شهید مصباحالهدی باقریکنی در خانوادهای ریشهدار، علمی و مذهبی پرورش یافت. ایشان فرزند آیتالله محمدباقر باقریکنی، از عالمان برجسته و کمنظیر معاصر بودند. خاندان باقریکنی از خانوادههای اصیل منطقه کن تهران به شمار میآیند و سابقهای طولانی در عرصههای علمی، دینی و اجتماعی دارند.
آیتالله محمدباقر باقریکنی و برادرشان مرحوم آیتالله محمدرضا مهدویکنی، پس از طی دوران نوجوانی، راه تحصیل علوم دینی را در پیش گرفتند و در مدرسه مروی تهران به تحصیل پرداختند. آنان در ادامه در قم از محضر استادان بزرگی همچون آیتالله العظمی بروجردی، علامه طباطبایی، امام خمینی(ره) و آیتالله گلپایگانی بهره بردند. فعالیتهای علمی، آموزشی و مبارزاتی این دو روحانی برجسته، بهویژه در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، بخش مهمی از تاریخ معاصر حوزه علمیه تهران را تشکیل میدهد.
آیتالله مهدویکنی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، امامت جماعت مسجد جلیلی را برعهده داشتند و بارها به دلیل فعالیتهای سیاسی و انقلابی با زندان و تبعید مواجه شدند. آیتالله باقریکنی نیز علاوه بر تدریس در مدرسه مروی، شخصیتی علمی، اخلاقی و تا حد زیادی دور از هیاهوی اجتماعی داشتند؛ عالمی کمحرف، متواضع و اهل سلوک که بسیاری از شاگردان و آشنایان، از دانش، حافظه و ژرفاندیشی ایشان به نیکی یاد میکنند.
شهید دکتر مصباحالهدی باقریکنی در چنین محیطی رشد یافت. او در سال ۱۳۷۰ وارد دانشگاه امام صادق علیهالسلام شد و در رشته مدیریت به تحصیل پرداخت. از همان سالها، دوستان و همدورهایهایش با روحیه فعال، پرانرژی و در عین حال متعهد او آشنا شدند. وی از جمله دانشجویانی بود که در کنار جدیت علمی، از شور و نشاط جوانی نیز برخوردار بود. شیطنتهای دانشجویی او از جنس فعالیتهای جمعی، پیگیری مطالبات آموزشی و ایجاد تحرک در فضای دانشگاه بود؛ نه انزوا و صرفا حضور منفعل در کلاسها.
همکلاسیهای آن دوران نقل میکنند که در سالهای ابتدایی دهه هفتاد، کمتر کسی تصور میکرد این دانشجوی پرجنبوجوش روزی به یکی از چهرههای شناختهشده و اثرگذار کشور تبدیل شود یا سرنوشتی آمیخته با ایثار و شهادت پیدا کند. با این حال، او در بستری از تربیت دینی، اصالت خانوادگی و پشتوانه علمی رشد کرد و مسیر زندگی خود را در خدمت به نظام و کشور ادامه داد.
خانواده باقریکنی به برخورداری از هوش، استعداد و حافظه قوی شهرت دارند. شهید مصباحالهدی نیز در کنار برادران خود، از جمله دکتر علی باقریکنی، از این ویژگیها بهرهمند بود. بسیاری از آشنایان این خانواده، دقت نظر، حافظه کمنظیر و توان علمی آنان را میراثی از پدر میدانند، عالمی که هرچند کمتر در معرض توجه عمومی قرار داشت اما در میان اهل علم و فضل جایگاهی ممتاز و شناختهشده داشت.
بیتردید شناخت دیرینه رهبرمعظمانقلاب از آیتالله باقریکنی و سابقه علمی و اخلاقی این خاندان در شکلگیری اعتماد و ارتباط نزدیک میان دو خانواده بیتاثیر نبوده است. شهید دکتر مصباحالهدی باقریکنی را میتوان نماد نسلی دانست که در دامان علم، دیانت و مسئولیتپذیری پرورش یافت و سرانجام زندگی خود را در مسیر خدمت و مجاهدت به پایان رساند.
آشنایی رهبرمعظمانقلاب با آیتالله محمدباقر باقریکنی احتمالا به دهه چهل بازمیگردد. طبیعی است که چنین شناخت و اعتمادی که حاصل دههها ارتباط علمی و معنوی بوده، در شکلگیری پیوند خانوادگی میان دو خاندان نیز بیتاثیر نبوده باشد. از سوی دیگر خانواده مادری شهید مصباحالهدی باقریکنی نیز اهل مشهد بودند و همین اشتراکات فرهنگی و خانوادگی میتوانست زمینهساز نزدیکی بیشتر دو خانواده باشد.
آنچه دوستان و نزدیکان شهید باقریکنی بر آن تاکید دارند پایبندی ایشان به فعالیتهای علمی و پرهیز از ورود به عرصههای مسئولیت سیاسی یا اقتصادی بود. با وجود انتساب خانوادگی به عالیترین سطوح نظام وی هیچگاه مسئولیت سیاسی یا فعالیت اقتصادی را برنگزید و تمام توان خود را صرف پژوهش، آموزش و تربیت نیروهای علمی کرد. این رویکرد تا پایان عمر در سیره او مشهود بود.
البته موقعیت خاص خانوادگی ایشان خواه ناخواه مسئولیتهای غیررسمی فراوانی را نیز بر دوش او قرار میداد. بسیاری از افراد، از دانشگاهیان گرفته تا مردم عادی، مسائل و دغدغههای خود را با او در میان میگذاشتند، از مشکلات شخصی و معیشتی گرفته تا دغدغههای کلان مدیریتی و اجتماعی. ویژگیهای اخلاقی شهید باقریکنی از جمله تواضع، خوشخلقی، دینداری و مسئولیتپذیری سبب میشد با حوصله به سخنان مردم گوش دهد و در حد توان برای پیگیری امور آنان تلاش کند.
شاید بتوان گفت بخشی از ظرفیت علمی و زمانی او در مسیر پاسخگویی به همین مراجعات و مسئولیتهای اجتماعی صرف میشد. جامعه علمی کشور یکی از سرمایههای ارزشمند خود را در حوزه پژوهش و تولید دانش از دست داده است؛ چرا که بسیاری از آشنایان وی معتقدند اگر فرصت بیشتری برای تمرکز بر فعالیتهای تحقیقاتی و تالیفی در اختیار داشت، آثار علمی بیشتری از او برجای میماند. با این حال، او این مسیر را نوعی تکلیف اجتماعی میدانست و با احساس مسئولیت آن را دنبال میکرد.
در حوزه مدیریت دانشگاهی نیز شهید باقریکنی بیشتر به فعالیتهای فکری و راهبردی علاقهمند بود تا تصدی مسئولیتهای اجرایی. در مقطعی که مسئولیت معاونت طرح و برنامه دانشگاه را برعهده داشت پروژهای مهم را برای استخراج و تبیین «مدل مدیریتی دانشگاه امام صادق(ع)» آغاز کرد. در این راستا با جمعی از مدیران، استادان و مسئولان دانشگاه گفتوگوهای گستردهای انجام شد و حاصل آن پژوهشی منسجم و ارزشمند بود که از منظر علمی مورد توجه قرار گرفت.
مهمترین فصل فعالیتهای علمی او اما به تأسیس و مدیریت مرکز رشد دانشگاه بازمیگردد. مرکزی که در سالهای فعالیت خود علاوه بر تولید آثار و پژوهشهای علمی به محفلی برای تربیت نسل جدیدی از پژوهشگران و استادان دانشگاه تبدیل شد. شهید باقریکنی به معنای واقعی کلمه «استادِ شاگردپرور» بود. او با صرف وقت فراوان، دانشجویان مستعد به ویژه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری را شناسایی میکرد، آنان را گرد خود جمع میکرد و در جلسات متعدد علمی مباحثه و پژوهش، زمینه رشد و بالندگی آنان را فراهم میساخت.
بسیاری از شاگردان او امروز در جایگاه اعضای هیات علمی دانشگاهها، پژوهشگران و مدیران علمی کشور مشغول فعالیت هستند. کسانی که رشد علمی خود را مرهون هدایت، حمایت و دقت نظر استادی میدانند که نه تنها دانش خود را در اختیار آنان قرار میداد بلکه با صبر و حوصله مسیر پیشرفت را نیز به آنان میآموخت.
مرکز رشد تحت مدیریت شهید باقریکنی نیز در سالهای فعالیت خود به بررسی مسائل کلان و راهبردی کشور پرداخت و نتایج این مطالعات را در قالب گزارشها، طرحهای پژوهشی و محصولات علمی ارائه کرد. این مرکز توانست ضمن حفظ رویکرد علمی خود، با اجرای پروژههای پژوهشی مورد نیاز نهادهای مختلف زمینه پایداری و تداوم فعالیتهای علمی را نیز فراهم سازد.
میراث ماندگار شهید مصباح الهدی باقری کنی را باید نه تنها در آثار و تولیدات علمی او بلکه در دهها شاگرد نخبه و پژوهشگر توانمندی جستوجو کرد که به همت او پرورش یافتند و امروز هر یک در عرصههای مختلف علمی و مدیریتی کشور منشأ اثر هستند.
یکی از ویژگیهای برجسته شهید مصباحالهدی باقریکنی اهتمام ویژه او به شناسایی نخبگان و بهرهگیری از ظرفیتهای علمی کشور بود. در مرکز رشدی که تحت مدیریت او فعالیت میکرد تلاش میشد صاحبنظران حوزههای مختلف علمی و مدیریتی شناسایی شوند و در فضایی علمی و نقادانه، تجربیات و دیدگاههای آنان در اختیار پژوهشگران جوان قرار گیرد.
در همین چارچوب موضوع تحول نظام آموزش عالی کشور به یکی از محورهای مطالعاتی این مجموعه تبدیل شد. با توجه به جایگاه علمی و تخصصی شهید دکتر محمدمهدی طهرانچی در حوزه سیاستگذاری و تحول آموزش عالی از ایشان برای حضور در نشستهای تخصصی مرکز رشد دعوت شد. من قائم مقام ایشان بودم. شهید طهرانچی که سالها در مدیریت دانشگاهی و تدریس مباحث آموزش عالی فعالیت داشت از جمله چهرههای صاحبنظر در شناخت تاریخ، ساختار و الگوهای تحول دانشگاه در ایران و جهان به شمار میرفت.
نخستین جلسه با حضور جمعی از پژوهشگران و دانشجویان مرکز رشد برگزار شد. استقبال گسترده حاضران از مباحث مطرحشده زمینهساز تداوم این نشستها شد و سلسله جلساتی شکل گرفت که طی آن موضوعات مختلف مرتبط با آموزش عالی، سیاستگذاری علمی و آینده دانشگاه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این جلسات صرفاً به سخنرانی محدود نمیشد بلکه فضایی برای گفتوگو، نقد، مباحثه و تبادل نظر میان استادان و پژوهشگران فراهم میکرد.
شهید باقریکنی در این مسیر همواره تلاش داشت افراد صاحبفکر و اثرگذار را شناسایی کرده و آنان را در معرض گفتوگو با نسل جوان پژوهشگر قرار دهد. برخی از این نشستها به یک جلسه محدود میشد اما در مواردی که موضوعات از اهمیت بیشتری برخوردار بود، ارتباط علمی در قالب جلسات متعدد ادامه پیدا میکرد و به شکلگیری پروژههای پژوهشی منجر میشد.
از دیگر عرصههای فعالیت مرکز رشد، مطالعات مرتبط با نهاد هیأت و کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آن، بهویژه در محیطهای دانشگاهی بود. در این حوزه نیز با بهرهگیری از دیدگاههای استادان حوزه و دانشگاه، مجموعهای از پژوهشها و نشستهای علمی برگزار شد.
این فعالیتها بخشی از رویکرد کلان مرکز رشد در بررسی مسائل فرهنگی، اجتماعی و مدیریتی کشور بود، رویکردی که تلاش داشت میان پژوهش نظری و نیازهای واقعی جامعه پیوند برقرار کند.
اما در کنار تواناییهای علمی و مدیریتی آنچه شخصیت شهید باقریکنی را متمایز میکرد، عمق نگاه او به مسائل انسانی و معنوی بود. او در خانوادهای رشد کرده بود که علم، معنویت و تجربه زیسته در کنار یکدیگر جریان داشت. آیتالله محمدباقر باقریکنی علاوه بر سالها تدریس فقه، اصول، تفسیر و معارف اسلامی، نگاهی عارفانه به جهان پیرامون داشت، نگاهی که در زندگی روزمره نیز تجلی پیدا میکرد.
خاندان باقریکنی ریشه در سنت کشاورزی و باغداری منطقه کن داشتند و ارتباط نزدیک با طبیعت، بخشی از زیست فرهنگی آنان بود. شهید مصباحالهدی بارها از پدر خود نکاتی را نقل میکرد که نشان میداد چگونه میتوان در پدیدههای ساده طبیعی نیز نشانههایی از حکمت الهی را مشاهده کرد.
شهید مصباحالهدی باقریکنی این آموزهها را صرفا بهعنوان خاطرات خانوادگی روایت نمیکرد، بلکه میکوشید آنها را با حوزه تخصصی خود، یعنی مدیریت و حکمرانی، پیوند دهد. او معتقد بود همانگونه که در طبیعت هیچ استعدادی نباید مهمل و بیثمر بماند، در جامعه نیز شناسایی و شکوفایی استعدادهای انسانی یکی از مهمترین وظایف مدیران و نهادهای علمی است. شاید همین نگاه بود که او را به استادی شاگردپرور، پژوهشگری دغدغهمند و مدیری انسانمحور تبدیل کرده بود؛ شخصیتی که تلاش میکرد میان دانش، اخلاق و مسئولیت اجتماعی پیوندی پایدار برقرار سازد. به باور پدر ایشان میوه توت بر درخت کمالش این است که خورده شود نه تلف شود.
در بسیاری از گفتوگوها و مباحث علمی، از مثالها و نکاتی که از آیتالله محمدباقر باقریکنی شنیده بود الهام میگرفت و تلاش میکرد آنها را در قالب مفاهیم مدیریتی بازخوانی کند. برای مثال از یک تمثیل عرفانی درباره طبیعت چنین نتیجه میگرفت که مدیر موفق کسی است که بتواند استعدادهای پنهان افراد را شناسایی کرده و هر ظرفیت را در جایگاه مناسب خود به کار گیرد. او معتقد بود همانگونه که در عالم آفرینش هیچ استعدادی بیهوده خلق نشده است در سازمان و جامعه نیز هنر مدیریت در کشف و شکوفاسازی ظرفیتهای انسانی معنا پیدا میکند.
این شیوه نگاه حاصل ترکیب دو سرمایه ارزشمند بود. از یک سو استعداد علمی، قدرت تحلیل و توان نظریهپردازی و از سوی دیگر تربیت در خانوادهای که علم، حکمت و معنویت در آن حضوری پررنگ داشت. به همین دلیل آثار و دیدگاههای او از چارچوب ترجمه و تکرار نظریههای رایج فراتر میرفت و رنگ و بوی یک نگاه بومی، فرهنگی و مبتنی بر مبانی فکری اسلامی به خود میگرفت.
بسیاری از استادان علوم انسانی در کشور ناگزیر یا به دلیل محدودیتهای موجود عمدتا به انتقال نظریات و الگوهای وارداتی میپردازند اما شهید باقریکنی از معدود پژوهشگرانی بود که توان و انگیزه لازم برای زایش فکری و تولید ایدههای جدید را داشت. او میکوشید میان دانش روز و میراث معرفتی اسلامی پلی مستحکم برقرار کند و از این رهگذر الگوهایی متناسب با نیازهای جامعه ایرانی ارائه دهد.
از نگاه دوستان و همراهانش یکی از نقاط عطف زندگی او پس از شکلگیری پیوند خانوادگی با رهبر معظم شهید انقلاب اسلامی رقم خورد. این ارتباط برای او صرفا یک نسبت خانوادگی نبود بلکه فرصتی برای رشد فکری، معنوی و اخلاقی بهشمار میآمد. کسانی که از دهه هفتاد با او آشنا بودند، معتقدند مسیر رشد و بالندگی وی در دهههای بعدی شتابی چشمگیر یافت و شخصیت علمی و معرفتی او بهتدریج به مرحلهای از پختگی رسید که با سالهای جوانیاش قابل مقایسه نبود.
ویژگی دیگر شهید باقریکنی، سادهزیستی و بیاعتنایی به مظاهر مادی بود. با وجود موقعیت خانوادگی و اجتماعی، هرگز وارد فعالیتهای اقتصادی نشد و زندگی خود را از طریق فعالیت علمی و دانشگاهی اداره کرد. دوستان و نزدیکانش از او بهعنوان فردی یاد میکنند که تا پایان عمر، سبک زندگی ساده و بیتکلف خود را حفظ کرد و دغدغهای جز علم، تربیت شاگرد و خدمت به مردم نداشت.
در کنار فعالیتهای علمی همواره مرجع مراجعه بسیاری از افراد برای مشورت، راهنمایی و حل مسائل مختلف بود. از استادان دانشگاه و پژوهشگران گرفته تا دانشجویان و مردم عادی، بسیاری او را فردی امین، دلسوز و قابل اعتماد میدانستند. همین روحیه خدمتگزاری و توجه به مسائل دیگران به شخصیت او عمق بیشتری بخشیده بود و جایگاه ویژهای در میان دوستان و همکارانش برای او رقم زده بود.
اکنون که از زندگی شهید مصباحالهدی باقریکنی سخن گفته میشود آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید طی طریق مستمر در مسیر رشد و تعالی اوست، مسیری که از دانشجویی پرانرژیاش آغاز شد، در میدان علم و تربیت شاگرد ادامه یافت و در نهایت با خدمت، اخلاص و مجاهدت به نقطهای رسید که از نگاه بسیاری از نزدیکانش پاداش آن چیزی جز شهادت نبود.
میراث اصلی او را باید در نسل پژوهشگران، استادان و دانشجویانی جستوجو کرد که از اندیشه، منش و شیوه تربیتی او تاثیر پذیرفتند. اگر این سرمایه انسانی بتواند راه او را ادامه دهد، بیتردید جامعه علمی کشور در سالهای آینده شاهد ظهور چهرههای متعددی خواهد بود که با الهام از این الگو، علم را با اخلاق، مدیریت را با حکمت و تخصص را با مسئولیت اجتماعی درهم میآمیزند.
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد