همزمان، سخنگوی وزارت خارجه تصریح کرد که آغاز مذاکرات برای توافق نهایی منوط به شروع و تداوم اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ یادداشت تفاهم است؛ بندهایی که به موضوعاتی چون توقف درگیریها، ترتیبات تنگه هرمز، رفع محدودیتهای اقتصادی و آزادسازی داراییها مربوط میشود. او همچنین هشدار داد که حملات اخیر آمریکا به اهدافی در داخل خاک ایران، نقض بند اول تفاهم محسوب میشود و استمرار چنین اقداماتی میتواند روند اجرای توافق را با مشکل جدی مواجه کند.
با وجود آنکه در ظاهر برخی بندهای تفاهم وارد مرحله اجرا شدهاند اما روند تحولات میدانی نشان میدهد مهمترین تعهداتی که قرار بود زمینهساز عبور دو طرف از فضای جنگ به سمت یک چارچوب پایدار برای کاهش تنش باشد، همچنان با موانع جدی روبهرو است. از همین رو، این پرسش بیش از گذشته مطرح میشود که آیا تفاهم در حال تبدیل شدن به یک سند اجرایی است یا آنکه بهتدریج در گرداب اجرای ناقص، تفسیرهای متفاوت و بدعهدیهای متقابل گرفتار میشود.
تفاهمی که قرار بود همه جبههها را شامل شود
آنچه امروز بیش از هر موضوع دیگری مورد توجه قرار گرفته، شکاف رو به گسترش میان متن تفاهم و واقعیتهای میدانی پس از امضای آن است. تفاهمی که قرار بود مسیر کاهش تنش را هموار کند، اکنون در معرض آزمونی قرار گرفته که نتیجه آن میتواند سرنوشت کل فرآیند را تعیین کند. هرچه فاصله میان تعهدات مکتوب و اقدامات عملی بیشتر میشود، احتمال گرفتار شدن تفاهم در چرخهای از بیاعتمادی، اجرای ناقص و واکنشهای متقابل نیز افزایش مییابد. از نگاه تهران، مهمترین فلسفه این تفاهم، پایان دادن به چرخه تنش و درگیری در همه جبههها بود؛ نه صرفا ایجاد وقفهای موقت در بخشی از منازعه. به همین دلیل نیز در نشست بورگناشتوک سوئیس، یکی از محورهای اصلی گفتوگو میان مقامهای ایرانی-آمریکایی و میانجیها، تأکید بر اجرای دقیق بندهای کلیدی تفاهم، بهویژه بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ بود.
با این حال، مجموعه تحولات پس از امضای تفاهم، این پرسش را مطرح کرده است که آیا همه طرفها به یک اندازه خود را متعهد به اجرای کامل آن میدانند یا خیر؟ در حالی که در برخی حوزهها، از جمله صدور معافیتهایی برای فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران و آغاز روندهای مرتبط با بند ۱۱، نشانههایی از پیشرفت دیده میشود، در مهمترین بخش تفاهم یعنی توقف تنش در تمامی جبههها و آزادی پولهای ایران و مدیریت تنگه هرمز، همچنان چالشهای جدی وجود دارد.
نمونه روشن آن، وضعیت لبنان است. تهران بارها تأکید کرده که تعهد آمریکا طبق بند اول یادداشت تفاهم، پایان جنگ در همه جبههها بهویژه لبنان است و واشنگتن بهعنوان طرف توافق، مسئولیت دارد رژیم صهیونیستی را نیز به اجرای این تعهدات وادار کند. با این حال، حملات اسرائیل به لبنان ادامه یافته و مقامهای تلآویو نیز آشکارا از عدم عقبنشینی از مناطق اشغالی جنوب لبنان سخن میگویند؛ موضوعی که از نگاه ایران، با روح و متن تفاهم سازگار نیست.
هرمز؛ نقطه اصطکاک اصلی
دومین محور اختلاف، به بند پنجم تفاهم و ترتیبات مربوط به تنگه هرمز بازمیگردد. در متن تفاهم، مدیریت بازگشت تردد دریایی به شرایط عادی و تدوین سازوکارهای آینده این آبراه، در چارچوبی مشخص و با نقشآفرینی کشورهای ساحلی تعریف شده بود اما تنشهای هفتههای اخیر، نشان داد که برداشت دو طرف از نحوه اجرای این بند یکسان نیست.
اعلام یکجانبه مسیر جدید دریایی از سوی عمان، واکنش سیاسی و سپس میدانی ایران را درپی داشت و در ادامه، حملات آمریکا به برخی اهداف در سواحل جنوبی ایران و پاسخ متقابل ایران به مواضع آمریکایی در منطقه، عملا تنگه هرمز را به حساسترین نقطه اجرای تفاهم تبدیل کرد. از نگاه تهران، اقدام ایران در برخورد با شناورهای متخلف، اجرای ترتیبات مورد توافق بود، نه نقض تفاهم؛ در حالی که واشنگتن این موضوع را بهگونهای متفاوت تفسیر کرد.
همین روند باعث شده برخی تحلیلگران این پرسش را مطرح کنند که آیا آمریکا از ابتدا اجرای کامل همه بندهای تفاهم را مدنظر داشته، یا آنکه تمرکز اصلیاش بر بخشهایی بوده که به بازگشت جریان انرژی و کاهش نگرانیهای اقتصادی جهانی مربوط میشود. بهویژه آنکه پس از امضای تفاهم، مهمترین پیشرفتهای عملی عمدتا در حوزه صادرات نفت، کاهش محدودیتهای تجاری و مدیریت تردد در خلیجفارس دیده شده اما در حوزه توقف کامل تنشهای منطقهای، پیشرفت ملموسی حاصل نشده است.
از این منظر، برخی ناظران معتقدند رفتارهای اخیر واشنگتن این تصور را تقویت کرده که آمریکا در حال اجرای گزینشی تفاهم است؛ یعنی بندهایی که به ثبات بازار انرژی و منافع اقتصادی فوری برای واشنگتن مربوط میشود با سرعت بیشتری پیش میرود اما بندهایی که مستلزم مهار رفتار اسرائیل یا ایجاد تغییرات امنیتی در لبنان است یا قرار است پولهای ایران را در اختیار بانک مرکزی قرار دهد، عملا با تعلل یا ابهام مواجه میشود. البته این برداشت هنوز به معنای شکست قطعی تفاهم نیست. حتی مقامهای ایرانی نیز تأکید میکنند که در برخی بندها «وضعیت نسبتا مطلوب» وجود دارد و روند اجرا آغاز شده است اما همزمان هشدار میدهند که بدون اجرای مستمر و همزمان همه بندهای کلیدی، ورود به مرحله بعدی یعنی مذاکرات برای توافق نهایی امکانپذیر نخواهد بود.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند سنجش میزان پایبندی عملی طرفها به همان تعهداتی است که در متن تفاهم پذیرفتهاند. اگر اجرای بندهای اصلی همچنان با برخوردهای گزینشی، تأخیر یا تفسیرهای متفاوت همراه باشد، احتمال آن وجود دارد که تفاهم به جای آنکه به سکوی عبور از بحران تبدیل شود، خود به یکی از کانونهای اختلاف میان دو طرف بدل شود.
مجموعه تحولات هفتههای اخیر، از ادامه درگیریها در لبنان گرفته تا اختلاف بر سر نحوه اجرای بند پنجم درباره تنگه هرمز و حملات متقابل پس از آن، این برداشت را در میان برخی تحلیلگران تقویت کرده است که تفاهم وارد مرحلهای حساس شده است؛ مرحلهای که موفقیت یا شکست آن، بیش از هرچیز به میزان پایبندی عملی طرفها به تعهدات اولیه وابسته است. در غیر این صورت، سندی که با هدف پایان دادن به چرخه تنش تنظیم شد، ممکن است خود در گرداب بدعهدی و اجرای گزینشی گرفتار شود؛ وضعیتی که نهتنها مسیر رسیدن به توافق نهایی را دشوارتر خواهد کرد بلکه خطر بازتولید بحرانهای امنیتی در منطقه را نیز افزایش میدهد.