حال آنکه در همان روزگار حوزه تمدنی ایران اسلامی_ بهویژه از سده چهارم تا هفتم هجری_ یکی از درخشانترین دورههای فرهنگی و علمی خود را سپری میکرد. در این دوران صدها اثر ارزشمند در فلسفه، ادبیات، ریاضیات، پزشکی، جغرافیا، تاریخ و دیگر علوم پدید آمد و زبان و فرهنگ ایرانی به شکوفایی کمنظیری رسید. از همین منظر بسیاری از پژوهشگران غربی کوشیدهاند مفهوم «تراژدی» یا «سوگنامه» را بر پایه تعریف ارسطویی تفسیرهای متأخرانی چون هگل و شوپنهاور توضیح دهند و بر همان اساس، شاهنامه را فاقد ساختار کامل تراژدی بدانند.
در تعریف کلاسیک ارسطویی، تراژدی اثری است نمایشی با زبانی والا که کنش انسانهای بزرگ را باز مینماید و از رهگذر برانگیختن احساس ترس و ترحم به پالایش روحی مخاطب میانجامد. در تراژدی دگرگونی ناگهانی موقعیت، کشف و شناخت تدریجی حقیقت و نیز پیوند سرنوشت انسان با نیروهایی فراتر از اراده فردی اهمیت بنیادی دارد. مرگ، خونریزی، کشمکشهای دشوار اخلاقی و ناتوانی انسان در برابر تقدیر نیز غالبا از عناصر اصلی آن بهشمار میروند.
البته برخی ویژگیهایی که بعدها برای تراژدی برشمرده شده، مانند تاکید بر ستیز میان دو نیروی برحق یا نگاه فلسفی به رنج و اراده، بیشتر حاصل تفسیر متفکرانی چون هگل و شوپنهاور است و نباید همه آنها را مستقیما به ارسطو نسبت داد. با چنین معیاری میتوان گفت در شاهنامه فردوسی دست کم چند داستان برجسته تراژدیک وجود دارد؛ از جمله داستان ایرج و برادران، مرگ سیاوش، داستان فرود، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار و حتی کنارهگیری و عروج رازآلود کیخسرو.
در میان این داستان، «رستم و سهراب» یکی از کاملترین و تاثیرگذارترین سوگنامههای ادب حماسی جهان است. در سراسر داستان همه عواملی که میتوانند به شناخت پدر و پسر بینجامند، یکی پس از دیگری از میان میروند. مرگ ژندهرزم (دایی سهراب و تنها کسی که رستم را میشناسد) حادثهای تعیینکننده و ناگهانی است که راه شناخت را میبندد. از سوی دیگر مهره بازوی سهراب سرانجام ابزار کشف حقیقت و شناخت میشود اما این شناخت زمانی رخ میدهد که فاجعه تحقق یافته است.
تراژدی دقیقا در همین لحظه شکل میگیرد. قهرمان، ناآگاهانه، فرزند خویش را از پا درمیآورد و آگاهی هنگامی فرامیرسد که دیگر امکان بازگشت وجود ندارد. همین فرجام دردناک است که احساس ترس و ترحم را در خواننده برمیانگیزد؛ چنانکه فردوسی در پایان داستان میگوید:
یکی داستانی است پرآب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
داستان رستم و سهراب افزون بر خونریزی و سرنوشت اندوهبار، سرشار از جوانمردی، عاطفه و کشمکش درونی است و از بسیاری جهات با معیارهای تراژدی کلاسیک هماهنگی دارد. تنها تفاوت اساسی آن با تراژدی یونانی در قالب اثر است. زیرا در سنت ایرانی، روایت حماسی و داستانپردازی جای نمایش صحنهای را گرفته است.