
تقی آزاد ارمکی، استاد جامعهشناسی صحبتهای عجیبی مطرح کرده است. وی با انتقاد به رهبر شهید انقلاب گفته است: «مگر رهبری نگفت نه جنگ، نه صلح؟ هم جنگ شد و هم میخواهیم صلح کنیم. این نشان میدهد این ایدئولوژی، تناقضات بنیادی درونش وجود داشت که خودش را نشان داد و از طریق جنگ، این ایدئولوژی فرو ریخت.»
وی همچنین با حمله به تجمعات مردمی عصبانیت خود را از اراده مردم اینگونه نشان داد: «نظام سیاسی الان در خیابانها پرچم علم میکند؛ این پرچمها را از کجا آوردی؟ تویی که پرچمها را زمین میزدی و اگر مردم از ایران حرف میزدند این پرچمها را به مغزشان میزدی. حالا توی خیابان دم از ایران و ایرانی میزنی؟»
اما چرا ارمکی با صغری کبری چیدنهای اشتباه نتیجه فاجعهبار میگیرد؟ وی به راهبرد رهبری شهید در دوران دولت اول ترامپ که در دهه نود مطرح شده استناد میکند که تأکید کرده بودند «جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد.» واقعیت تاریخی کاملا این راهبرد را تأیید کرد: در آن سالها نه جنگی به کشور تحمیل شد و نه توافقی ذلتبار پذیرفته گردید. ایران با مقاومت، تدبیر و تکیه بر ظرفیتهای درونی از فشار حداکثری عبور کرد. این دقیقا تحقق پیشبینی و راهبرد رهبری بود، نه تناقض.
در دوره دوم ترامپ و تحولات اخیر منطقهای، بیانات رهبری شهید اما به تناسب موقعیت جدید جهانی وارد مرحله دیگری شد.
ایشان با اشاره صریح به اشتباه محاسباتی صدام در حمله به ایران (به خیال ضعیف شدن کشور پس از انقلاب)، هشدار دادند که آمریکا و رژیمصهیونیستی نیز میخواهند همین خطای استراتژیک را تکرار کنند. شهید آیتالله خامنهای 4ماه قبل از جنگ دوازده روزه هشدار دادند: «آن متوهم خیالباف{ترامپ} اعلام کرد که ایران ضعیف شده؛ آینده نشان خواهد داد چه کسی ضعیف شده است. صدام هم به خیال اینکه ایران ضعیف شده، حمله را شروع کرد. ریگان نیز به تصور ضعف ایران، آن کمکهای آنچنانی را به رژیم صدام انجام داد. آنها و دهها متوهم دیگر به درک واصل شدند و حکومت اسلامی روزبهروز رشد پیدا کرد. من به شما عرض میکنم این تجربه این بار هم به فضل الهی تکرار خواهد شد.»
بعدا نیز رهبری شهید با پیشبینی بعثت مردم برای حفظ انقلاب اسلامی و ایران نه تنها برنامه دشمن که آلترناتیو و وظیفه دلسوزان را هم تشریح کردند.
با این حال شبه تحلیلگران و مدعیان بدون دیدن این واقعیات و تنها تحت تأثیر حرفهای رسانهای دشمن به مغالطه و تحریف واقعیات روی میآورند. مشخص نیست چطور یکفرد ادعای تحلیلگری دارد اما تا به این حد دچار خطای تحلیلی شده است.
ادبیات امثال ارمکی، بیش از آنکه تحلیل علمی باشد، بازتولید روایت «فروپاشی» رسانههای معاند و دشمنان مردم ایران است. این افراد در حالی تلاش دارند با عصبانیتی که نمیتوانند از شکست برنامههای دشمن پنهان کنند، روایت فروپاشی ایدئولوژیک ارائه میدهند که همه دشمنان ایران امروز به استحکام ساخت درونی قدرت اعتراف دارند.
شواهد میدانی از جمله پاسخهای قاطع ایران به چند کشور متحد آمریکا و رژیمصهیونیستی و حضور مردم در میدانها و خیابانها نیز همین امر را اثبات میکند. به همین دلیل آنها سراغ مفهومی انتزاعی به نام فروپاشی ایدئولوژیک رفتهاند. مشخص نیست چطور انقلاب اسلامی دچار فروپاشی ایدئولوژیک شده است که همچنان برنامه اخراج آمریکا از منطقه را پیگیری میکند، در برابر محاصره دشمن ایستاده است، حتی برای اولین بار در حمایت از لبنان عملیات نصر را طراحی کرده و سرزمینهای اشغالی را به صورت پیش دستانه مورد هجوم قرار میدهد و میخواهد با تغییر مدیریت تنگه هرمز عرصه را برای حکمرانی جدید خود در منطقه آماده کند. بنابراین روایت جعلی «فرو ریختن ایدئولوژی از طریق جنگ» نه تنها فاقد پشتوانه تجربی است که هیچ مویدی نیز در شرایط کنونی ندارد.
ادعای اینکه جمهوری اسلامی نمادهای ملی مانند پرچم ایران را قبول نداشته و صرفا به دلیل جنگ به سوی آنها رفته است نیز بیش از اندازه مضحک به نظر میرسد و از منظر تاریخی و نظری نادرست است. در بحرانهای خارجی، همه جوامع گرد نمادهای هویتی خود جمع میشوند. تقلیل این امر به «ابزارسازی» و اتهام نفاق، سادهسازی جامعهشناختی و نادیده گرفتن عمق فرهنگی-تاریخی ملت ایران است. علاوه بر آن، جمهوری اسلامی از بدو تأسیس هویت ایرانی-اسلامی را بهعنوان یک کل واحد و متعالی تبلیغ کرده است. امامان انقلاب بارها بر ایرانی بودن و افتخار به تاریخ و فرهنگ این سرزمین تأکید ورزیدند. در دفاعمقدس که نماد عینی امتزاج هویت ملی و دینی است پرچم ایران در کنار شعارهای اسلامی و نام شهدای ایرانی برافراشته بود. فردوسی، سعدی، حافظ و تاریخ ایران همواره در گفتمان رسمی مورد احترام بودهاند. رهبری شهید انقلاب همواره در چهار دهه زعامت خود، بر حفظ زبان فارسی، برافراشتن پرچم در منازل مردم و حراست از مرزهای ملی تاکید داشتند اما در مظلومیت او همین بس که ایرانیترین حکمران ایران که توسط دشمن تمدن ایران ترور شده است اکنون مورد نیش و کنایه و تحلیلهای مخدوش افراد معلومالحال قرار میگیرد که همواره با تحلیلهای وارونه خود توهمات شخصی را به نام تحلیل عرضه کرده و هیچگاه نیز جامعه ایرانی را فهم نکردهاند.
تحلیل آزاد ارمکی، حتی زرورق علمی پیشین خود را پاره کرده و بیمهابا با جهتگیریهای سیاسی ضدملی آمیخته شده است تا مشروعیت ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را هدف قرار دهد. مشخص نیست که او چطور جامعهشناسی است که 100 روز تجمعات مردمی را نادیده میگیرد، از همبستگی مردم ایران در دو جنگ 12روزه و 40 روزه به راحتی عبور میکند و میلیونها جان فدای ایرانی در تحلیلهای به اصطلاح جامعهشناسانهاش جایگاهی ندارد.
این نادیده انگاری عامدانه مردم شاید ناشی از فروپاشی ذهنهای بیماری باشد که اکنون با شکست کودتای سیاسی، شورشهای کور و در نهایت جنگهای تحمیلی همچنان نمیتوانند معمای ایستادگی مردم و حاکمیت را در ذهنهای حقیر خود حلاجی کنند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....