خطرنج؛ سچوئیشن‌شیپ روی صحنه‌ چارسو

نمایش خطرنج
حدود یک دهه قبل، لیلی گلستان درباره کتاب «تصرف عدوانی» اثر لنا آندرشون مصاحبه‌ای کرد و گفت خواندن آن را به هر دختر جوانی توصیه می‌کند. همین جمله‌ی کنجکاوی‌برانگیز کافی بود برای آن‌که قشر مشخصی از کتاب‌خوان‌ها به سراغش بروند تا پاسخ این سوال را پیدا کنند که این رمان عاشقانه چه وجهی از رابطه را به تصویر کشیده که نویسنده و مترجم صاحب‌نام، خواندن آن را به هر دختری پیشنهاد می‌دهد؟
کد خبر: ۱۵۶۰۱۳۸
نویسنده سارا کنعانی/ نویسنده و روزنامه نگار

احتمالا این سوال در ذهن نگین ضیایی، نویسنده و کارگردان نمایش «خطرنج» هم بوده که با اقتباس از این رمان معروف، ساخته شده و این روزها با بازی عباس جمالی، مهتاب ثروتی و شادی ضیایی، روی صحنه چارسو رفته است.

 برای اینکه نگاهی به این نمایش بیندازیم، بد نیست ابتدا مروری روی کتاب «تصرف عدوانی» داشته باشیم؛ رمان، درباره شکل خاصی از رابطه عاطفی است که امروزی‌ها به آن می‌گویند «سچوئیشن‌شیپ»! یعنی صمیمیت بدون احساس تعهد! در بسیاری مواقع، طرفین رابطه صرفا تا زمانی که کنار یکدیگر هستند، شبیه یک زوج به حساب می‌آیند اما به محض اینکه از هم خداحافظی می‌کنند، خط ارتباط‌شان به نازکی تار مو می‌شود و تا زمانی که دیدار بعدی فرا برسد، آنقدر از حال یکدیگر بی‌خبر می‌مانند که گویی صرفا دو دوست اجتماعی هستند. مهم‌ترین ویژگی این نوع از رابطه این است که اگر از طرفین بپرسند آیا شما در یک رابطه عاطفی رسمی هستید، از پاسخ قاطع در می‌مانند.

در «تصرف عدوانی» هم، خانم منتقد هنری، عاشق مرد هنرمند شده و تفاسیری کاملا یکطرفه از تک‌تک رفتارها و کنش‌های او دارد. «خطرنج» نیز تا حد بسیار زیادی به این الگو وفادار بوده و با رویکردی کاملا واقع‌گرایانه و ایرانیزه شده، به بستر تئاتر آمده است. «استر» شخصیت زن رمان، «ستاره» نام گرفته و «هوگو» شده هوشنگ. طراحی صحنه دارای جزئیات فراوان است و چیدمان یک خانه مدرن طبقه متوسط به بالا را نشان می‌دهد و در اولین نگاه، خط ربط نگاه تماشاگر را با صحنه ایجاد می‌کند. چنین صمیمیتی به خاطر نوع بازی کاملا رئالیستی دو بازیگر زن و مرد، تا یک سوم ابتدایی نمایش نیز باقی می‌ماند و ارتباط مخاطب را با اثر حفظ می‌کند ولی وقتی دیالوگ‌ها به تناسب شخصیت‌پردازی (منتقد و هنرمند) به فلسفه نزدیک می‌شوند، کم‌کم سوال‌ها بیرون می‌ریزند: چرا لباس‌های ستاره در هر بار مراجعه به خانه معشوق ثابت است؟ آیا این ایده نشان از آن دارد که شخصیت زن قصه در جهان وهم و امید خود محبوس و راکد مانده است؟ آیا جعبه‌های پیتزای تلنبار شده روی میز که پرده به پرده بیشتر هم می‌شوند، توقف انرژی عشق در اتمسفر آن خانه را یادآور می‌شود؟ آیا پر و خالی شدن جالباسی چوبی، حکایت از این دارد که مقوله عشق برای مرد قصه، بسیار دم‌دستی است و مثل هر مرد دیگر (که اتفاقا شاید کوچکترین ربطی هم به عالم هنر نداشته باشد) در جست‌وجوی لذت‌های لحظه‌ای خویش است؟ «خطرنج» به شکلی عریان، تلخی این واقعیت را توی صورت مخاطب می‌کوبد. خانم منتقد با آقای هنرمند به مثابه یک «اثر هنری» رفتار می‌کند که با هر وعده تماشا می‌تواند یک تفسیر جدید از او بیرون بکشد اما حقیقت اینست که او این ماه هم یک انسان بی‌تعهد است، بیشتر از کسی که ماه قبل بود!

چیزی که در رمان آندرشون بسیار ملموس است، نامه نوشتن‌های شخصیت عاشق به شخصیت معشوق است؛ متونی طولانی و سرشار از حس‌های مختلف که بسیاری از آن‌ها بدون پاسخ باقی می‌مانند؛ اتفاقی که چون بارها تکرار می‌شود یک معنی بیشتر ندارد: «تو را دوست ندارد» اما زن هر بار تفسیر و دلیلی برای آن می‌تراشد تا بتواند رابطه را ادامه دهد. ضیایی این بخش از رمان را به خوبی در قالب دیالوگ، اکت بازیگر و ایده‌های ساده اما کارکرددار کارگردانی مثل نقش بستن کلماتی رو صفحه نمایشگر یا نریشن‌های کوتاه که به گوش می‌رسد، بازنمایی کرده است.

«خطرنج» موفقیت خود را بیش از هر چیز مدیون بازیگران و اتمسفر صحنه است و نتیجه کار به قدری خوب از کار در آمده که وقتی از سالن بیرون می‌آیی بدت نمی‌آید رمان را هم دوباره بخوانی و این یک تاثیر روانی خوب برای تماشاگر است؛ تماشاگری که فهمیده گاهی رنج می‌تواند خطر هم داشته باشد، رنجی که آلوده به امید واهی شده است.

newsQrCode

نیازمندی ها