به گزارش جام جم آنلاین؛ «اکسیر» یک کمدی فانتزی خانوادگی به کارگردانی و تهیهکنندگی احمد درویشعلیپور و نویسندگی محمد درویشعلیپور است که با بازی داریوش فرضیایی در نقش «پیروز» از اول شهریور ۱۴۰۵ روی آنتن شبکه دو سیما رفته است. داستان سریال درباره عطرسازی سنتی است که پس از اتفاقی غیرمنتظره، زندگی خودش و خانوادهاش وارد مسیر تازهای میشود؛ اتفاقی که مهمترین پیامدش برای پیروز، جوان شدن دوباره است.
این سریال میتوانست صرفاً داستان مردی باشد که پس از سالها دوباره جوان میشود و با موقعیتهای طنز ناشی از این تغییر روبهرو است؛ اما آنچه در قسمتهای ابتدایی «اکسیر» توجه را جلب میکند، مسیری است که این اتفاق در شخصیت پیروز ایجاد کرده است. جوان شدن برای او فقط تغییر سن و ظاهر نیست؛ بهانهای است برای بازنگری در شیوه مواجههاش با زندگی، همسر و فرزندانش.
پیروز پیش از این اتفاق، مردی محتاط است که در بسیاری از موقعیتها ابتدا به محدودیت و خطر فکر میکند. بعدتر اما رفتارهایی از او میبینیم که نشان میدهد این احتیاط جای خود را به نوعی پذیرش، تجربهکردن و خوشبینی داده است. این تغییر وقتی جذابتر میشود که در رابطه او با بامداد، ترگل و حتی منصور خودش را نشان میدهد. از این زاویه، میتوان «اکسیر» را نه فقط قصه جوان شدن یک مرد، بلکه داستان تغییر تدریجی نگاه او به زندگی دانست؛ تغییری که اگر در ادامه سریال بسط پیدا کند، میتواند مهمترین وجه این کمدی خانوادگی باشد.

پیروزی که پیش از جوان شدن، محتاط زندگی میکند
برای شناخت پیروز، شاید لازم نباشد به اتفاق اصلی داستان برسیم. شخصیت او پیش از جوان شدن، در جزئیات روزمره خودش را نشان میدهد. وقتی میخواهد لامپی را عوض کند، سراغ لباس و دستکش عایق میرود؛ وقتی لیوانی میشکند، به منصور هشدار میدهد که از لیوان چای خود ننوشد، چون ممکن است خردهشیشه وارد آن شده باشد.
این رفتارها به خودی خود موقعیتهایی برای ایجاد طنز هستند، اما وقتی کنار رفتارهای بعدی پیروز قرار میگیرند، تصویر روشنتری از او میسازند: مردی که در مواجهه با زندگی، ابتدا احتمال خطر را میسنجد.
همین ویژگی در رابطه با فرزندانش نیز دیده میشود. وقتی دخترش برای بیان احساسات از واژههایی مانند «سوبر»، «اگزجره» و «نگتیو» استفاده میکند، پیروز با این ادبیات ارتباط برقرار نمیکند و در برابر آن موضع میگیرد. مسئله فقط ناآشنایی با چند واژه نیست؛ بخشی از فاصله یک نسل با نسل دیگر در همین جزئیات روزمره خودش را نشان میدهد.

تغییر در رفتار، نه فقط ظاهر
با جوان شدن پیروز، نخستین تغییرها در ظاهر و رفتار او دیده میشود. او دوست دارد لباسهایی متناسب با سن جدیدش بپوشد و شکل تازهای از حضور اجتماعی را تجربه کند؛ اما اهمیت ماجرا زمانی بیشتر میشود که این تغییر به روابط خانوادگی راه پیدا میکند.
پیروز در مواجهه با ترگل، همسرش، از کلمات محبتآمیزتری استفاده میکند؛ رفتاری که برای ترگل هم تازگی دارد و هم خوشایند است. اینجا جوان شدن از یک اتفاق فانتزی به یک امکان روایی تبدیل میشود؛ فرصتی برای پیروز تا بخشی از رفتارهایی را که در زندگی روزمره و تکراریاش کمرنگ شده، دوباره تجربه کند.
در نتیجه، جوانی در «اکسیر» فقط به ظاهر مربوط نمیشود. پیروز حالا جسارت بیشتری برای تجربه کردن، ابراز احساسات و پذیرفتن تغییر دارد؛ تغییری که در رابطه او با فرزندانش شکل جدیتری پیدا میکند.
جایی که تغییر پیروز جدیتر میشود
شاید مهمترین آزمون این تغییر، رابطه پیروز با بامداد باشد. پیش از جوان شدن، پیروز علاقهای ندارد پسرش مسیر پادکستسازی را دنبال کند و تلاش میکند او را به سمت کار خانوادگی و آبا و اجدادی هدایت کند. از نگاه او، مسیر آشنا و امتحانشده، انتخاب مطمئنتری برای فرزندش است.
بعد از جوان شدن اما موضع او تغییر میکند. پیروز از بامداد برای دنبال کردن پادکستسازی حمایت میکند؛ حتی زمانی که فعالیت او در روزهای ابتدایی نوروز به معنای فاصله گرفتن از الگوی معمول دورهمی خانوادگی است.
این تغییر را میتوان یکی از مهمترین نشانههای تحول شخصیت پیروز دانست. او از جایی که برای فرزندش تعیین میکرد چه مسیری درست است، به جایی میرسد که انتخاب فرزندش را به رسمیت میشناسد.
اینجا مسئله نسلها از تفاوت در لباس، زبان یا علاقهها فراتر میرود. یک نسل میخواهد تجربه خود را به نسل بعد منتقل کند و نسل بعد میخواهد حق آزمودن راه خودش را داشته باشد. «اکسیر» وقتی به این موقعیت نزدیک میشود، از یک شوخی درباره جوان شدن فاصله میگیرد و به مسئلهای واقعی در خانواده ایرانی میرسد.

آینهای برای پیروز تازه
رابطه پیروز و منصور نیز وجه دیگری از این تغییر را نشان میدهد. منصور از اینکه پیروز چنین فرصتی برای جوان شدن پیدا کرده، حسرت میخورد و مدام به این تفاوت اشاره میکند. اما پیروز جدید به جای گرفتار شدن در این مقایسه، به او توصیه میکند خوشبین و به آنچه دارد راضی باشد.
این موقعیت از آن جهت قابل توجه است که پیروز حالا با مسئلهای مواجه شده که پیشتر خودش با آن درگیر بود: چگونه به داشتهها و فرصتهای زندگی نگاه کنیم؟ مردی که پیش از این در شکستن یک لیوان، ابتدا احتمال خطر را میدید، حالا در برابر حسرت منصور از خوشبینی و رضایت از داشتهها حرف میزند.
اگر این خط در قسمتهای بعدی نیز ادامه پیدا کند، میتواند یکی از مسیرهای معنایی مهم سریال باشد؛ اینکه جوان شدن پیروز فقط فرصتی برای تغییر خودش نیست، بلکه نگاه او به آدمهای اطرافش را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
پیروز و داریوش فرضیایی
این تغییر فقط در جهان داستان اتفاق نمیافتد. حضور داریوش فرضیایی در نقش پیروز نیز با تجربهای مشابه درباره مخاطب تلویزیون پیوند میخورد. بخشی از مخاطبانی که سالها او را با شخصیت عموپورنگ شناختهاند، امروز بزرگ شدهاند و با همان بازیگر در نقش مردی میانسال، همسر و پدر مواجهاند.
از این منظر، «اکسیر» میتواند دو تغییر را همزمان دنبال کند: پیروز از یک مرحله زندگی وارد مرحلهای تازه میشود و مخاطبی که با عموپورنگ خاطره دارد نیز با تصویر تازهای از همان بازیگر روبهرو میشود.
این ظرفیت زمانی جدیتر میشود که سریال صرفاً به خاطره عموپورنگ تکیه نکند و اجازه دهد پیروز به عنوان شخصیتی مستقل شناخته شود. در چنین صورتی، تغییر داریوش فرضیایی فقط تغییر ظاهر یا نقش نیست؛ میتواند بخشی از گفتوگوی تلویزیون با نسلی باشد که خودش نیز در این سالها تغییر کرده و حالا مسائل، دغدغهها و نگاه متفاوتی به خانواده و زندگی دارد.
اما مسیر قصه تعیینکننده است
اینجا باید میان ایده سریال و اجرای آن در قسمتهای پخششده تفاوت گذاشت. ایده اولیه ظرفیت روایی بالایی دارد: مردی که امکان جوان شدن پیدا میکند و این اتفاق روابط او با خانواده و نگاهش به زندگی را دستخوش تغییر میکند. فضای کمدی و فانتزی نیز میتواند کمک کند چنین مفاهیمی بدون تبدیل شدن به پیام مستقیم و شعاری به مخاطب منتقل شوند؛ رویکردی که سازندگان نیز بر آن تأکید داشتهاند.
در قسمتهای ابتدایی، برخی موقعیتهای خانوادگی و تضادهای نسلی توانستهاند این ایده را وارد زندگی روزمره کنند؛ بهخصوص در رابطه پیروز با بامداد و ترگل. در عین حال، هنوز نمیتوان گفت همه ظرفیت این ایده به یک اندازه دراماتیزه شده است. بعضی موقعیتها بیشتر کارکرد موقعیتی و طنز دارند و هنوز مشخص نیست تا چه اندازه قرار است به تحول شخصیتها یا پیشبرد داستان منجر شوند.
این مسئله الزاماً نقطه ضعف سریال نیست؛ «اکسیر» مجموعهای بلند است و خطوط داستانی آن برای شکلگیری به زمان نیاز دارند. اما هرچه داستان جلوتر میرود، پیوند میان موقعیتهای کمدی و مسیر تحول پیروز اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر هر موقعیت علاوه بر ایجاد خنده، بخشی از شخصیت او یا رابطهاش با خانواده را جلو ببرد، ایده اولیه سریال میتواند در ادامه عمق بیشتری پیدا کند.
جوانی پیروز در ادامه چه معنایی پیدا میکند؟
آنچه تا اینجا دیدهایم، چند مسیر را پیش روی مخاطب گذاشته است: مردی که پیشتر بیشتر مراقب خطرها بود، حالا فرصتهای بیشتری میبیند؛ پدری که برای فرزندش تصمیم میگرفت، حالا انتخاب او را راحتتر میپذیرد؛ و همسری که در زندگی روزمره کمتر احساساتش را نشان میداد، حالا زبان محبتآمیزتری پیدا کرده است.
اما این مسیرها هنوز در حال شکل گرفتناند. پرسش جذاب «اکسیر» برای ادامه شاید دیگر این نباشد که پیروز چگونه جوان شد؛ بلکه این باشد که این جوانی قرار است چه تغییری در معنای زندگی او ایجاد کند.
آیا او یاد میگیرد فرصتهای زندگی را کمتر به فردا موکول کند؟ آیا رابطهاش با بامداد به پذیرش بیشتر انتخابهای نسل جدید میرسد؟ و آیا در نهایت، سریال به این نقطه میرسد که برای تغییر در زندگی همیشه به یک اتفاق خارقالعاده نیاز نیست؟ پاسخ این پرسشها به ادامه داستان وابسته است. اما اگر مسیر فعلی حفظ شود، شاید «اکسیر» در نهایت درباره مردی نباشد که فقط دوباره جوان شده؛ درباره مردی باشد که بعد از جوان شدن، زندگی را جور دیگری میبیند.
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
اصغر شرفی در گفتوگو با جام جم:
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفتوگوی تفصیلی با «جام جم»:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد