تهیه‌کننده مجموعه «شاهد باش»: دوربین ما یک ناظر بی‌طرف است، نه ابزار مهندسی ذهن

ایران؛ فصل مشترک تمام سلایق

در شرایطی که تکثر رسانه‌ای و وفور روایت‌های متناقض، دستیابی به تصویری عریان و واقعی از تحولات اجتماعی را دشوار کرده است، مستند «شاهد باش» شبکه نسیم با رویکردی متفاوت سراغ بازخوانی تجربه زیسته کسانی رفته که بازگشت به وطن را در حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی برگزیده‌اند.
در شرایطی که تکثر رسانه‌ای و وفور روایت‌های متناقض، دستیابی به تصویری عریان و واقعی از تحولات اجتماعی را دشوار کرده است، مستند «شاهد باش» شبکه نسیم با رویکردی متفاوت سراغ بازخوانی تجربه زیسته کسانی رفته که بازگشت به وطن را در حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی برگزیده‌اند.
کد خبر: ۱۵۵۵۸۸۹
نویسنده زهرا عباسی - گروه رسانه

این مجموعه با عبور از کلیشه‌های رایج و پرهیز از شعارزدگی تلاش دارد بستری میان تخصص، هنر و واقعیت‌های میدانی ایران ایجاد کند. با همین انگیزه با میثم محمدحسنی تهیه‌کننده «شاهد باش» صحبت کردیم تا از راهبرد‌های تولیدی، چالش‌های اعتمادسازی با سوژه‌ها و چرایی اقبال مخاطبان فرامرزی به این مستند بیشتر بدانیم. 

میثم محمدحسنی درباره راهبرد بنیادین تیم تولید مجموعه شاهد باش به جام جم گفت: راهبرد اصلی این برنامه پرهیز آگاهانه از تحمیل روایت‌های از پیش‌ساخته است. دوربین ما به مثابه ناظری بی‌طرف، بستری برای مواجهه مستقیم با حقیقت فراهم می‌کند تا به‌جای مهندسی ذهن مخاطب، «شهادت» راویانی را بشنویم که بی‌واسطه از تلخ و شیرین ایران می‌گویند. فلسفه این برنامه، شکستن حصار پیشداوری‌هایی است که چهره‌ای تک‌بعدی از ایران ساخته‌اند. معتقدیم مخاطب هوشمند، از روایت‌های فرمایشی عبور کرده و تشنه شنیدن صدا‌های اصیل است. از همین رو به‌جای صدور بیانیه‌های سیاسی، «گواهی عینی» ارائه می‌دهیم. با ارائه تکه‌های پازل واقعیت، حق قضاوت نهایی را به مخاطب می‌سپاریم که اگرچه مخاطره‌آمیز است، اما تنها راه بازگرداندن اعتبار به مستندسازی اجتماعی و پیوند دوباره رسانه با نبض مردم است. 

انتخاب آگاهانه برای بازگشت 

محمدحسنی با اشاره به ضرورت پرداختن به پدیده بازگشت نخبگان ادامه داد: پرداختن به پدیده بازگشت نخبگان و ایرانیان خارج از کشور_ به‌ویژه موج بزرگی که در آستانه دفاع مقدس سوم شکل گرفت_ ضرورتی انکارناپذیر بود که نمی‌شد به‌سادگی از کنار آن عبور کرد. در این مستند بر این باوریم که بازگشت، هرگز یک جابه‌جایی صرف جغرافیایی یا تغییر نشانی پستی نیست بلکه دقیقا یک موضع‌گیری عمیق فکری و بازتعریف نسبت فرد با مفهوم وطن در بحرانی‌ترین لحظات تاریخ است. این موج که از روز‌های ابتدای جنگ رمضان آغاز شد، همچنان در لایه‌های زیرین جامعه جاری است و وظیفه داریم این استمرار را روایت کنیم. معتقدم رسانه ملی باید با نگاهی جسورانه‌تر و از زاویه‌ای غیرکلیشه‌ای به این موضوع بپردازد چراکه هر بازگشت، حاوی یک درام انسانی و یک انتخاب آگاهانه میان رفاه شخصی و آرمان جمعی است. ما دنبال واکاوی این پرسش بودیم که چه نیروی گریز از مرکزی، فرد را از آرامش غربت جدا کرده و به قلب مخاطرات میهن بازمی‌گرداند. تلویزیون نباید تنها به نمایش پوسته این اتفاق بسنده کند بلکه باید چرایی این تحول درونی را به تصویر بکشد. در «شاهد باش» تلاش کردیم نشان دهیم این بازگشت‌ها، پاسخ قاطع هویت ایرانی به چالش‌های زمانه است؛ روایتی که متاسفانه تاکنون در غبار روزمرگی یا پرداخت‌های سطحی رسانه‌ای مغفول مانده بود. 

تهیه‌کننده شاهد باش با تاکید بر اصل پرهیز از مرزبندی‌های کاذب عنوان کرد: در تمام سال‌های فعالیت رسانه‌ای‌ام، یک اصل برایم خدشه‌ناپذیر بوده است: پرهیز از مرزبندی‌های کاذب و صف‌بندی‌های جناحی. در شاهد باش نیز بر همین اساس کوشیدیم ظرفیت‌های فکری و هنری متنوع را زیر چتر پرچم ایران کنار هم بنشانیم. حضور چهره‌هایی با خاستگاه‌های متفاوت، نه تصادفی بلکه طراحی شده بود تا سیمای واقعی ایران را نشان دهد؛ جایی که با وجود تفاوت‌ها، «عرق ملی» فصل مشترک روایت‌هاست. ما به‌جای حذف تفاوت‌ها، آنها را قطعات مکمل یک پازل دیدیم و بر این باور تکیه کردیم که ایران متعلق به همه کسانی است که دل در گرو این سرزمین دارند. هدف‌مان این بود که نشان دهیم می‌توان با حفظ استقلال فکری، بر محور عشق به میهن به همگرایی رسید و از دل تکثر، تصویری غنی‌تر از ایران امروز ارائه کرد. 

پیوند راوی و واقعه 

وی در توضیح مهندسی روایت‌ها خاطرنشان کرد: در مهندسی روایت‌های شاهد باش، ما دنبال نوعی انطباق ارگانیک میان هویت راوی و جغرافیای واقعه بودیم. به این معنا که هر شخصیت، نه به‌عنوان یک مهمان غریبه بلکه به مثابه «صاحبخانه» یا «متخصص فن» در آن لوکیشن حضور می‌یابد. برای مثال، حضور دکتر صوابی در ویرانه‌های یک کارخانه داروسازی صرفا یک بازدید ساده نیست بلکه او با نگاهی علمی، تبعات زیست‌محیطی و آلودگی‌های ثانویه ناشی از بمباران را واکاوی می‌کند تا ابعاد پنهان و علمی فاجعه را برای مخاطب روشن سازد. یا در موردی دیگر، پرواز همای به بازخوانی نقش هنر در متن فاجعه می‌پردازد و روایتگر گروه‌های نوازنده‌ای می‌شود که داوطلبانه، نغمه‌های امید را در میان مخروبه‌های جنگ طنین‌انداز می‌کردند. 

محمدحسنی در پاسخ به پرسشی پیرامون لحظات مواجهه سوژه‌ها اضافه کرد: در موارد متعدد میان تصویر ذهنی برخی سوژه‌ها از ایران و آنچه در مواجهه میدانی می‌دیدند شکاف وجود داشت. بسیاری پیش از بازگشت، پیشرفت‌های کشور_ به‌ویژه در علم و فناوری_ را تا این حد ملموس تصور نمی‌کردند، اما حضور در لوکیشن‌ها و دیدن دستاورد‌ها از نزدیک، آنها را کنجکاو و گاه واقعا غافلگیر کرد؛ غافلگیری‌ای از جنس «دیدن با چشم خود». در کنار آن، وحدت و همدلی مردم در میدان‌های عمومی و خیابان برای‌شان پررنگ‌ترین مشاهده بود؛ پدیده‌ای که به گفته خودشان در روایت‌های بیرون از ایران یا کمرنگ شده بود یا جهت‌دار بازتاب می‌یافت. این مواجهه نزدیک، نگاه‌شان را اصلاح کرد و نشان داد جامعه ایران در بزنگاه‌ها ظرفیت بالایی برای همنشینی دیدگاه‌ها و همپوشانی اجتماعی دارد. برای ما این لحظات مواجهه حاشیه نبود بلکه ستون روایی مستند شد و در تدوین، نقاط چرخش عبور سوژه از پیش‌فرض‌ها و رسیدن به درک تازه از ایران برجسته شد. به گمانم جنگ، با همه تلخی‌ها یک پیام روشن هم داشت: در لحظات تاریخی، اتحاد و همدلی‌ای شکل می‌گیرد که گاهی خودمان هم از عمق و گستره‌اش شگفت‌زده می‌شویم. 

صداقت و ادب حرفه‌ای 

این تهیه‌کننده تلویزیون در توضیح چالش‌های اعتمادسازی و نقش گفت‌وگوی بی‌واسطه یادآور شد: به‌نظرم مهم‌ترین چالش در اعتمادسازی این است که سوژه احساس نکند قرار است وارد یک زمین از پیش‌خط‌کشی‌شده شود؛ زمینی که نتیجه‌گیری‌هایش آماده است و فقط از او «مؤید» می‌خواهد. تجربه من در کار رسانه‌ای این بوده که اگر با آدم‌ها از جنس صداقت حرف بزنیم، بدون پیش‌فرض و بدون این‌که بخواهیم آنها را در قالب‌های از پیش تعیین‌شده قرار دهیم، بخش قابل توجهی از سوژه‌ها_ مادامی که عناد یا موضع‌گیری قطعی نداشته باشند_ آرام‌آرام قانع می‌شوند و احساس امنیت می‌کنند. این امنیت دقیقا همان چیزی است که به دوربین اجازه می‌دهد به لایه‌های عمیق‌تر روایت نزدیک شود. در شاهد باش از ابتدا روی چند اصل ایستادیم: شفاف‌گویی درباره نیت و مسیر روایت، احترام به مرز‌های شخصی سوژه و پرهیز از تقلیل دادن حرف‌ها به تیتر‌های جنجالی. برای نمونه، در فصل دوم با خانم فریده سپاه‌منصور همکاری کردیم که تا پیش از این در بسیاری از برنامه‌ها حاضر نشده بود. جالب اینجاست که در آغاز، صرفا یک گفت‌وگوی تلفنی داشتیم و ایشان برای اولین بار فقط با شنیدن توضیحات ما و سنجیدن لحن و نیت تیم به این جمع‌بندی رسیدند که می‌توانند پای کار بیایند. در نهایت، باور من این است که صداقت و ادب حرفه‌ای خودش یک مرزبندی روشن ایجاد می‌کند؛ مرزی میان گفت‌وگوی واقعی و گفت‌وگوی نمایشی. 
وی در تبیین خروجی نهایی و اهداف برنامه افزود: فلسفه شاهد باش از آغاز، پرهیز از تحمیل پیش‌فرض و واگذاری حق قضاوت به خود مخاطب با ارائه مواد خام واقعیت بود؛ بازنمایی ملموس ایران در قالب روایت و نه شعار. انتخاب مهمانانی خارج از دسته‌بندی‌های رایج، اما دوستدار وطن، کلام آنها را واقع‌بینانه و باورپذیر کرد. استقبال گسترده از برنامه در ده‌ها کشور_ حتی در دوران محدودیت‌های اینترنتی_ ثابت کرد روایت عریان، بی‌واسطه و بی‌اغراق همواره مخاطب خود را جذب می‌کند. هدف ما نه تزریق امید تبلیغاتی بلکه خلق امید واقع‌بینانه بر بستر امکان‌ها و واقعیت‌های عینی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها