ایران در رتبه دهم
به گواه آمارها، بالاتر از ایران، کشورهایی قرار دارند که میانگین ساعت کار هفتگیشان بیشتر است؛ از جمله بوتان (۵۴.۵)، سودان (۵۰.۸)، کنگو (۴۸.۷)، امارات (۴۸.۷)، اردن (۴۷.۷)، لیبریا (۴۷.۵)، پاکستان (۴۷.۵)، قطر(۴۶.۸) و لبنان (۴۶.۴) ایران با ۴۶.۳ ساعت درست پس از لبنان ایستاده و بالاتر از کشورهایی مانند ترکیه (۴۳.۸)، عربستان (۴۰.۹) و بحرین (۳۹.۵) قرار میگیرد.این اعداد در نگاه اول یک پیام روشن دارند: بخش بزرگی از نیروی کار در ایران «کمکار» نیست. دستکم اگر معیار را صرفا زمان حضور در کار بدانیم اما اقتصاددانها سالهاست هشدار میدهند که «ساعت کار» تنها یکی از قطعات پازل است؛ قطعهای که بدون قطعات دیگر (سرمایهگذاری، فناوری، ثبات سیاستی، آموزش و بهرهوری سازمانی) میتواند حتی گمراهکننده باشد.
پرکارترین استانها؛ ردپای نابرابریهای منطقهای
آمارها همزمان به شکافهای درونکشوری هم اشاره میکند. در بخش «پرکارترین استانهای ایران»، استانهایی مانند البرز (۵۰.۴)، اردبیل (۴۹.۹)، همدان (۴۸.۸) و تهران (۴۷.۴) دیده میشوند. یعنی مناطقی که یا در کمربند صنعتی و خدماتی کشور قرار دارند یا به دلیل تمرکز اشتغال رسمی و غیررسمی، ساعات کاری بیشتری را ثبت میکنند.
در نقطه مقابل، بخش «کمترین سهم شاغلان با ساعات کار » استانهایی را نشان میدهد که وضعیت اشتغال و ساعات کارشان متفاوت است؛ ازجمله خراسانجنوبی (۲۱.۱)، سیستانوبلوچستان (۲۵.۹)، سمنان (۲۸.۸) و کرمان (۲۸.۲) همین دوگانه استانی، یک واقعیت قدیمی را دوباره یادآوری میکند: ایران نه یک «بازار کار واحد» بلکه مجموعهای از بازارهای کار منطقهای با فرصتها، دستمزدها و ساختارهای متفاوت است.
مسأله اصلی: بهرهوری پایین در برابر ساعات بالا
نقطه حساس گزارش همینجاست: ایران با وجود ساعات کاری بالا، از بهرهوری پایین رنج میبرد. بهرهوری یعنی نسبت «خروجی» به «ورودی». وقتی ورودی (ساعت کار) زیاد میشود اما خروجی (تولید، کیفیت، درآمد نوآوری) جهش نمیکند، یعنی سیستم در تبدیل زمان به ارزش اقتصادی مشکل دارد.
دلایل این شکاف متعدد است: از فرسودگی سرمایه و فناوری و دشواری دسترسی به بازارهای جهانی گرفته تا نااطمینانیهای مزمن اقتصادی، نوسانات نرخ ارز، پیچیدگیهای مقرراتی، ضعف مدیریت، و کاهش انگیزه نیروی کار در برابر دستمزدهایی که با تورم همپای نمیشوند. در چنین شرایطی، ساعت کار بالا حتی میتواند اثر معکوس داشته باشد: خستگی مزمن، افت تمرکز، افزایش خطا، کاهش کیفیت خدمات و در نهایت پایین آمدن بازده.
افسانه «کمکاری»؛ یک برچسب آسان، یک مسأله سخت
دادههای ۲۰۲۴ بهطور جدی روایتهای سادهسازیشده درباره «کمکاری ایرانیها» را زیر سؤال میبرد اما خطر اینجاست که در دام روایت معکوس هم بیفتیم: اینکه «پس همهچیز خوب است چون زیاد کار میکنیم». واقعیت این است که مسأله اصلی نه اخلاق کاری مردم بلکه کارایی ساختارهای اقتصادی و مدیریتی است؛ ساختارهایی که باید امکان بدهند تلاش نیروی انسانی به درآمد، رفاه و رشد تبدیل شود.
از شمارش ساعت تا سنجش نتیجه؛ راهی که باید رفت
اگر سیاستگذار بخواهد از این رتبه «پرکاری» نتیجه مثبت بگیرد، باید تمرکز را از «افزایش ساعت» به «افزایش بهرهوری» تغییر دهد. این یعنی سرمایهگذاری در فناوری و نوسازی تجهیزات، ثباتبخشی به سیاستها، کاهش بروکراسی، بهبود محیط کسبوکار، توسعه آموزشهای مهارتی و مهمتر از همه ایجاد انگیزه اقتصادی برای نیروی کار از طریق دستمزد واقعی، امنیت شغلی و مسیر ارتقای حرفهای، ایران در فهرست پرکارترینهاست. این یک واقعیت آماری است اما اینکه این ساعتهای طولانی به «پیشرفت» تبدیل شود یا به «فرسایش»، به متغیر دیگری بستگی دارد: توان اقتصاد در تبدیل کار به ارزش. تا وقتی بهرهوری پایین بماند، ساعتهای بیشتر الزاما آینده روشنتری نمیسازند، فقط روزهای طولانیتری میسازند.