شاهنامه  داستان خردمندان

فردوسی
در کنار گونه‌هایی چون داستان عاشقانه، اجتماعی، پلیسی، تاریخی و خانوادگی، جای گونه‌ای دیگر در تقسیم‌بندی روایت خالی است؛ گونه‌ای که می‌توان آن را داستان خردمندانه نامید.
کد خبر: ۱۵۵۸۹۹۵
نویسنده محمدجعفر محمدزاده - نویسنده و ایران‌شناس
 
در این گونه، محور روایت نه عشق است، نه حادثه، نه ماجراجویی و نه صرفا سوگ، بلکه رویارویی خرد با نیروهای تباه‌کننده انسان است. شاهنامه فردوسی، بیش از هر اثر دیگری در ادبیات فارسی، ظرفیت معرفی و تبیین این گونه روایی را دارد.
داستان‌های شاهنامه را می‌توان از منظرهای گوناگون معناشناختی دسته‌بندی کرد. 
داستان رستم و سهراب، سوگنامه‌ای سترگ و تراژدی جان‌سوزی است؛ هفت‌خوان رستم، زال و رودابه، بیژن و منیژه، دوازده رخ، بهرام گور، شیرین و شیرویه و بسیاری دیگر نیز هریک بن‌مایه‌ای دارند که بر پایه آنها در یکی از گونه‌های شناخته‌شده داستانی جای می‌گیرند.  اما داستان سیاوش ــ با سه شخصیت محوری سیاوش، سودابه و کاووس ــ در کدام گونه قرار می‌گیرد؟ ممکن است برخی، به سبب دلباختگی سودابه به سیاوش، آن را داستانی عاشقانه بدانند. برخی دیگر، کشمکش درونی کاووس میان دلبستگی به سودابه و اعتماد به سیاوش را محور اصلی روایت بشمارند. چنان‌که دوست ارجمندم، دکتر سیدفرزین رسایی نیز در کتاب «سیاوش؛ تنهایی و تردید» بر یکی از ابعاد مهم شخصیت سیاوش تأکید کرده است.  به گمان من، داستان سیاوش پیش از هر چیز، داستان تقابل خرد و آزمندی است؛ آزی که در این داستان، در چهره هوس جلوه می‌کند.
 فردوسی «آز» را تنها به معنای حرص مال به کار نمی‌برد، بلکه آن را خوی فزون‌خواهی و زیاده‌طلبی می‌داند؛ نیرویی که انسان را از مرز اعتدال بیرون می‌برد و به سقوط می‌کشاند. آز گاه در شکل قدرت‌طلبی ظاهر می‌شود، گاه در صورت مال‌اندوزی و گاه در چهره شهوت و هوس. اینها سه جلوه از حقیقت‌ آزمندی است.
شاهنامه سرشار از نمونه‌های این حقیقت است. جمشید هنگامی سقوط می‌کند که آزِ قدرت او را به خودبزرگ‌بینی و طغیان می‌کشاند و فره ایزدی از او روی برمی‌گرداند. سودابه اسیر آز هوس است، همان که هم خود را به تباهی و سقوط می‌کشاند و هم زندگی سیاوش را به خون می‌آلاید. 
سلم و تور هم هم به سبب آزمندی و زیاده‌خواهی خون ایرج را ریختند و بذر کینه افشاندند؛ ضحاک نیز چهره‌ای است که گویی هر سه گونه آز را در خود گرد آورده است؛ قدرت‌طلبی، زیاده‌خواهی و هوسرانی، و از همین رو داستان ضحاک کامل‌ترین نماد تباهی در شاهنامه است.
 در این میان، سیاوش درست در نقطه مقابل آزمندی قرار دارد. او نه شیفته و فریفته قدرت و ثروت کاووس می‌شود، نه تسلیم هوس سودابه، و نه برای حفظ جان از پاکی و راستی دست می‌کشد. همه تصمیم‌های او بر مدار خرد، پاکی و خویشتنداری است.  از همین رو، رفتار سودابه را نباید عاشقانه دانست. آنچه او را به حرکت درمی‌آورد عشق نیست، هوس است. گاه به خطا، عشق را در برابر عقل یا خرد قرار داده‌اند، حال آن‌که عشق در تقابل با خرد نیست؛ بلکه مرتبه‌ای والاتر از عقل معاش است. آنچه در برابر خرد قرار می‌گیرد، هوس است، نه عشق. عشق انسان را به پاکی و تعالی می‌رساند، آن‌گونه که در داستان‌های زال و رودابه با عشقی پاک مواجهیم که آن را «عشق خردمندانه» باید بنامیم، ترکیبی که پیش از این شاید نشنیده باشیم. اما هوس سرانجامی جز سقوط و رسوایی ندارد آن‌گونه که سودابه کرد و چشید.  اگر بتوان از عشقی در این داستان سخن گفت، آن عشقِ سیاوش به حقیقت، پاکی و خرد است؛ عشقی که او را به پذیرش همه سختی‌های این راه وامی‌دارد. سیاوش آگاهانه بهای خردمند زیستن را می‌پردازد و از همین رو، شکست ظاهری او، پیروزی اخلاقی و معنوی اوست.  شاید راز این حقیقت در همان شوقی نهفته باشد که فردوسی در آغاز داستان سیاوش از آن پرده برمی‌دارد. اگر در پایان داستان رستم و سهراب، اندوه جانکاه او از خلال ابیاتش آشکار است: 
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم 
فردوسی این داستان را با امید و اشتیاق آغاز می‌کند و می‌سراید:
 یکی میوه‌داری بمانَد ز من
که بارد همی بار او بر چمن
این «میوه»، تنها روایت زندگی سیاوش نیست؛ ثمره درخت خرد است. فردوسی می‌داند که هوس، هرچند می‌تواند جان سیاوش را بگیرد، ولی هرگز توان شکست‌دادن خرد را ندارد. از همین رو، داستان سیاوش را باید از برجسته‌ترین نمونه‌های داستان خردمندانه در ادبیات فارسی دانست؛ داستانی که در آن، پیروزی حقیقی نه از آنِ قدرت و ثروت است، نه هوس، بلکه از آنِ خرد است؛ حتی اگر بهای این پیروزی، جان خردمند باشد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها