ادامه جنگ برای آمریکا یعنی شکست مفتضحانه 

برای داشتن تحلیلی واقع‌بینانه از آنچه امروز و اکنون در ماجرای جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران در حال اتفاق افتادن است، به ناچار باید مروری داشته باشیم بر آنچه در دو جنگ اخیر رخ داد. 
کد خبر: ۱۵۶۲۰۹۷
نویسنده دکتر محمد باقر خرمشاد - استاد دانشگاه
 
 
ادامه جنگ برای آمریکا یعنی شکست مفتضحانه 
 
اولین چیزی که در این مرور به ذهن می‌رسد این است که ترامپ، از زمانی که در دور دوم به ریاست جمهوری رسید، برای خود اهدافی در ایران تعریف کرد که برای رسیدن به آنها، طبیعتا براساس عرف موجود در روابط بین‌الملل، دو راه داشت: «مذاکره و جنگ.»
ترامپ، با توجه به مجموعه ویژگی‌های شخصیتی و همین‌طور توهمات و خودبزرگ‌بینی که معمولا رؤسای جمهور آمریکا دارند و در او بیش از دیگران به چشم‌ می‌خورد، ترجیح داد برای رسیدن به اهداف خود در ایران، راه نخست را، یعنی رسیدن به این اهداف با جنگ یا با مشت آهنین، انتخاب کند. البته گزینه غیرجنگ را هم طوری تعریف کرده بود که باز از دل آن جنگ بیرون می‌آمد و آن این بود که به ایران کهن، قدرتمند و باعزت می‌گفت: «یا تسلیم، یا جنگ.»
طبیعی بود که ایران به هیچ‌وجه گزینه تسلیم را انتخاب نمی‌کرد‌؛ کما این‌که رهبر شهید هم بر این نکته تاکید فرموده بودند.
سؤال این است که اگر ترامپ با مشت آهنین به اهدافش می‌رسید یا اگر می‌توانست برسد، آیا سراغ گزینه دوم می‌رفت؟ یعنی سراغ مذاکره؟
پاسخ این است که «خیر.» پس اگر سراغ مذاکره رفت، این درواقع نتیجه طبیعی عدم موفقیت در جنگ، یا به تعبیر شفاف‌تر، «شکست در جنگ» بود‌؛ چون اگر با جنگ به اهدافش می‌رسید، یک لحظه هم گزینه مذاکره، روی میز نمی‌آمد. در مسیر مذاکره نیز، به دلیل همان خوی استکباری آمریکا و خصوصا خوی استکباری‌تر ترامپ، دو موضوع متفاوت، متعارض و متناقض را در پیش گرفت. در وهله اول، در حالی که در جنگ پیروز نشده بود ــ چون اگر پیروز شده و اهدافش را به دست‌آورده بود، دیگر مذاکره لازم نبود ـ تقاضای امتیازات یک طرف پیروز را داشت و می‌خواست چنین چیزی را مطالبه کند. 
همان‌طور که او از پیروزی‌اش مطمئن نبود، ایران هم می‌دانست او پیروز نشده است. در نتیجه، ایران با کیاست و فراست، او را وادار کرد واقعیت‌ها را بپذیرد و او نیز واقعیت‌ها را پذیرفت و در تفاهم‌نامه‌ای که با ایران امضا کرد، به حداقل «۷۵ درصد» از خواسته‌های ایران تن در داد. 
باز هم در اینجا، برای چندمین بار، همان خوی استکباری آمریکا خودش را نشان داد. عملا، اندکی پس از تفاهم‌نامه، مسئولان آنها، از معاون رئیس‌جمهور گرفته تا وزیر خارجه و دیگران، آشکارا اعلام کردند که این تفاهم‌نامه، در واقع، به اجبار پذیرفته شده است‌؛ با دو هدف:
۱- پر کردن ذخایر نفتی آمریکا و جهان‌؛ 
۲- گرفتن فرصتی برای تجدیدنظر نظامی. 
به همین دلیل، زیر تفاهم زدند، یعنی دوباره به جنگ بازگشتند. البته این‌بار جنگی محدود که اسمش شد «جنگ هرمز» و حداقل ۱۳روز دوباره جنگید اما چون ضرباتی به‌مراتب سخت‌تر و مهلک‌تر از جنگ رمضان خوردند، ناچار دوباره به سمت مذاکره برگشتند. 
باز هم اینجا باید تأکید کرد که اگر ترامپ می‌توانست با جنگ به اهدافش برسد، مانند بار اول، اصلا گزینه مذاکره روی میز نمی‌آمد. یعنی دوباره جنگ جواب نداد. 
جنگ رمضان، که جنگی گسترده بود و علاوه بر آمریکا، اسرائیل هم در آن دخالت داشت و ناتو نیز پشتیبانی آشکار می‌کرد، جواب نداد. 
در این جنگ محدود هم، که دیگر اسرائیل حضور نداشت، هرچند کم‌وبیش ناتو حضور داشت، باز هم با جنگ نتیجه نگرفت. چرا؟ اولین جایی که باید برای یافتن پاسخ این «چرا» به آن مراجعه کرد، لابه‌لای گفته‌های خود ترامپ است. 
از میان صدها حرف او، یکی دو جمله از ضمیر ناخودآگاهش بیرون آمده که حکایت از بعضی واقعیت‌های عمیق می‌کند. یکی از آنها این بود که در چند جمله پراکنده گفت: «مردم ایران، مردم بسیار سرسختی هستند.»
قبلا هم گفته بود: «رهبران ایران سر سازش ندارند.» و بعد، از مشاوران خود پرسیده بود: «این ایرانی‌ها چرا نمی‌ترسند؟»
اگر اینها را کنار هم بگذاریم، پاسخ اولیه خود ترامپ به این سؤال که «چرا جنگ جواب نداد»، این است: مردم ایران. چون در جنگ، او نه صرفا با نیروهای نظامی بلکه با قاطبه یک ملت مواجه شده بود‌؛ ملتی که در کنار رهبرانش، سری نترس داشت، نمی‌ترسید، سر سازش نداشت و سرسخت بود. دومین پاسخ به این پرسش که چرا جنگ جواب نداد را می‌توانیم از لابه‌لای حرف‌های تحلیلگران آمریکایی پیدا کنیم. 
تقریبا در روزهای اخیر، به‌صورت اجماع، این گزارش تکرار شد که ذخایر تسلیحاتی آمریکا، به‌خصوص موشک‌های رهگیر آمریکا، به مرحله خطرناکی، یعنی حداقل ممکن، رسیده و به عبارتی، دارد ته می‌کشد. وقتی در یک جنگ، یک طرف سلاح کم می‌آورد، روشن است که دیگر نمی‌تواند گزینه جنگ را ادامه بدهد‌؛ از سر عقل، ولو این‌که درواقع عقل استکباری‌اش حکم می‌کند که باید سر ایران را به سنگ کوبید اما عقل واقع‌بینانه می‌گوید: «نداری‌؛ با چه می‌خواهی بکوبی؟»در نتیجه، دومین پاسخ این است که خیلی ساده، طرف جنگ‌افزار کم آورد. 
سومین پاسخ به این پرسش که چرا جنگ جواب نداد، این است که نیروهای مسلح ایران بسیار فنی و قوی عمل کردند. 
در هر دو جنگ، هم در جنگ رمضان و هم در جنگ هرمز، خصوصا در جنگ هرمز، کاری کردند که به تعبیر رایج عوامانه جنوب شهر، برق سه‌فاز آمریکایی‌ها و ترامپ پرید. نوع عملکرد غافگیرانه و متهورانه نیروهای ایران نشان داد که آمریکایی‌ها در تأمین مهمات و ادوات نظامی کم آورده‌اند و در مقابل، ایران با انبارهای پر می‌جنگید. 
نیروهای مسلح ما نه‌فقط انبارهای پر دارند و نه‌فقط فنی و قوی می‌جنگند بلکه فوق‌‌العاده حماسی و شجاعانه می‌جنگند. 
اتفاقی که در جنگ هرمز افتاد، اتفاق بسیار معنادار و اثرگذاری بود.‌ این اتفاق بسیار اثرگذار بود و آمریکایی‌ها را به این جمع‌بندی رساند که جنگ جواب نخواهد داد. 
یکی از آنها، حمله‌های بسیار فنی ایران به کویت، اربیل و بحرین بود‌؛ البته به اربیل، سلیمانیه، کویت و بحرین. به این معنا که تقریبا، باز هم، نسبتا اجماع وجود داشت که آمریکایی‌ها در جنگ هرمز، با زدن چشم‌های ایران در جنوب و در واقع، با قطع کردن راه‌های لجستیکی ایران، احتمالا در سر، نقشه حمله زمینی به ایران داشتند. 
کویت، با جزیره بوبیان، نزدیک‌ترین مرز خاکی را در واقع، به ایران دارد. از ابتدای جنگ رمضان، هم بنا بوده از اربیل و سلیمانیه، جبهه جدیدی علیه ایران باز شود. بحرین هم که قلب ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا محسوب می‌شد. 
ایران، قبل از این، یعنی در حالی که آنها در آنجا تدارکاتی دیده بودند، پیش از آن‌که هرگونه استفاده‌ای از آنها بکنند، هم به لحاظ نیرو و هم به لحاظ ادوات، همه را زیر ضربه سخت برد. 
اینجا باید تأکید کرد که این از درس‌های جنگ تحمیلی هشت‌ساله است و ایرانی‌ها در این زمینه بسیار مجرب‌ هستند‌؛ چون هشت سال با نماینده آمریکا، که صدام بود، قبلا جنگیده‌ بودند و این تجربه، اینجا بسیار به کار آمد. این ضربات آن‌قدر شدید و راهبردی بود که آمریکایی‌ها مجبور شدند از کویت خارج شوند و نیروها و امکانات‌شان را به اردن ببرند. 
 اما در اردن هم، چنان ضرباتی به نیروها و ادوات منتقل‌شده و باقی‌مانده آمریکا وارد شد که از آنجا هم مجبور شدند نیروها و ادوات خود را به سرزمین‌های اشغالی منتقل کنند. 
این، در حالی بود که خود سرزمین‌های اشغالی، از قبل و در جنگ رمضان، بی‌سپر و بی‌دفاع شده بود. در نتیجه هزینه جنگ برای ترامپ‌؛ هم در داخل آمریکا، هم در منطقه و هم در جهان بسیار بالا رفت و این یعنی که ادامه جنگ برای آمریکا، مساوی است با شکستی مفتضحانه و خفت‌بار است. لذا فعلا مجبور شدند دوباره برگردند به گزینه مذاکره. اکنون این اصل که طرف آمریکایی باید به تفاهم‌نامه اسلام عمل کند، عملا با مذاکراتی که بین ایران و عمان درباره ترتیبات ایرانی اداره تنگه هرمز در حال جریان است، وارد مرحله تحقق ماده ۵ تفاهم‌نامه شده‌است؛ اگر ایران و عمان در ادامه مذاکرات خود به توافق برسند، مذاکرات بعدی نیز با نقطه عزیمت همین توافق ایران و عمان انجام خواهد شد. البته در آنجا هم حتما ایران پیش‌شرط‌های عمل به مواد دیگر تفاهم‌نامه را به‌صورت جدی مطالبه و مطرح خواهد کرد و باید توجه داشت که برای ترامپ، برگشت به گزینه جنگ، در شرایط فعلی بعید است و لذا ایران باید از این فرصت طلایی برای به سنگ کوفتن سر افعی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، استفاده کند. 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها