رنج انسان بودن

زاده
 در میان همه شخصیت‌های شاهنامه، هیچ‌کس را اندازه سیاوش پیچیده، چندلایه و انسانی نمی‌شناسم. او تنها یک نجیب‌زاده یا یک پهلوان نیست.
کد خبر: ۱۵۶۳۱۱۲
نویسنده محمدجعفر محمدزاده - پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی
 
تجسم فضیلت‌هایی است که هر یک به تنهایی برای ساختن یک شخصیت بزرگ کافی است؛ خرد، پاکی، وفاداری، مدارا، پیمان‌داری، خداباوری و صلح‌جویی. همین فضیلت‌ها او را از دیگران جدا می‌کنند و سرانجام وی را تنهاترین شخصیت شاهنامه می‌شناسیم. سیاوش از همان آغاز سرنوشتی متفاوت دارد. مادری انیرانی و پدری ایرانی دارد؛ گویی از نخستین روز، پلی میان دو جهان است. کودکی‌اش نه در آغوش پدر، که در دامان رستم جهان‌پهلوان ایران سپری می‌شود. خود، این پرورش را بزرگ‌ترین سرمایه زندگی خویش می‌داند: 
بسی رنج بردی و تن سوختی 
هنرهای شاهنامه آموختی 
هنر در شاهنامه تنها فنون رزم نیست؛ آیین خرد، داد و دانایی، جوانمردی و انسان بودن است و خرد چکیده فضایل سیاوش است: 
بدان اندکی سال و چندین خرد 
که گفتی روانش خرد پرورد 
اما جهان همیشه تاب خردمندان را ندارد. سودابه با هوس خویش، نخستین دام را بر سر راه سیاوش می‌گسترد و کاووس به‌جای آن‌که به خرد فرزند اعتماد کند، در داوری درمی‌ماند. آزمون آتش آزمون پاکی سیاوش نیست. آزمون جامعه‌ای است که حقیقت را به‌جای خرد، در آتش خشم می‌جوید. سیاوش از میان شعله‌ها سالم بیرون می‌آید اما از همان لحظه تنهایی او آغاز می‌شود. سیاوش مرد قدرت نیست. مرد صلح است. به میدان جنگ می‌رود اما نه برای کشورگشایی و نام‌جویی بلکه برای پایان دادن به خون‌ریزی. هنگامی که پیروز می‌شود، بیش از آن‌که به فتح بیندیشد، نگران جان انسان‌هاست. درباره گروگان‌های تورانی می‌گوید: 
همه  نیک‌خواه و همه بی‌گناه 
اگرشان فرستم به نزدیک شاه 
نه پرسد نه اندیشد از کارشان  
همانگه کند زنده بر دارشان  
در این دو بیت، سیاوش از مرز یک فرمانده پیروز فراتر می‌رود و مدافع کرامت انسان می‌شود. در نگاه او بی‌گناه، بی‌گناه است؛ چه ایرانی باشد چه تورانی. او حتی با دشمن نیز از در احترام درمی‌آید. هنگامی که گرسیوز با همه کینه و نیرنگش به دیدار او می‌آید، با او رفتاری انسانی دارد: 
سیاوش ورا دید بر پای خاست 
بخندید و بسیار پوزش بخواست 
این رفتار از سر ساده‌دلی نیست. برخاسته از منش انسانی اوست. سیاوش ادب و حرمت را وابسته به دوستی و دشمنی نمی‌داند. آنها را از لوازم انسان بودن می‌شمارد. در همه کارها، اهل رایزنی و خرد جمعی است: 
نشستند بیدار هر دو به هم 
سگالش گرفتند بر بیش و کم  
هنگامی که بر سر پیمان می‌ایستد، آنچنان استوار است که رستم درباره او به کاووس هشدار می‌دهد: 
ز فرزند پیمان ‌شکستن مخواه 
مکن آنچ نه اندر خورد با کلاه 
وفاداری به پیمان برای سیاوش یک مصلحت سیاسی نیست. اصلی اخلاقی است. او حاضر است جان خود را از دست بدهد اما حرمت عهد را نشکند. در ژرفای این همه فضیلت، ایمان او نیز جای دارد. سیاوش فرمان خدا را بر فرمان شاه مقدم می‌دارد و فراموشی خدا را فراموشی خویشتن می‌داند: 
کسی کو ز فرمان یزدان بتافت 
سراسیمه شد، خویشتن را نیافت  
شاید برجسته‌ترین ویژگی سیاوش تنهایی او باشد. تنهایی از کودکی با اوست. آن روز که از پدر جدا می‌شود و به زابل می‌رود؛ آن روز که در آتش، بی‌یاور به داوری سپرده می‌شود. آن روز که در میان دربار کاووس هیچ‌کس زبان او را نمی‌فهمد و آن روز که ناگزیر، ایران را ترک می‌کند. او از ایران دل نمی‌کند. از نابخردی می‌گریزد. تنش را از ایران می‌برد اما جانش را در ایران می‌گذارد. در دوردست می‌کوشد آرمانی را بنا کند که در سرزمین خود مجال تحقق نیافته است؛ شهری که نام او را بر خود دارد؛ سیاوش‌گرد. نمادی از آرمان‌شهری که بر بنیاد داد و خرد ایرانی استوار است. شاید از همین روست که سیاوش بیش از آن‌که قهرمان یک داستان باشد، قهرمان یک اندیشه است؛ اندیشه‌ای که بهای آن تنهایی است. چه بسیار انسان‌هایی که چون از زمانه خویش فراتر می‌روند، ناگزیر تنهایی را نیز به دوش می‌کشند. سخن شفیعی کدکنی، گویی شرح حال سیاوش است: 
باید بچشد عذاب تنهایی را 
مردی که ز عصر خود فراتر باشد 
سیاوش تنهاترین شخصیت شاهنامه است. زیرا انسانی‌ترین شخصیت آن است. فردوسی در سیمای او، نه فقط یک شاهزاده کیانی بلکه آرمان انسان را تصویر کرده است؛ انسانی که پاک می‌ماند، به پیمان وفادار است، حرمت انسان را پاس می‌دارد و سرانجام بهای همه این فضیلت‌ها را با تنهایی و جان خویش می‌پردازد. سیاوش در شاهنامه تنها نیست. تنها، انسان است. هرجا انسان، از زمانه خود پاک‌تر، خردمندتر و وفادارتر باشد، سرنوشت سیاوش دوباره تکرار می‌شود.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها