نگاهم در میان امواج انسانی گم میشود. پیر و جوان و زن و مرد، همه با چشمانی اشکبار و بغضهایی در گلو شکسته به یکسو روانهاند. شانههایی که از شدت گریه میلرزند و دستهایی که قاب عکسهای او را محکم به سینه فشردهاند، راوی یک اندوه مشترک و یک داغ سنگینند. گویی تمام شهر به یکباره یتیم شده و این خیابانها، مسیر بدرقه پدری است که سایه پرمهرش را از سر ما گرفته. قدمهایم را آهسته برمیدارم و در هر گام، خاطرهای از صلابت و حکمت او در ذهنم مرور میشود. او که در تلاطم سختترین طوفانها و روزنههای ناامیدی، چون کوهی استوار ایستاد و با نگاه حکیمانه و کلام آرامبخش خود، کشتی انقلاب را از میان موجهای سهمگین عبور داد، اما حالا آن صدای آشنا و آن نگاه نافذ که قوت قلب همه ما بود، به خاموشی گراییده و جای خالیاش، حفرهای عمیق و پرنشدنی در قلبهایمان ایجاد کرده است.
شهادت، برازنده و سزاوار پایان مسیر مردان بزرگی، چون اوست؛ مردی که سالها در آرزوی پیوستن به کاروان یاران شهیدش بود و هرگز از فدا کردن جان در راه آرمانهای بلندش هراسی نداشت. او با شهادتش مهر تاییدی بر حقانیت راهی زد که عمری برای آن مجاهدت کرده بود. اگرچه امروز با چشمانی خونبار جسم خاکیاش را به خاک میسپاریم، اما مکتب، منش و اندیشهاش تا همیشه در رگهای این سرزمین جاری خواهد ماند.
به نزدیکی محل تشییع میرسم. صدای مرثیه در فضا پیچیده و بوی اسپند و گلاب با نالههای بیامان درآمیخته است. تابوت پیچیده در پرچم سه رنگ، همچون نگینی در میان دریای دستهای بیقرار و عاشق به پیش میرود و روی امواج دستها تاب میخورد. هر دستی که بهسوی تابوت دراز میشود، گویی میخواهد برای آخرین بار، عهد و پیمانی ناگسستنی را با او تازه کند و بگوید پرچمی که برافراشتهای بر زمین نخواهد ماند؛ و حالا لحظه تلخ وداع فرارسیده است. با چشمانی تار از اشک و دلی لبریز از حسرت، به مسیر رفتنش خیره میشوم. روح و جان ملت بهسوی آرامگاه ابدیاش پر میکشد، اما راهی که او با حکمت و خون خود روشن کرد هرگز بیرهرو نخواهد ماند. خداحافظای رهبر حکیم و شهید. دعای خیرت را در این مسیر پرفراز و نشیب بدرقه راهمان کن که ما تا پای جان بر عهدی که با تو بستهایم استوار خواهیم ماند.
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