بازسازی و بازگشت به داستانهای آشنا فرایندی است که از ابتدا در تاریخ سینما و تلویزیون وجود داشته، این روند که در قالبهای مختلفی مانند ریمیک (بازساخت یک اثر با گروه بازیگران و عوامل جدید یا رویکرد تازه)، ریبوت (آغاز دوباره یک جهان داستانی که ممکن است بخشی از تداوم رواییآثار قبلی را کنار بگذارد) و… اتفاق میافتد بخشی از فرایند تولید است که رابطه میان گذشته و حال، حافظه فرهنگی و تعلق نسلی مخاطبان را نیز شکل میدهند؛ بنابراین بازسازی یک فرانچایز سینمایی یا تلویزیونی را باید هم یک تصمیم صنعتی و اقتصادی و هم یک پدیده فرهنگی دانست.
تجربه هالیوود در بازتعریف مجموعههای سینمایی
برای درک بهتر این استراتژی است بهتر است سری به هالیوود و بازسازیهایی که در آن اتفاق میافتد و بازارش گرم است بزنیم، مثلا با بررسی نسخههای لایواکشن (نوعی از فیلمسازی است که به جای پویانمایی از تصویربرداری استفاده میکند) سیندرلا یا دیو و دلبر این نکته را روشن میکنند که بازسازیها، دنبالهها یا دیگر شکلهای گسترده گسترش یک عنوان نمایشی در جهت بازتعریف آن برای شرایط جدید، عمر اقتصادی و فرهنگی آن است و حتی ارزش دوبارهای برای آن میسازد و ارزش پیشین آن را افزایش میدهد.
بازتولید معنا در بسترهای زمانی متفاوت
یکی از نمونههای مشهور تاریخی این استراتژی فیلم «A Star Is Born» است که اولین بار در سال ۱۹۳۷ منتشر شد که خود از نظر مضمون و محتوا با فیلم قدیمیتری ارتباط نزدیکی داشت، اما چرخه خلق ارزش دوباره و بازسازیهایی که برای این عنوان رقم خود باعث شد تا در سالهای ۱۹۵۴، ۱۹۷۶ و ۲۰۱۸ این فیلم با تیم بازیگری و کارگردانی جدید بارها ساخته شود. نسخه ۱۹۵۴ با جودی گارلند و جیمز میسون، نسخه ۱۹۷۶ با باربارا استرایسند و کریس کریستوفرسون و نسخه ۲۰۱۸ با لیدی گاگا و بردلی کوپر ساخته شدند.
نکته مهم این است که هر نسخه متناسب با صنعت سرگرمی و فرهنگ دوره خود تغییر کرد؛ نسخه ۱۹۷۶ فضای موسیقی را جایگزین ساختار کلاسیک هالیوودی کرد و نسخه ۲۰۱۸ نیز داستان را در فضای موسیقی معاصر بازتعریف کرد؛ بنابراین یک داستان ثابت میتواند در دورههای مختلف، معنای متفاوتی پیدا کند.

تلاقی هویت کلاسیک و جذب مخاطب نسل نو
حال که با گوشهای از این استراتژی رسانهای که هدفهای گوناگونی از اقتصاد تا فرهنگ را دنبال میکند آشنا شدیم، بهتر است نگاهی به سریالهایی که پخش آنها شروع شده است یا به زودی شروع میشوند داشته باشیم. به عنوان مثال سریال کاراگاه علوی که به عنوان یکی از آثار پلیسی معمایی محبوب تلویزیون شناخته میشود نخستین بار در سال ۱۳۷۵ از تلویزیون پخش شد و به دنبال محبوبیت آن ۱۸ سال بعد در سال در قالب پروندههای جدید که بخشی از تاریخ معاصر ایران را روایت میکرد مهمان خانههای مردم شد. اکنون نیز این سریال با تیم بازیگری و کاگردانی جدید به ریشههای خود وفادار مانده، اما در عین حال شخصیتهای جدیدی را وارد فضای داستان خود کرده است تا بتواند مخاطب امروز تلویزیون را نیز به خود جذب کند.

