او با اشاره به افزایش حضور هواپیماهای نظامی، بهویژه هواپیماهای سوخترسان در پایگاههای منطقهای تأکید کرد که «چیزی از چشم ما پنهان نمیماند» و بعید است این حجم از جابهجاییهای نظامی بدون اطلاع کشورهای میزبان انجام شده باشد. این هشدار در شرایطی مطرح شد که به تازگی امارات متحده عربی نیز از توقف تمامی فعالیتهای تجاری، مبادلات بازرگانی و معاملات مالی با ایران تا اطلاع ثانوی خبر داده است.
ابوظبی دلیل این تصمیم را ادعای شلیک دو موشک بالستیک از سوی ایران عنوان کرده است؛ ادعایی که جمهوری اسلامی ایران قاطعانه رد کرده و آن را بیاساس دانسته است. در محافل سیاسی و نظامی داخل کشور نیز این احتمال مطرح شده که چنین ادعایی میتواند در چارچوب یک عملیات «پرچم دروغین» برای فراهم کردن زمینه اقدامات بعدی علیه ایران ارزیابی شود؛ بهویژه آنکه نتیجه این ادعا، تنها یک واکنش امنیتی محدود نبوده و مستقیما یکی از مهمترین مسیرهای تجاری و مالی ایران را هدف قرار داده است. این تحول از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا میکند که یک روز پیش از تصمیم ابوظبی، دونالد ترامپ با محمد بنزاید، رئیس امارات، تلفنی گفتوگو کرده بود؛ تماسی که محور آن، بنا بر گزارشهای منتشرشده، تحولات منطقهای و روابط دوجانبه بوده است. همزمان مقامهایی همچون مارک روبیو و شیخ طحنون نیز رایزنیهای جداگانهای داشتهاند.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا تصمیم امارات را میتوان صرفا واکنشی به یک ادعای امنیتی دانست یا آن را باید در چارچوب نقش تازه ابوظبی در فشار اقتصادی علیه ایران تحلیل کرد؟ پاسخ به این پرسش بدون بازگشت به نقش امارات در جنگ اخیر و جایگاه این کشور در شبکه نظامی و اقتصادی آمریکا در منطقه ممکن نیست.
امارات؛ از میزبانی پایگاههای آمریکا تا هدف حملات ایران
برای فهم تصمیم ابوظبی، نمیتوان از سابقه نقش این کشور در جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل عبور کرد. امارات در جریان جنگ رمضان، صرفا یک کشور همسایه نبود؛ خاک این کشور میزبان زیرساختها و نیروهای نظامی آمریکا بود و همین مسأله، آن را به بخشی از شبکه عملیاتی واشنگتن در منطقه تبدیل میکرد.
پایگاه هوایی الظفره در ابوظبی یکی از مهمترین مراکز نظامی آمریکا در منطقه است و پایگاه المنهاد نیز در امارات قرار دارد. در جریان جنگ، ایران در واکنش به عملیات آمریکا و اسرائیل، مواضع و پایگاههای آمریکایی در منطقه را هدف قرار داد. ارتش ایران نیز در مقاطعی از حملات پهپادی علیه پایگاههای آمریکا در امارات خبر داد. این واقعیت، بخش مهمی از معادله امروز را توضیح میدهد. ایران در جریان جنگ، بارها اعلام کرد که هدف حملاتش پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکاست؛ بنابراین نمیتوان نقش امارات در میزبانی از زیرساختهای نظامی واشنگتن را از پیامدهای امنیتی جنگ جدا کرد و اکنون نیز این همکاری ادامه دارد. از این منظر، تصمیم ابوظبی یک تناقض جدی را پیشروی افکار عمومی قرار میدهد؛ امارات از یکسو میزبان بخشی از ماشین نظامی آمریکا در منطقه است و از سوی دیگر، پس از قرار گرفتن تأسیسات آمریکایی در معرض حملات ایران، اکنون با استناد به یک ادعای مورد مناقشه، مهمترین مسیر تجاری ایران را هدف قرار میدهد.
حتی اگر اختلافات امنیتی میان دو کشور را کنار بگذاریم، توقف کامل تجارت و مبادلات مالی اقدامی بسیار فراتر از یک واکنش دفاعی است. ابوظبی عملا تصمیم گرفته هزینه امنیتی جنگ را به یک فشار اقتصادی علیه ایران تبدیل کند.
دبی در پازل فشار اقتصادی واشنگتن
اهمیت تصمیم امارات زمانی روشنتر میشود که جایگاه دبی در اقتصاد خارجی ایران را بشناسیم. امارات در دهههای گذشته به یکی از مهمترین مراکز صادرات مجدد کالا به ایران، تجارت، حملونقل و خدمات مالی تبدیل شده است. آسوشیتدپرس حجم تجارت دو کشور را در سالهای اخیر بیش از ۲۸ میلیارد دلار برآورد کرده و تأکید دارد که امارات، بهویژه دبی، یکی از مسیرهای مهم تجارت ایران در شرایط تحریم بوده است.
بنابراین انتخاب امارات برای بستن یک مسیر اقتصادی، انتخابی تصادفی نیست. آمریکا سالهاست تلاش میکند شبکههای تجاری و مالی مرتبط با ایران در امارات را هدف قرار دهد. وزارت خزانهداری آمریکا نیز بارها افراد، شرکتها و شبکههای مستقر در امارات را به اتهام ارتباط با تجارت نفت، انتقال منابع یا دور زدن تحریمهای ایران تحریم کرده است. رویترز در هفتم آگوست گزارش داده بود که آمریکا یک صرافی مستقر در دبی را در چارچوب شبکه مالی مرتبط با ایران تحریم کرده است؛ اقدامی که نشان میدهد واشنگتن بهخوبی از اهمیت زیرساخت مالی امارات برای اقتصاد ایران آگاه است. از سوی دیگر، رویترز در ماه ژوئن گزارش داده بود که امارات حتی در مقطعی برای کاهش تنش با ایران، با آزادسازی میلیاردها دلار از منابع ایران موافقت کرده است؛ تغییری که نشان میداد ابوظبی در آن مقطع به دنبال حفظ کانال ارتباطی با تهران بود اما اکنون ورق برگشته است. اکنون ایران نیز مسیرهای مالی و تجاری خود را به شدت گسترده کرده و از وابستگی به سیستم مالی امارات کاسته است. به همین دلیل کارشناسان معتقدند این اقدام امارات و همسویی جدی با آمریکا نمیتواند تأثیر بسیار بالایی علیه ایران داشته باشد. فاصله زمانی بسیار کوتاه میان تماس ترامپ با محمد بنزاید و تصمیم ابوظبی برای توقف تجارت با ایران، در کنار سابقه همکاری امنیتی دو کشور و سیاست فشار اقتصادی واشنگتن، این تصمیم را بهطور جدی قابل تحلیل در چارچوب پازل فشار آمریکا علیه ایران میکند.
به بیان سادهتر، اگر آمریکا در سالهای گذشته تلاش کرده بود مسیرهای مالی و تجاری ایران در دبی را از طریق تحریمها محدود کند، اکنون تصمیم ابوظبی میتواند همان هدف را از مسیر دیگری دنبال کند: بستن مسیر، نه صرفا تحریم کردن فعالان آن.
این همان نقطهای است که باید رفتار امارات را فراتر از یک اختلاف دوجانبه دید. ابوظبی در ماههای اخیر تلاش کرده بود میان ایران و آمریکا نوعی موازنه برقرار کند اما تحولات جنگ و تشدید روابط امنیتی با واشنگتن، این موازنه را به سمت دیگری سوق داده است. حتی رسانههای منطقهای نیز در تحلیل روابط اخیر ابوظبی با واشنگتن، بر نقش همکاری امنیتی آمریکا و امارات در تحولات منطقه تأکید کردهاند.
بنابراین تصمیم امارات را میتوان بخشی از تغییر نقش این کشور از یک مسیر تجاری مهم برای ایران به یک گلوگاه فشار اقتصادی دانست.
بازی در زمین آمریکا، هزینه دارد
هشدار سرلشکر عبداللهی را از این منظر میتوان یک پیام سیاسی روشن به پایتختهای عربی منطقه دانست؛ تهران در حال تفکیک میان همسایگی و همراهی با آمریکاست. کشورهای منطقه میتوانند روابط خود را با واشنگتن حفظ کنند اما اگر این روابط به اقدامی علیه منافع ایران تبدیل شود، از نگاه تهران دیگر نمیتوان آن را صرفا یک رابطه دوجانبه میان یک کشور عربی و آمریکا دانست.
تجربه امارات در روزهای اخیر، این مسأله را عینیتر کرده است. ابوظبی با تصمیم خود عملا نشان داده که فشار بر ایران میتواند از حوزه نظامی به حوزه تجارت و اقتصاد نیز کشیده شود اما همین تصمیم یک سؤال مهم را برای دیگر کشورهای منطقه ایجاد میکند؛ آیا پیوستن به زنجیره فشار آمریکا، در نهایت امنیت و ثبات اقتصادی خود آنها را نیز تحت تأثیر قرار نخواهد داد؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که اقتصاد کشورهای جنوبی خلیجفارس بهشدت با ثبات منطقه، امنیت کشتیرانی، تجارت و رفتوآمد سرمایه گره خورده است. هرچه تقابل میان ایران و آمریکا گستردهتر شود، کشورهایی که خود را در صف این تقابل قرار میدهند، بیش از گذشته در معرض هزینههای مستقیم و غیرمستقیم آن قرار خواهند گرفت. به همین دلیل، سیاستی که در واشنگتن ممکن است بهعنوان «فشار بیشتر بر ایران» تعریف شود، در پایتختهای منطقه لزوما به معنای افزایش امنیت نیست.
از سوی دیگر، تهران مدتهاست فهمیده که وابستگی اقتصادی، در شرایط بحران، میتواند به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود. بنابراین پاسخ راهبردی ایران، صرفا پیدا کردن مسیر جایگزین برای تجارت با امارات نبوده و نیست؛ مسأله بزرگتر، بازطراحی شبکه تجارت خارجی کشور به شکلی است که هیچ گلوگاهی در اختیار یک بازیگر منطقهای یا فرامنطقهای قرار نداشته باشد.
در چنین شرایطی آنچه اهمیت دارد توان ایران برای تبدیل فشار به فرصت است. کشوری که در طول سالهای تحریم توانسته مسیرهای تجاری، مالی و انرژی خود را متنوع کند، اکنون با یک انتخاب روشن روبهروست؛ یا همچنان به مسیرهای محدود و آسیبپذیر تکیه کند، یا از فشار اخیر برای ساختن شبکهای گستردهتر از شرکای اقتصادی استفاده کند.
شاید به همین دلیل، هشدار «ژنرال» را نباید تنها صدایی نظامی در میان تنشهای منطقه دانست؛ این هشدار یک پیام سیاسی نیز در خود دارد: شیوخ عرب باید بدانند که انتخاب آنها در قبال آمریکا، فقط در واشنگتن ثبت نمیشود؛ در تهران هم دیده میشود و در محاسبات آینده منطقه اثر خواهد گذاشت.
تهیهکننده برنامه شبکه نسیم از دغدغههای تولید برنامهاش گفت:
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد