به گزارش
جام جم آنلاین؛
ماجرا از جایی آغاز میشود که جسد «هامر تسویی»، یکی از اعضای یک گروه تبهکار، در آپارتمانی پیدا میشود. چند ماه پیش از این قتل، گروهی به رهبری «شان وونگ» با بازی لوئیس کو دست به سرقت مسلحانه از یک جواهرفروشی زده بودند؛ سرقتی که خیلی زود از کنترل خارج میشود و پای پلیس به ماجرا باز میشود. در جریان این حادثه، چند نفر کشته یا مجروح میشوند و در نهایت محموله سرقت شده نیز ناپدید میشود.
حالا یکی از اعضای همان گروه کشته شده و طبیعی است که پلیس نخستین مظنون خود را در میان همدستان سابق او پیدا کند. بازرس «یپ سائو-چینگ» با بازی فیلیپ کیونگ تقریباً مطمئن است که شان وونگ در این قتل دست داشته است. اما مسئله زمانی پیچیده میشود که نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد ماجرا به این سادگی نیست. در طرف دیگر، «لری لام» با بازی لوئیس چونگ قرار دارد؛ پلیسی که برخلاف ظاهر جدی و وظیفهای که بر عهده دارد، چندان شبیه کارآگاهان کلاسیک سینمای جنایی نیست. او درگیر مشکلات مالی است و علاقه ویژهای به حیوانات دارد و حتی پناهگاهی برای گربهها راه انداخته است. ورود او به صحنه جرم نیز بیشتر از آنکه شبیه ورود یک کارآگاه حرفهای باشد، یادآور یک کمدی موقعیت است؛ اما همین شخصیت قرار است بخش مهمی از معمای فیلم را دنبال کند.
در صحنه جرم، یک شاهد وجود دارد؛ شاهدی که نه میتواند بازجویی شود، نه میتواند آنچه دیده را توضیح دهد و نه حتی یک انسان است. یک طوطی که ظاهراً هنگام وقوع جنایت در محل حضور داشته و با تکرار چند کلمه، توجه لری را به خود جلب میکند. از همینجا فیلم بازی خود را با مخاطب آغاز میکند: آیا واقعاً میتوان به یک طوطی به عنوان شاهد یک قتل اعتماد کرد؟
طوطی؛ ایدهای جذاب که میتوانست بهتر استفاده شود
بدون تردید مهمترین ایده «شاهدی از غیب» همین طوطی است. فیلم از یک موقعیت بالقوه عجیب و حتی کمیک استفاده میکند تا یک معمای جنایی را پیش ببرد. از این منظر، انتخاب طوطی به عنوان تنها شاهد، ایدهای است که میتواند فیلم را از یک تریلر معمولی و تکراری جدا کند. اما مشکل درست از همینجا آغاز میشود. طوطی در بخشهایی از فیلم بیشتر شبیه یک ابزار تزئینی و کمدی است تا عنصری که از ابتدا در تار و پود فیلمنامه تنیده شده باشد. البته حضورش در پیشبرد معما بیاهمیت نیست و در نهایت کارکرد مشخصی پیدا میکند، اما فیلم میتوانست از این عنصر بسیار هوشمندانهتر استفاده کند. اگر طوطی از همان ابتدا حضوری پررنگتر و معنادارتر در روایت داشت، ارتباط میان عنوان فیلم، صحنه جرم و معمای اصلی نیز منسجمتر میشد. در واقع، فیلم ایده خوبی پیدا کرده، اما همیشه نمیداند با این ایده چگونه باید رفتار کند.
دو شخصیتی که فیلم را جلو میبرند
نقطه قوت مهم فیلم، اما در جایی دیگر قرار دارد؛ در شخصیتهای انسانی آن. لوئیس کو که یکی از چهرههای شناختهشده سینمای هنگکنگ است، نقش شان وونگ را بازی میکند؛ سارقی حرفهای که در نگاه نخست باید همان ضدقهرمان آشنای فیلمهای جنایی باشد. اما فیلمنامه تلاش میکند او را از یک تبهکار تکبعدی دور کند. شان بیرحم است، اما در عین حال وجوهی انسانی دارد و همین تناقض باعث میشود تماشاگر خیلی زود نتواند درباره او قضاوت قطعی داشته باشد.
نکته جالبتر اینجاست که فیلم او را در موقعیتی قرار میدهد که برای تبرئه خودش باید به دنبال قاتل واقعی بگردد. به این ترتیب، یک سارق تحت تعقیب ناگهان در جایگاهی قرار میگیرد که بخشی از کار پلیس را انجام میدهد. این تقابل، موتور اصلی روایت است و باعث میشود مخاطب همزمان با دو گروه جلو برود: پلیسهایی که میخواهند شان را دستگیر کنند و خود شان که تلاش میکند حقیقت قتل را پیدا کند.
