این‌گونه نیست که اختلافات صرفا میان علما باشد. اگر اختلافات صرفا علمی و کلامی بود، می‌توانست مانند اختلاف دو استاد دانشگاه در یک مسأله علمی باشد؛ می‌نشستند، بحث می‌کردند، سپس با هم چای می‌خوردند و زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند، اما در مواردی که می‌بینیم، مسأله بیش از اینهاست.

به نظر شما، یکی از ریشه‌های این فاصله، ناشناخته‌بودن مکتب یکدیگر نیست؟ یعنی آیا شناخت کافی از مکتب اهل‌بیت (ع) در میان عموم اهل سنت وجود دارد؟
بدون تعارف، از نظر من ـ این را صریح عرض می‌کنم ـ اکثریت قاطع اهل سنت، حقیقت شیعه و مکتب اهل‌بیت (ع) را نمی‌شناسند. حتی برای برخی علمای اهل سنت نیز ممکن است بسیاری از این حقایق هنوز روشن نباشد.
همین‌جا باید نکته‌ای را عرض کنم. کتابخانه‌های ما را ملاحظه کنید؛ کتاب‌های اهل سنت فراوان در دسترس است. اگر فرض کنیم بنده ۱۰ دوره تفسیر داشته باشم، ممکن است پنج دوره آن از آثار اهل سنت باشد، اما شما کتابخانه‌های آنان را ملاحظه کنید؛ این‌گونه نیست که آثار شیعه و معارف اهل‌بیت (ع) به همان اندازه در اختیار آنان باشد.
اگر ما طالب حق هستیم، باید آثار و دیدگاه‌های یکدیگر را بشناسیم. نمی‌توان درباره چیزی که آن را به‌درستی نشناخته‌ایم، قضاوت کرد.

آیا در این میان، خود عالمان نیز گاهی گرفتار تعصب یا ملاحظاتی نمی‌شوند که مانع گفت‌و‌گو و شناخت متقابل شود؟
بله، گاهی خود عالمان نیز گرفتار تعصب می‌شوند و متأسفانه گاهی احساس می‌کنند موقعیت یا جایگاه‌شان ممکن است با بازشدن این راه‌ها آسیب‌پذیر شود و در نتیجه، راه‌ها را می‌بندند.
این، واقعا خطا در برابر علم، سنت پیامبر (ص) و حقیقت است. باید راه باز شود و بحث‌های کلامی به دور از تعصب، شکل بگیرد. متأسفانه تعصب وجود دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. به نظر من، در طرف مقابل، این تعصب در مواردی به مراتب بیشتر است. برخی تفکر‌های انحرافی اساس کارشان بر این است که این مسائل را برجسته کنند و آن را به یک تفکر عمومی تبدیل کنند. برای نمونه، به جمعیت وهابی‌ها و جریان‌های تکفیری نگاه کنید. در سال‌های اخیر، این تفکر به‌شدت در کشور‌های مختلف اسلامی پمپاژ شده است. حتی برخی متون انحرافی وارد کشور ما شده و متأسفانه در مواردی در شمار کتاب‌های مورد استفاده در میان اهل سنت قرار گرفته است.

با این وضعیت، آیا نباید برای شناخت متقابل و تبیین حقیقت، راه گفت‌وگوی مستقیم میان عالمان شیعه و اهل سنت باز شود؟
اعتقاد من این است که اکثریت اهل سنت، اگر برای برخی از مقدسات خود احترام قائل‌اند، این احترام را به‌خاطر پیامبر (ص) و خداوند دارند. اگر می‌گویند ما فلان شخص را محترم می‌شماریم، به دلیل باور و احترام‌شان به خداوند و پیامبر (ص) است. اگر حقایق برای آنان روشن شود، مسأله می‌تواند به شکل دیگری باشد.
ما نباید تلاش کنیم حقایق را بپوشانیم؛ زیرا در برابر خداوند مسئول هستیم. واقعا برخی از برادران اهل سنت و علمای اهل سنت را مورد خطاب قرار می‌دهم. علمای شیعه نیز در اینجا حضور دارند و آماده‌اند. من نیز آمادگی دارم که با آنان وارد بحث‌های کلامی شوم. باید وارد میدان [همدلی و همزبانی]شویم و با گفت‌وگوی علمی، تلاش کنیم این اختلافات اعتقادی را کاهش دهیم.
باید آن دین پاک و مطهر از خرافات، از افزودنی‌های نابجا، از انحرافات و بدعت‌ها را احیا و زنده کنیم. اگر از وحدت سخن گفته می‌شود، با چنین هدفی است برای همین است که بنشینیم (همدلانه) با یکدیگر گفت‌و‌گو کنیم و مسائل را به بحث بگذاریم؛ البته در فضایی مناسب و شایسته که تعامل فکری بتواند در آن تحقق پیدا کند.
newsQrCode
ارسال نظرات
کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیس‌جمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاه‌ها هرچه‌سریع‌تر تسویه شود

کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

نیازمندی ها