به گزارش جام جم آنلاین از آی فیلم، گاهی بازپخش یک سریال قدیمی فقط تکرار یک مجموعه تلویزیونی نیست؛ فرصتی است برای ورقزدن بخشی از تاریخ تلویزیون و خاطرات جمعی مخاطبان. سریال «کمربندها را ببندیم» از همین جنس آثار است؛ مجموعهای که بیش از دو دهه از تولیدش میگذرد، اما همچنان برای مخاطبانی که با تلویزیون دهه ۸۰ خاطره دارند، آشنا و دوستداشتنی است.
این سریال به کارگردانی مهدی مظلومی و با حضور زندهیاد فتحعلی اویسی، امیر جعفری، سعید آقاخانی، رضا فیضنوروزی و لاله صبوری، سال ۱۳۸۳ تولید شد. داستان مجموعه از جایی آغاز میشود که «ملکی» با بازی فتحعلی اویسی، صاحب یک آژانس هواپیمایی، پس از رسیدن به ارثیهای قابلتوجه تصمیم میگیرد کسبوکارش را گسترش دهد و فرودگاهی خصوصی راه بیندازد.
در این میان، علاقه «رامین» به دختر ملکی و مخالفت پدر دختر، مسیر قصه را به موقعیتهایی عجیب و کمیک میکشاند؛ تا جایی که رامین برای رسیدن به خواستهاش دست به هواپیماربایی میزند. با این حال، «کمربندها را ببندیم» را نمیتوان فقط با خط اصلی داستانش سنجید. جذابیت سریال بیش از هر چیز از شخصیتها، موقعیتها و ترکیب بازیگرانی میآید که هر کدام بخشی از بار طنز مجموعه را بر دوش دارند.
بازی ویژه: فتحعلی اویسی
فتحعلی اویسی در نقش «ملکی» یکی از مهمترین دلایل ماندگاری سریال است. او همان کیفیت آشنای نقشآفرینیهای طنز خود را به نمایش میگذارد: مدیری جدی، خودرأی و مقتدر که در دل موقعیتهای پیشبینینشده، جدیتش به سرچشمه طنز تبدیل میشود. اویسی برای خلق این نوع کمدی الزاماً به دیالوگهای خندهدار متکی نبود و از مکث، نگاه و لحن خاص خود برای ساختن موقعیت بهره میگرفت.
امیر جعفری، سعید آقاخانی، رضا فیضنوروزی و دیگر بازیگران نیز با ویژگیهای متفاوت شخصیتهایشان به فضای سریال رنگ میدهند. طنز مجموعه اغلب نه از یک شوخی مستقل، بلکه از برخورد آدمهایی شکل میگیرد که هر کدام منطق رفتاری و جهانبینی خاص خود را دارند.
«کمربندها را ببندیم» را میتوان در امتداد تجربه موفق «بدون شرح» نیز بررسی کرد. مهدی مظلومی پیشتر توضیح داده بود که شخصیت ملکی قرار بود ادامهای از شخصیت کاووسی در «بدون شرح» باشد؛ مدیری که این بار، به جای فضای نشریه «شهر قشنگ»، در محیطی تازه یعنی فرودگاه قرار میگیرد. پیمان قاسمخانی، ریما رامینفر، محراب قاسمخانی و زندهیاد خشایار الوند نیز نویسندگان این مجموعه بودند.
این پیوند با «بدون شرح» هم یک امتیاز و هم زمینهساز مقایسه است. از یک سو، سریال از تجربهای موفق در طنز موقعیت و شخصیتپردازی بهره میبرد؛ از سوی دیگر، مقایسه با اثری که در زمان خود توانسته بود روابط کاری، مدیریت، اقتصاد و مناسبات اجتماعی را در فضایی طنزآمیز به تصویر بکشد، اجتنابناپذیر است. «کمربندها را ببندیم» همان الگو را به فرودگاه منتقل میکند، اما در همه لحظات نمیتواند تازگی و ظرافت «بدون شرح» را تکرار کند.
کمدی بازیگرمحور
یکی از نقاط قابل نقد سریال، اتکای بیش از اندازه آن به موقعیتهای پیدرپی، به جای پیشبرد یک روایت منسجم است. نسخه نخست این مجموعه در ۱۱۶ قسمت از شبکه سه پخش شد و بعدها آیفیلم آن را با افزایش زمان هر قسمت در قالب ۹۴ قسمت بازپخش کرد. طبیعی است که در چنین ساختاری، قصه در برخی مقاطع کشدار شود و بعضی موقعیتها بیش از اندازه ادامه پیدا کنند.
تماشاگر امروز که به ریتم تندتر سریالهای تلویزیونی و نمایش خانگی عادت کرده است، ممکن است در بخشهایی از «کمربندها را ببندیم» مکثهای طولانیتری احساس کند. برخی شوخیها نیز بیش از آنکه از دل موقعیت بیرون بیایند، برای حفظ ضرباهنگ کمدی تکرار میشوند.
با این همه، این ضعفها نباید ارزشهای سریال را نادیده بگیرد. «کمربندها را ببندیم» متعلق به دورهای از تلویزیون است که کمدی بیش از هر چیز بر بازیگر، شخصیت و موقعیت استوار بود. هدف اصلی چنین مجموعههایی، ساختن لحظاتی برای خندیدن و سبکتر کردن فضای زندگی روزمره بود؛ کاری که این سریال در بسیاری از قسمتهایش از عهده آن برمیآید.
بازپخش سریال در آیفیلم نیز از همین منظر معنای دیگری پیدا میکند. مخاطب امروز لزوماً برای کشف یک شاهکار فراموششده سراغ «کمربندها را ببندیم» نمیرود؛ گاهی برای تماشای دوباره بازی فتحعلی اویسی، امیر جعفری و سعید آقاخانی پای آن مینشیند، گاهی برای مرور فضای تلویزیون دهه ۸۰ و گاهی برای بازگشت به دورانی که کمدیهای تلویزیونی بخش مهمی از خاطرات عمومی مردم را میساختند.
حضور فتحعلی اویسی در این مجموعه اهمیت ویژهای دارد. تماشای دوباره او در نقش ملکی، فارغ از کیفیت برخی بخشهای سریال، فرصتی برای مرور کارنامه بازیگری هنرمندی است که صدای خاص، چهره جدی و بیان منحصربهفردش با بخشی از خاطره طنز تلویزیونی ایران گره خورده است.
مقصد، خاطره است
«کمربندها را ببندیم» شاید امروز اثری کاملاً تازه و بینقص به نظر نرسد. بخشی از شوخیهای آن تاریخ مصرف داشتهاند، بعضی موقعیتها اکنون ساده یا قابل پیشبینیاند و ریتم مجموعه در مقاطعی با سلیقه امروز فاصله دارد. با این حال، ارزش بازپخش چنین آثاری در همین است که میتوان آنها را هم بهعنوان یک اثر سرگرمکننده و هم سندی از یک دوره مهم تلویزیونی تماشا کرد.
این سریال در مرز میان یک کمدی ماندگار و یک خاطره نوستالژیک قرار میگیرد؛ اثری که شاید همه خندههای گذشته را تکرار نکند، اما همچنان میتواند حالوهوای آن روزها را زنده کند. عنوان سریال نیز با سرنوشت آن بیارتباط نیست: «کمربندها را ببندیم» دعوتی برای سوارشدن به پروازی است که مقصدش فقط یک داستان طنز نیست؛ مقصد، خاطره است.
رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیسجمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاهها هرچهسریعتر تسویه شود
جمالیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
مهدی پاشازاده: من غر زدن مربیان را دوست ندارم
گفتوگوی جام جم با مدیر اکتشاف شرکت ملی نفت ایران