در سوی دیگر، لوئیس چونگ در نقش لری لام شاید حتی از لوئیس کو نیز فرصت بیشتری برای خودنمایی پیدا میکند. لری کارآگاهی شکستخورده و گرفتار مشکلات شخصی است که علاقهاش به حیوانات بخشی از شخصیت او را شکل داده است. همین ویژگیها باعث میشود او از قالب مأمور پلیس کلیشهای فاصله بگیرد. فیلیپ کیونگ نیز در نقش بازرس یپ، چهره دیگری از پلیس را به نمایش میگذارد؛ مأموری سختگیر و وسواسی که تقریباً از همان ابتدا شان را قاتل میداند و حاضر نیست به سادگی از این فرضیه عقبنشینی کند. حضور او در کنار لری و همکار جوانش «چارمین» با بازی چری نگان، ضلع پلیسی داستان را شکل میدهد. منابع رسمی فیلم نیز این چهار شخصیت را در مرکز روایت معرفی کردهاند.
یک تریلر کلاسیک با چاشنی هنگکنگی
اگر بخواهیم «شاهدی از غیب» را در یک جمله تعریف کنیم، باید گفت با فیلمی مواجهیم که چندان علاقهای به ساختارشکنی ندارد. فانگ چیچیانگ در اینجا بیشتر از آنکه بخواهد قواعد ژانر جنایی را تغییر دهد، تلاش میکند از همان قواعد برای سرگرم کردن مخاطب استفاده کند. فیلم سراغ سرقت، قتل، تعقیبوگریز، مظنونهای متعدد و اطلاعاتی میرود که به تدریج در اختیار تماشاگر قرار میگیرند. به همین دلیل، اگر مخاطب با تجربه تماشای تعداد زیادی فیلم جنایی وارد اثر شود، احتمالاً برخی مسیرهای داستان را زودتر از فیلم حدس خواهد زد.
با این حال، این مسئله الزاماً به معنای شکست فیلم نیست. یکی از امتیازهای «شاهدی از غیب» این است که تلاش نمیکند خود را چیزی پیچیدهتر از آنچه هست نشان دهد. فیلم میخواهد یک تریلر سرگرمکننده باشد و در بیشتر زمان خود نیز به این هدف دست پیدا میکند. جشنواره بینالمللی فیلم روتردام نیز در معرفی فیلم بر همین ویژگی تأکید کرده و آن را یک پلیسی سرگرمکننده با بازی گروهی قدرتمند از بازیگران توصیف کرده است.
وقتی جزئیات، ضعفهای فیلمنامه را میپوشانند
یکی از نکات قابل توجه فیلم، توجه کارگردان به جزئیات شخصیتها و فضای داستان است. شان پس از فرار، در خانه زنی به نام جوی پنهان میشود؛ خانهای که ساکنان خاص خودش را دارد و همین موقعیت به فیلم اجازه میدهد در کنار خط اصلی جنایی، خردهروایتهایی انسانیتر و گاهی احساسیتر را هم دنبال کند. این بخشها شاید همیشه به یک اندازه ضروری نباشند و گاهی فیلم را از مسیر اصلی معما دور کنند، اما به شخصیتها عمق بیشتری میدهند. به همین دلیل وقتی روایت در بخشهایی با شلوغی یا تعدد خطوط داستانی مواجه میشود، شخصیتها کمک میکنند ارتباط مخاطب با فیلم قطع نشود. از نظر بصری نیز فیلم تلاش کرده میان فضاهای مختلف تمایز ایجاد کند و حتی رنگها را برای شخصیتپردازی به کار بگیرد. این جزئیات در کنار موسیقی متن پیتر کام، فضای پرتحرک و تا حدی اغراقشده فیلم را تقویت میکنند.
آیا «شاهدی از غیب» ارزش تماشا دارد؟
پاسخ کوتاه این است: بله؛ البته اگر از آن انتظار یک شاهکار جنایی یا یک فیلم ساختارشکن را نداشته باشیم. «شاهدی از غیب» فیلمی است که نقاط قوت و ضعفش تقریباً همزمان دیده میشوند. از یک طرف، ایده مرکزی جذابی دارد، بازیگران شناختهشدهای را در اختیار گرفته و میداند چگونه معما را مرحله به مرحله جلو ببرد. از طرف دیگر، گاهی بیش از اندازه به عناصر فرعی متکی میشود، طوطی را آنطور که باید وارد ساختار روایت نمیکند و برخی پیچشهای داستانی برای مخاطب حرفهای چندان غافلگیرکننده نیستند.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که فیلم برای سرگرم کردن ساخته شده و در این مأموریت چندان هم ناموفق نیست. قرار نیست بعد از تماشای آن نگاه ما به سینمای جنایی تغییر کند، اما میتواند نزدیک به دو ساعت مخاطب را پای تلویزیون نگه دارد و این برای یک تریلر تلویزیونی امتیاز کوچکی نیست. در نهایت، شاید بهترین توصیف برای فیلم همان چیزی باشد که خودش از ابتدا وعده میدهد: یک صحنه جرم، چند مظنون، یک پلیس که نمیخواهد پرونده را رها کند، سارقی که برای اثبات بیگناهیاش به دنبال قاتل میگردد و طوطیای که بیشتر از آنکه حرف بزند، سؤال ایجاد میکند؛ و شاید در سینما همیشه لازم نباشد شاهد انسانی باشد؛ گاهی یک طوطی هم میتواند ما را تا آخرین دقایق یک پرونده جنایی با خود همراه کند.