ازجمله اینکه:
۱. چرا سینمای ایران به یک صنعت تبدیل نشده است؟
۲. چرا ساختارهای تولید در این سینما استاندارد نیست؟
۳. جای خالی سینمای استاندارد و کمپانیهای سینمایی چگونه جبران میشود؟
۴. چرا سینمای ایران یا به تولید انبوه فیلمهای کمدی و طنز روی میآورد یا به ساخت آثار بهاصطلاح اجتماعی؟
۵. جای انواع و گونههای دیگر فیلم و سینما در این میان چه میشود؟
۶. دخالت نهادهای دولتی و حاکمیتی و یا بودجههای نفتی چه نقشی در این محدودیتها دارد؟
۷. نظارت یا دخالت دولت؟ جایگاه بخش خصوصی و نهادهای صنفی چه تاثیری بر محدودیتهای یادشده میگذارند؟
۸. آیا سانسور در سینمای ایران از همین دخالتها یا نظارتها میآید و یا به یک سانسور تحمیلی در تاریخ و فرهنگ و هویت و سبک زندگیمان برمیگردد که ریشه در دوران شکلگیری تجدد وارداتی در این سرزمین دارد؟
برای پاسخ به این پرسشها و تبیین و روشنشدن ابعاد مختلف آن، دهها همایش و کنفرانس و سخنرانی و ... برگزار شده و صدها مقاله و مطلب پژوهشی و تحقیقی دربارهشان به نگارش درآمده است.
اما به نظر میرسد در این میان، آسیبهای دیگری وجود دارند که ریشهایتر و البته پنهان به نظر میآیند و چندان در آن کنفرانسها و سمینارها و همایشها و سخنرانیها و مقالات مورد بحث و بررسی قرار نگرفتهاند!
آیا واقعا پنهان بودهاند یا اینکه اهالی سینما از آن خبر داشته، اما آن را در زیر بار تعارفات و مقابلهبهمثلها و بیتخصصیها و ... مخفی کردهاند، مثلا:
چالشهای پنهان
۱. چرا بهطور باوناپذیری، عرصه نرمافزاری و حیطه تفکر و اندیشه در این سینما ضعیف و لاغر و کمرمق است؟
۲. چرا سینماگران کمتر در پی خلاقیت و ابداع هنری بوده و اغلب به دنبال تقلید، آنهم کپی سطحی از نسخههای دیگر برمیآیند؟
۳. آیا این ضعف خلاقیت از سانسورهای رایج در این سینما میآید و یا به عوامل دیگری بستگی دارد؟
۴. اگر اینچنین است چرا حتی سینماگرانی که فیلمهای بهاصطلاح زیرزمینی ساخته و میسازند، گرفتار این سندرم عدم خلاقیت و سواد سینمایی و دانش بصری هستند، چنانچه در دورههای اخیر علیرغم تمامی مساعدت جشنوارههای خارجی و سروصدای فراوان، نتوانستهاند جایزهای رسمی از این جشنوارهها بهدستآورند! و اغلب دستخالی از آنها بازگشتهاند؟
یادمان باشد، مثلا فیلمسازی همچون مرحوم علی حاتمی، هنگام ساخت سریال «هزاردستان»، گرفتار سانسورهای سلیقهای عدیدهای شد که فقط ۱۱بار بازنویسی فیلمنامه آن را به همراه داشت؛ صحنههای بسیاری تغییر کرد و کاراکترهای اصلی کم و زیاد شدند، اما در نهایت آنچه علی حاتمی میخواست، انجام داد.
یا مرحوم عباس کیارستمی علیرغم همه محدودیتها (خصوصا که بسیاری از فیلمهایش را در نهادهای دولتی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت) آنچنان خلاقیت به کار گرفت که موقعیت بینظیری در سطح جهانی بهدستآورد.
