
تاکتیک دشمن از همان ابتدا بر ایجاد ازهمپاشیدگی و نظمزدایی در جامعه استوار بود؛ به همین دلیل، مراکز انتظامی و نهادهای مسئول برقراری نظم را هدف گرفت تا بهعنوان پیشقراولان یک کودتای ساختاری، بینظمی و نگرانی را در میان مردم تزریق کند اما این توطئه بلافاصله با تشخیص دقیق و هوشمندی مردم مواجه شد. ملت به این آگاهی رسیدند که برای تداوم زندگی موفق، حفظ امنیت ایران یک ضرورت مطلق است. حضور هوشمندانه مردم، محاسبات آمریکاییها را کاملا به هم ریخت؛ چرا که آنها روی ایجاد ناامنی پایدار برای پیشبرد اهداف خود حساب کرده بودند. این حضور به معنای آن بود که خود مردم امنیت را به دست گرفتند. دشمن به مراکز تأمین امنیت جامعه هجوم برد تا به اهدافش برسد اما ورود مردم بهعنوان صاحبان اصلی قدرت، این معادله را به طور کامل تغییر داد.
در کنار این مؤلفه، در حوزه توان نظامی نیز اقتدار کشور به نمایش گذاشته شد؛ اقتداری که به خوبی قادر است بازدارندگی را پیش ببرد. ایران هرگز تمایلی به تهاجم و مهاجم بودن ندارد اما از قدرت شایستهای برای بازدارندگی برخوردار است که این واقعیت امروزه برای تمامی صاحبنظران کاملا مشهود واقع شده و نقشی اساسی در تنظیم ارتباطات منطقهای و بینالمللی ما دارد.
مقوله اساسی بعدی، بحث «توان اقناع» است. در سالهای گذشته که با تحریمهای ظالمانه آمریکا مواجه بودهایم، بخش اقناعسازی بسیار تعیینکننده بوده است؛ یعنی روشن کردن و اثبات مواضع برحق ایران و عیان ساختن رفتارهای غیرمنطقی دشمن. تبیین این امر نشان داد که قدرت ما فقط به عرصههای بازدارندگی نظامی یا سیاسی محدود نمیشود، بلکه در عرصه گفتوگو و مذاکره نیز توانمندی ایران قابل توجه است و کفه ملت ما را سنگینتر میکند. این آگاهیبخشی با مقاومت رابطه تنگاتنگی دارد؛ هرچه ملت نسبت به ظلم آمریکاییها و برخوردهای ناروای آنان آگاهی بیشتری پیدا کند، میزان مقاومت و ایستادگیاش فزونی مییابد.
بنابراین، شناخت دشمن با مقاومت رابطه مستقیمی دارد و اگر جامعه نسبت به دشمنان خود به یک معرفت جدی برسد، مانع تسلط آنها میشود. ایستادگی ایران در برابر جهان سرمایهداری حاصل همین معرفتی است که ایجاد شده و رهبرمعظمانقلاب بر این مسأله دقت و تأکید فراوانی داشتهاند. ایشان از یک سو به صراحت در جامعه ابراز میکردند که ما اعتمادی به آمریکا نداریم؛ چرا که تاریخچه روابط ما با آمریکاییها دلالت بر این دارد که هرگز نباید به آنها اعتماد کرد. این بازخوانی تاریخ برای کسانی که به نگاه رهبری اعتماد داشتند، کاملا اثرگذار بود. از سوی دیگر، برای بخش دیگری از جامعه که شاید به تکرار تجربیات تاریخی نیاز داشتند، ایشان اجازه گفتوگو صادر کردند. در عمل، هم بخشی از جامعه داخلی و هم افکار عمومی جهان، عهدشکنی، تناقضات و عدم پایبندی آمریکا به وعدههایش را لمس کردند. توجه افکار عمومی منطقه به این مذاکرات معطوف شد و از طریق منابع مختلف دریافتند که آمریکاییها قابل اعتماد نیستند. امروز ایران مقتدر، منطقهای قویتر را شکل داده که این دستاورد جز از طریق چیدمان درست گفتوگو، مذاکره و افشای چهره واقعی دشمن حاصل نمیشد. این ابزارها باید مکمل و تقویتکننده یکدیگر باشند.
خوشبختانه امروز ملت ایران و دیگر ملتهای جهان شناخت خوبی نسبت به غربباوران و شیفتگان غرب پیدا کردهاند. مردم فرآیند مذاکرات را دنبال کردند و دیدند که آمریکاییها از موضع تکبر و خودبرتربینی برخورد میکنند؛ طبیعتا چنین رفتاری برتابیده نمیشود. در گذشته جریان غربگرا میتوانست با استفاده از برخی مزیتها، افکار عمومی را به سمت خود جلب کند اما امروز با توجه به عملکرد آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، دیگر رونقی برای غربگرایی در ایران وجود ندارد و این متاع دیگر جاذبهای برای جوانان و سایر ملتها ندارد.
با این حال، امروز با مشکل دیگری مواجهیم و آن، جریان افراطی داخلی است؛ جریانی که دائم پیروزیهای کشور را تبدیل به ناکامی جلوه میدهد، نگرانکننده رفتار میکند، پمپاژ ناامیدی دارد و حتی سخن از خیانت برخی مسئولان به زبان میآورد. این رویکرد بسیار تلخ و مسألهساز است. در حالی که ملت ایران در عرصههای مختلف پیروزیهای چشمگیری کسب کرده، این جریان مرتب تأکید میکند که مذاکرهکنندگان در حال تسلیم یا پذیرش خفت هستند.
این اظهارات آسیبزاست؛ چون وقتی دیپلماتی به صحنه گفتوگو اعزام میشود، حتما باید مورد حمایت قرار گیرد. او در میز مذاکره باید احساس کند که از پشتیبانی حداکثری ملت برخوردار است. اگر در پشت صحنه به او برچسب خیانت زده شود و برخوردهای ناشایستی صورت گیرد، قطعا نخواهد توانست در صحنه دیپلماسی به خوبی بدرخشد. کسانی که امروز بر طبل خیانت میکوبند یا مذاکره را مایه ننگ میدانند، دانسته یا نادانسته میان بخشهای مختلف قدرت دوقطبی و فاصله ایجاد میکنند و این اقدام، قطعا موجب تضعیف جبهه خودی در صحنه مبارزه با دشمن خواهد شد.