بازگشت مسعود شصتچی پس از ۱۷ سال
دیگر سریال تلویزیونی که پخش آن از یکشنبه ۸ شهریورماه آغاز میشود مجموعه تلویزیونی مرد هزار چهره است. این مجموعه که نخستین بار در نوروز ۱۳۸۷ پخش شد توانست نظر مخاطبان را جلب کند تا سال بعد دوباره به عنوان یک سریال نوروزی از رسانه ملی پخش شود. حالا پس از ۱۷ سال دوباره شاهد حضور مسعود شصتچی در تلویزیون هستیم، با اینکه از داستانهایی که همراه با مسعود شصتچی قرار است تجربه کنیم اطلاعاتی بیرون نیامده است، اما از تیزری که که از این سریال منتشر شده مشخص شده که تیم بازیگران اصلی آن در این سریال حضور دارند.
با توجه به رویکرد مهران مدیری در سریال سازی که همیشه نسبت به وضعیت جامعه هوشیار است و در سریالهایش واکنش نشان میدهد میتوان حدس زد که مرد سه هزار چهره با قالبی یکسان به موضوعات روز جامعه میپردازد. با بررسی همین دو نمونه از تولیدات جدید تلویزیون میتوان به استراتژی پشت آن پی برد و چرخه نوستالژی حاضر در این تولیدات را دید.
سازوکار چرخه نوستالژی و انتقال بیننسلی مخاطبان در رسانه
اما منظور از چرخه نوستالژی چیست؟ ابتدا بهتر است به نمونههایی آشنا در سطح جهانی مانند فیلمهای لیلو و استیچ، فیلم بیتلجوس بیتلجوس یا حتی سریال موفق ونزدی اشاره کنیم. مثلا فاصله بیش از دو دههای (مانند آنچه در آثار ایرانی ذکر شده) نسخه اصلی و نسخه جدید لایواکشن لیلو و استیچ تبدیل به یک مزیت مهم برای آن شد؛ زیرا کودکانی که در سال ۲۰۰۲ با فیلم اصلی بزرگ شده بودند، در سال ۲۰۲۵ به بزرگسالانی تبدیل شده بودند که میتوانستند این بار همراه کودکان نسل جدید به تماشای نسخه تازه بروند و چنین مزیتی نیز در مورد سریالهایی که رسانه ملی تصمیم به تولید دنبالههای آن گرفته نیز صادق است.
نوستالژی به مثابه ابزار بازاریابی
از این منظر، نوستالژی تنها یک احساس نیست بلکه میتواند به یک مزیت بازاریابی برای مخاطبان جدید تبدیل شود. به عبارت دیگر مخاطب بزرگسال نهتنها خودش با یک برند قدیمی رابطه عاطفی دارد، بلکه ممکن است همان برند را به فرزند خود نیز معرفی کند. به این ترتیب، یک مجموعه تلویزیونی میتواند از یک نسل به نسل دیگر منتقل شود. خود دیزنی نیز درباره استیچ تأکید کرده است که این شخصیت در طول زمان از یک شخصیت فیلم ۲۰۰۲ به یک فرنچایز جهانی با هواداران گسترده تبدیل شده است. در سال ۲۰۲۶ نیز دیزنی همچنان از استیچ در قالب محتوای جدید، محصولات تجاری و پروژههای تازه استفاده میکند.
مدیریت چرخه عمر برند رسانهای
در نهایت، آنچه امروز در رسانه ملی شاهد آن هستیم، بیش از آنکه بازگشت ساده به گذشته باشد، نوعی مدیریت چرخه عمر برندهای رسانهای است. یک فیلم یا سریال موفق میتواند سالها پس از پایان نمایش اولیه، دوباره احیا شود؛ شخصیتهای آن میتوانند وارد داستانی تازه شوند؛ جهان آن میتواند گسترش پیدا کند؛ نسخه قدیمی میتواند دوباره در مرکز توجه قرار گیرد و نسخه جدید نیز مخاطب تازهای پیدا کند. به همین دلیل، برای یک رسانه اثر موفق فقط محصولی با عمر چندساله نیست، بلکه میتواند یک دارایی چندنسلی باشد که بارها و در قالبهای مختلف ارزشآفرینی کند.
رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیسجمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاهها هرچهسریعتر تسویه شود
جمالیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
مهدی پاشازاده: من غر زدن مربیان را دوست ندارم
گفتوگوی جام جم با مدیر اکتشاف شرکت ملی نفت ایران