۵. چرا اینگونه خلاقیتها در اغلب فیلمسازان ما به چشم نمیآید؟ و حتی بعضا بدون محدودیت هم بروز هنرمندانهای ندارند؟
۶. آیا سانسور اساسا از دخالتها و نظارتها ناشی میشود و یا سانسورهای عمیقتری هم وجود دارد؟
۷. آن سانسور عمیق تا چه حد به سواد و دانش و بینش سینماگر برمیگردد؟
۸. چرا سینمای ایران چندان بر پایه تصویر قرار ندارد و بیشتر در حرف و دیالوگ نمود پیدا میکند؟
۹. چرا سینماگران ما بعضا به پیوند جداییناپذیر فرم و محتوای سینمایی واقف نبوده و معمولا روی یکی از این دو تاکید دارند؟ و تعادلی در این میان کمتر به چشم میخورد؟
۱۰. شعر و شعار در سینما چیست و چرا در سینمای ایران تا آن حد گسترش یافته که در کمتر سینمای دنیا یافت میشود؟
۱۱. مخزن بسته و محدود موضوعی در سینمای ما علیرغم گنجینه عظیم فرهنگی و ادبی ایرانزمین از کجا میآید؟ چرا اذهان سینماگران در این سینما کمتر به جولان درمیآیند؟
۱۲. چرا برخی برای اختفای این نداشتن سواد و خلاقیت به واژههایی مانند سینمای استراتژیک، سینمای معناگرا، سینمای هنری، سینمای اجتماعی یا سینمای برای کودکان پناه میبرند؟
۱۳. عدم حضور تهیهکنندگان باسواد و آگاه و سینمایی یا فیلمنامهنویسان با دانش و هنرمند و یا سینماگران خلاق و هوشمند، چه نقشی در این میدان دارد؟
۱۴. نقش روشنفکران در این میان کجاست؟
۱۵. معتقدان سینمای ایدئولوژیک کجای کار هستند و چه میکنند؟
این پرسشها و چالشها تقریبا در هیچ همایش و کنفرانسی مطرح نشده و بالطبع به آن پاسخی هم داده نشده است. به نظر میرسد جستوجو و پیگیری پاسخهای این سؤالات میتواند ریشه بسیاری از مشکلات و معضلات مبتلابه این سینما را بیرون بیاورد.
این سؤالات از کجا آمده؟
نگارنده با توجه به سابقه حدودا ۴۰ ساله در این سینما اعم از دبیری و سردبیری و شورای نویسندگان انواع و اقسام مطبوعات و تولید فیلمها و مستندات سینمایی و تلویزیونی، ارتباط و تعامل با بسیاری از اهالی این سینما، حضور در شوراهای صدور پروانه ساخت و نمایش سازمان سینمایی و تولید متن و فیلمنامه صداوسیما و حوزه هنری و تجربه بررسی صدها فیلمنامه و فیلم در این سینما و ... و همکاری با تهیهکنندگان و سینماگران و ... و همچنین تدریس در مدارس و دانشکدههای مختلف سینمایی و ... و شرکت در هیاتهای داوری جشنوارههای سینمایی از فجر و کودکان و نوجوانان تا جشنواره عمار و مقاومت و فیلم کوتاه و سینمای تجربی و ... و نگارش هزاران مطلب و مقاله و نقد و گزارش و گفتوگو و ... در رابطه با سینمای ایران و جهان در دهها مطلب و مقاله و نقد فیلم و سخنرانی و میزگرد و درسگفتار و ....... به پاسخ این سؤالات و زیرسؤالات وابسته پرداختهام و ابعاد مختلفشان را با ریشهیابی و تبارسنجی پژوهشگرانه مورد بحث قرار دادهام که اغلب کاربردی بودهاند.
آنچه نتیجه خواهد داد
اما چرا اغلب از پاسخ به این پرسشهای بنیادی طفره میروند و خود را به مباحث و مسائل سطحی مشغول میدارند؟ چرا وقتی از اصول و روشهای ساده و معمولی سینما و فیلمسازی هم بیاطلاع هستند، به شعر و شعار گریز میزنند و آدرس غلط به خورد مخاطب میدهند؟! چرا همه موضوعات برایشان اهمیت دارد جز «سینما» و «ایران» و طرفه آنکه مدعی «سینمای ایران» هم هستند؟!
به نظرم پرداختن به این سؤالات و تجمیع و تحلیل آنها در یک مجموعه و واکاوی دوبارهشان با بررسی مصادیق و نمونههای متعدد، میتواند فتح بابی برای ارائه راهکاریهای مبنایی برونرفت سینمای ایران از چالشهای گریبانگیرش را فراهم آورد.
در حاصل این بررسی میتوان راهکارها را به تفکیک و با ضمیمه عملیاتیشدن، به رشته تحریر درآورد و برای اولینبار در مقابل چشم سینماگران و تحلیلگران و دوستداران سینمای ایران قرار داد.