
این عمل در ارتباط با شرایط کنونی جنگ وجودی آمریکا با ما یک تحریف بزرگ در دل دارد. بلافاصله به سبب سالگشت شهادت رئیس جمهور اسبق ابراهیم رئیسی اندیشیدم چرا هرگز آمریکا و اسراییل جریانهای خواهان تسلیم به آنان، حتی یک کلمه از آن شهید جمهور، به سود خواست دشمن نتوانستند پیداکنند و تو بوق کنند و جار بزنند؟ دوران ریاست شهید رئیسی، دوران آرامش باطنی مردم در ارتباط با نفوذ نگرشهای دشمنانه بود. دوران احساس امنیت روانی و اطمینان قلبی که قدرت را به کسی سپردهایم که ممکن نیست فریب بخورد یا مردم را فریب دهد و یا از پشت با سوء استفاده از قدرت و امانتی که مردم به او سپردهاند به آنان خنجر بزند.
برعکس چنان که با تصویب برجام همچون چنین امری رخ داد و تجربه تلخ دولت پیشین و وانهادن همه آرمانهای انقلاب اسلامی و آویختگی به فرعونیت وحشی، گویای نفوذی پیچیده با نقاب خودی بودو با ظاهر اعتقاد به جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه بود که در همه موارد این تعهدات قانون اساسی را فرو گذاردند. تشویش روحی مردم که با آرای ۹۸ درصدی خود، راه انقلاب اسلامی را انتخاب کردند از بابت همین ترک پیمانی بود که آن را تنها راه عزّت و پیشرفت یافته بودند و با اعتماد به مرجعیت دیدگاهی و اصول امام خمینی ره برای حفظ استقلال و آزادی از چنگ سلطه جهانی استکبار، برای تشکیل جامعهای سالم با نفی نفوذ و سرپرستی کفر متفرعن، و امید توسعه عدالت و آبادانی و رشد علمی و تکنولوژیک و تولید و فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی، جان فدا کرده بودند و دولت شهید رئیسی مثل دولت سهید رجایی نمادداین وفا به عهد بود و حالا آنکه نشانی از عشق به این اصول در دولت غربگرای پیش از او دیده نمیشد.
رفتار ماکیاولیایی دولت آن زمان و جدایی از هدایت قرآن و نهج البلاغه، احساسی از پوچی و فلاکت و نومیدی پدید آورده بود
ارمانهای انقلاب به بازیچه بدل شده بود، سکه رایج، دروغ و دو رویی و بازی و وارونمایی و سوق دادن مردم به سمت تسلیم طلبی بود. کلاه نهادن سر مردم، فقدان حس احترام به زحمتکشان، ستم عیان به معلمان، به کارگران، کشاورزان و کارمندان فرودست، مخالفت با استراتژی ضد سلطه انقلاب و کلا استهزای نظام متکی به اسلام و ولایت فقیه و آزاد گذاشتن بی مهار دست مفسدان اقتصادی و سیاستهای ضد عدالت و ضد تولیدگران و سیاستهای ویرانگر ارزی و بانکی و معافیتهای ستمکارانه رانتی ومعافیت مالیاتی نجومی به اهل تکاثر و گرانی و تورم و رکود و ستم سرمایه سالاران رانتخوار که مدام کارخانهها را تعطیل میکردند و ابزار و زمینش را میفروختند، قلدری مدیران دولتی و بخش خصوصی ضد تولید، تکنوکراتهای بی حمیت ملی و بوروکراسی موهن و فاقد کنترل و نومانکلاتورای اسلامی نما، و سقوط سرمایه اجتماعی و تبلیغ بی هویتی و سلطه فساد فرهنگی آمریکایی، وضع دولت پیش از دولت شهید رئیسی بود.
نقش شهید رئیسی به نحو باور نکردنی، برداشتن قدمهای اعتماد آفرین انقلابی اسلامی در همه این عرصهها و شروع عملی تغییری بود که کارگران و معلمان و کشاورزان و کارمندان و ۷۰ درصد مردم، این تحول را در بهم زدن اصول دیپلماسی ذلت و سیاست داخلی متکبر در همان آغاز احساس میکردند. این به ذائقه دشمن پلید گران آمد. وبا شهادتش کوشید راه تحول بنیانی و شکوفایی استقلال را سد کند و جریان را به روند ذلت پذیری باز گرداند. اما خدا تقدیری دیگر نوشته بود. الهام و عقل امام شهید او رادبه درستترین مسیر برایدحفظ ایران هدایت کردو توقع آن است که دولت دکتر پزشکیان سکر نعمت بحا اورد و عبرت بگیرد و الحق در تلاش برای معیست مردم اوودرگیر روشهای غلط دیگران و تخفیف خطاهای نگرش لیبرالی است. نیز خون مظلوم شهید سلیمانی و شهید رئیسی با خون جوشان سید حسن نصرالله و شهید صفی الدین و فرماندهان شهید و اقیانوس جوشان بعث خون امام شهید، امام خامنهای بزرگ، در آمیخت و اوضاع را از دست اسراییل و آمریکا و دنبالههای غربگرایشان در داخل خارج کرد و یک انقلاب نو، انقلاب سوم با خیزش و برانگیختگی مردم مبعوث در خیابان برانگیخت. حال نفوذیها منتظرنشستهاند برای وقتی دیگر. اما دولت شهید جمهور در همه رفتارهایی که بنا نهاد به یک نماد و الگو بدل شد و خوب است دولت حاضر از آن پند گیرد. در ایمان توحیدی و اتکا صادقانه نه فرصت طلبانه به قرآن و عترت، اتکایی نه برای توجیه دیدگاه جناحی خود، بلکه برای عرضه خود به حقیقت قرآن و تصخبح خطای خود و اصلاح نفس و تصحیح عمل ریاست خود. در عدم کمترین خوف به سلطه گران کافر، در باور قلبی به مردم و حقوق مستضعفان، در کار و کار و کار بی خستگی، در باور به تولیدگری و کوتاه کردن دست فاسدان در روابط نعقول بین المللی و پیمانهای مفید. در سدّ راه نفوذ غربگرایی و نوکری غرب! دو در پارهای موارد سختکوشی دکتر پزشکیان و مردمی بودنش از سنخ شهید رییسی است. اگر مشاوران دوران دکتر روحانی بگذارند. من در باره دوخطبه مولا حرف خواهم رد.
☆☆☆☆
رهبر شهید ما رضوان الله تعالی علیه، در یک سخنرانی از آقا سیدحسن تهامی از علمای بزرگ کشور که به نطرشان اگر در نجف میماند مرجع عالیقدر جهان تشیع میشد نقل کردند که خود از او شنیدم در سال ۱۹۱۸ چگونه نوکر خانه یک مرجع نامدار افسر و جاسوس انگلیس بود. ایشان میفرماید، "نفوذ شخصی چنین است وارد خانه کسی میشوند، وارد دستگاه سیاسی میشوند و در دستگاههای سیاسی هم الی ماشاء الله از این جاسوسان فراوانند. "
☆باز در وقتی دیگر، امام شهید، موضوع مهم تری را طرح کردند و آن نفوذ جدا از جاسوسی و اشکال گوناگون نفوذ بود.
☆در انواع نفوذ خطرناکترین آن نفوذ خاموش، چون کودتای خاموش، چون کشتار خاموش است که هریک در قالب یک پوشش دیگر رخ میدهد. مثل نسل کشی و محو فلسطین با مرگ خاموش، و بر حسب پروژه پیمان آبراهام پیش از ۷ اکتبر. فریاد طوفان الاقصی در پاسخ وحشتناکترین شکل کشتن خاموش یک ملت برای همیشه امکان این محو را نابود کرد و اسرائیل را به سرنوشت قطعی خود، محو رژیم آپارتاید کودک کش غیر قابل دفاع و نابود شدنی بدل کرد. اما نفوذ خاموش، به معنی حمل اهداف دشمن بوسیله نگرشهای داخل در حکمرانی و بوسیله جریانهای سیاسی است.
☆☆☆☆
تلخترین نفوذ آن است که انسان خود نداند نقش یک نفوذی را برای دشمن ایفا میکند. علت چنین نفوذی نادانی است. افرادی در نقامات عالی متاسفانه دارای باورها و فهم غلط هستند و بر ایاس آن دین و خدا و قرآن و عترت را مصادره به مطلوب میکنند. استفاده از آنها به سود دیدگاه غلط خود و توجیه فهم خطرناک باژگونه از قرآن و عترت؛ و تهمت به قران و عترت با نشر تعابیر غیر علمی و جاهلانه خویش. عدم تخصص علمی و نداشتن علم مضبوط سبب اجتهاد رای میشود؛ و ابن نفوذ گونهای آلوده به نفاق محسوب میگردد.
☆ زمانی آقای لیلاز طی سخنی از اغراق و دروغ نفوذیها در این جنگ و بیان آثار اقتصادی منفی و نظر غلط شان سخن گفتند و تاکید کردند اگر جرات دفاع از جمهوری اسلامی را ندارید. زر نزنید. ایشان به حق از سستیها و تعللی پرده برداشتند و آنکه چرا در شرایط جنگی فقط سپاه و ارتش آرایش جنگی دارند؟ راست میگویند نگاه اجرایی دنبال تسلیم شدن میکوشد بجای آرایش جنگی حتی خیابان را فشل کند و ایران را به تفریحگاه بزرگ بدل کرده و از آموزش جنگی و آشنا کردن مردم با زندگی دوران مقاومت سرباز میزند. در حالیکه دشمن با بمباران نمیتواند حکومت را تغییر دهد. بالاخره نیازمند عملیات مزدوران خود و یا سربازان خود در زمین است و برابر این عمل باید خود مردم اموزش دیده ایستادگی کنند و این نیاز به ارایش جنگی دارد و اضافه بر آن در همه جا باید در خدمت جنگ باشیم، صنعت و کشاورزی و صدا سیما و مدارس و دانشگاه و بازار و تامین مایحتاج و کار کسبه و ادارات و.. باید حالت جنگی داشته باشیم. در جنگ جهانی دوم کشوری مثل شوروی و بریتانیا خیلی جدی و همگانی و سفت مقاومت کردند و مردم سختیها پذیرفتند و تاب آوردند.
اما در ایران بسیاری به سبب گرایشات غلط و سازشکارانهی سیاسی و بی دانشی در باره استراتژی اساسی دشمن و توهمات صلح طلبانه و بلکه تسلیم پذیرانه اجازه میدهند درست در وسط بدترین تدارکات حمله، مردم را فشل کنند؛ و طوری حرف بزنند که گویی ناییم حتی هدایت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام را زیر پا مینهیم و صلح پیشنهادی دشمن را رد میکنیم؛ و ابن دروغی مبرهن است. ببینیم مولا در باره چه صلحی، چه میگوید و چرا دو گانه حرف نی زند آیا واقعا دو حرف میزند یا ما جاهلیم و یخنش را بجا درک نمیکنیم و از آن به سود امیال و احزاب خود سوء استفاده میکنیم و جهل خود را بر فهم حقیقت روشن متن حاکم میکنیم. این است که همان طور که بی تردید استفاده از ابزار جراحی بدون تخصص و علم کافی مرگبار است نه شفا دهنده، استفاده از قرآن حکیم و نهج البلاغهی شریف هم به سود نگرش غلط و جهالت بار جناحی و حزبی اشتباهکار برای شرف ملی و منافع مردم مسموم کننده است.
فرضا در بزنگاه جنگ، سیاست اقتصادی فشار بر گرده میلیونها مردم و به سود رفاه اقشار ثروتمند که آب در دلشان تکان نخورد، صدبار بدتر و رذلتر از کار یک جاسوس زیان آور است. مثل کار و نوشتار کسانی که به کمک نتانیاهو و ترامپ بشتابند و با دن
ائت سخنی در فضای مطبوعات کاغذی و یا مجازی منتشر سازند که به شریفترین مردم زحمتکش و مقاومت شان و خط رهبری به اسم تند روی توهین روا دارند و به دروغ شعار مردم را شعار عدهای قلیل وانمود کنند که گویی تند رو هستند.؛ و البته تکلیف قوه قضائیه دفاع حق مردم است تا زیر پا له نشود و نباید از برخورد جدی و بی مماشات با این بدتر از جاسوسان سرباز زد و جز خدا از کی حساب باید برد که شرک نباشد پس از آسیب به میدان و خیابان و کل ملت باید جلو گیری کرد. آیا اگر از سر فهم غلط یا حمایت از دیدگاه جناحی و مغایر با سیاست رسمی و کلی ولی فقیه، از صلح و جنگ به غلط و دلخواه حزب و دسته خود دفاع شود و بعنوان مقامی که امانت دار مردم باید باشد از جایگاه خود سوء استفاده شخصی گردد_ عمد و سهوش را خدا میداند _ تکلیف چیست؟ برای حفظ اتحاد حول ولی فقیه برای انجام تکلیف بزرگ دفاع از دین و وطن روشنگری و موضع غلط را نقد کنیم؟ یا اجازه دهیم اتحاد شکنی رواج یابد و به نابودی وظیفه درست الهی ختم شودو بردگی ببار آورد؟
☆☆☆☆
این روزها نقل قولی از نهج البلاغه در مقام یک تحریف مقصود متن مقدس و شاهد باژگونه، یا در بهترین حالت همچون یک فهم غلط و استفاده نابجا از کلام معصوم علیهم السلام، سر زبان هاست. در جوانی ما و پلیمیکهای سیاسی چپهای ضد هم همه به نحو غیر علنی و فرصت طلبانه و همواره بر اساس خود رایی و به نحو بی ضابطه از یک جمله انازاعی و گسسته از زمینه متن استفاده میکردند تا با توسل به مارکس و لنین اثبات کنند حق با سازمان و مشی خودشان است و رقیب مارکسیست شان ریویزیونیست و اپور توتیست و بی ربط به رهنمود پیشواست. چنین برداشت غلط و فکتهای نابجا با همین اسلوب از سوی جریانهای سیاسی، از متن قرآن حکیم و نهج البلاغه الی ماشاءالله سابقه دارد تا جایی که امام به حرام بودن پخش تفسیر قرآن مرحوم بازرگان به سبب عدم علم مضبوط او و تفاسیر خودرای لیبرالیستی او حکم داد. در حالی که آن مرجع تقلید جهانی و بنیانگذار انقلاب اسلامی و مجتهد مسلم در تفسیر سوره حمد مدام جابجا در متن تاکید میفرمایند که این نظر اوست و شاید چنین باشد و این تفاسیر گوشهای بس خرد از دریای معارف معصونانه و صحیح در خصوص آیه مورد تفسیر است و غیره...
و این در حالی است که پس از چهل پنجاه شصت سال تزکیه و تعلیم و کسب تحصیلات منضبط و مضبوط، از مقدمات تادرس خارج فقه و اصول، و تدریس و تدبر قرآنی و مرجعیت دینی ... چنین میفرماید. حفظ کردن نهج البلاغه کریم و دریای حکمت مطلقا دلیل فهم درست بدون پشتوانه علمی نیست. آدم وقتی با فهم نابجا روبهرو میشود و اغلاط واضح هراس برش میدارد و میپرسد منتخبین ما اگر در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی و پیروی از مشورتهای غلط هم چنین بی مبالات عمل کنند چه بر سر مقاومت مردم میآید!
اجازه دهید با رجوع به متن ببینیم اشکال روش برخورد غلط کلام مولا علی علیه السلام چه بود و چرا عدم مراعات متدولوژی درست تفسیر متن به فهم چنین کژنژو معکوسی ختم شد. امام علیه السلام به تبع کلام الله مجید چند متن متفاوت بنا به شرایط متنوع در باره صلح در نهج البلاغه دارند. پس باید دید از کدام صلح و تحت چه حقایقی حرف میزنند. در خطبه ۱۳۵ دستورالعملهای خاص در باره صلح است و باید اول پرسید کدام صلح و در باره آن چه میفرماید:
"هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن که آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تامین میگردد.
_لکن زنهار، زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن! زیرا گاهی دشمن نزدیک نی شود تا غافلگیر کند. پس دور اندیش باش و خوش بینی خود را متهم کن. حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش:
کاملا آشکار است این صلحی است در حالت در خواست جدی دشمن برای عادی سازی روابط و بازگشت به وضع متعارف و حتی در نوقعیت پیروزی اسلام و در حال دنبال کردن دشمن شکست خورده یا دشمتی که شکست را پذیرفته و از حکومت اسلامی امان میخواهد و به او پناه آورده که جشم از وشتن و نابودی و محوش بشوید و او را ببخشد و آماده وفا به تعهدات خود است. این صلح در حال قدرت حکومت اسلامی است.
حال آیا ترامپ و نتانیاهو این صلح را از ما میخواهند؟ ترامپ از ما تسلیم محض میخواهد و نقشه خود را پیش میبرد و هربار برای آتش بس سود میجوید که قسمتی از توانایی مارا نابود کند. در آتش بس کنونی هم کاملا آشکار است که با تقسیم کار با اسراییل، آتش بس محور مقاومت را نه تنها رعایت نمیکند بلکه دست اسراییل رادباز گذاشته که شیعبان نابودی را بکوبد و ما به بهانه آتش بس دست مان را در پوست گردو گذاشته است بازوی ما در جنوب لبنان را قطع نی کند تا ما را ضعیف و ضعیفتر کند و به تسلیم بکشاند. در چنین وضعی که دشمن پیمانش را پا
ره کرده و مدام حرف از تسلیم ایران میزند و زیانهای کلان بر ما وارد کرده امام تکرار ناپذیر ما راشهید کرده زیر ساخت ما را زده و کمترین نشان آشتی در او نیست و قدم به قدم پیش میرود و حتی مجلس قانونصیانت از منافع ما در خلیج فارس را با تعلل پست گوش انداخته، و... آن وقت رئیس دولت با تحریف وضعیت صلحی که امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید آن را رد نکند توپ را در زمین ایران مظلوم میاندازد!
اماممی فرماید چه چیز را رد نکنیم؟ تسلیم کامل را؟ رها کردن نوامیس خود، گاو شیرده بودن؟ نفت ما را تقدیم کردن، دانش هیتهای را آتش زدن، قدرت موشکی را نابود کردن علام حلقه گوش صهیونیسم شدن؟ اما میگوید آقا دشمن را شکست دادی و حق تو را گرفتی و حالا دیگر بیش از این جنگ را ادامه نده و بیهوده خود را گرفتار جنگی غیر ضروری نکن. امان بده و از سرش دست بردار. این وضعی است که ما داریم؟ فردوگاه بن گوریون را از سلاح کشتار مردم ما پر کرده! امنیت مردم ما را در هرلحظه در خطر انداخته، دستگاه دیپلماسی ما حتی جواب موش هایی، چون امارات و هطر و توهین شان را نمیدهد و ما برای موجودیت خود میجنگبم و دشمن کمترین نشانی از پذیرش حقوق ما نشاننمی دهد دارد نقشه نابودی مارا میکشد و اصلا تقاضای صلح ندارد!
چرا اجازه نمیدهید دولت مورد پرسش قرار گیرد. چرابه اسم اتحاد، اجازه نقد دیپلماسی ما و انفعالش را نمیدهیم که چرا نمیروند در دنیاو تا با کشورها به سود قوانین ما قرار داد تنگه هرمز ببندد هرکس قرار داد را امضا کرد آزاد باشد عبور مرور کند. قوانین مصوبه محلس ما کو؟ آقایان سازندگی این است قدر و هوش تان در فهم متن مقدس و متن منافع ملی ما؟
☆☆☆☆
اما در وضعیت موجود آن چه رهنمود ماست فرامین قرآن در جهاد علیه پیمان شکن و فتنه گر تا رفع فتنه از یکسو و خطبها و گفتارهای ائمه اطهار علیهم السلام مثل خطبه ۲۷ نهج البلاغه است. این خطبه، مربوط به تکلیف ما برابر دشمنی است که اول باید با او جهاد کرد و فریبش را نخورد. امام نمیگوید با این دشمن صلح کنید. میگوید جهاد کنید، او را سرکوب کنید. مقابل قلدری او با قدرت ایستادگی کنید. واو را با قدرت به ذلّت در آورید. اتفاقا این خطبه مقدمه ذلیل کردن دشمن و واداشتنش به در خواست صلح و پذیرش شرایط اسلام است و در وضع ما این اوامر خطبه ۲۷ باید اجرا شود. اما در این خطبه میفرماید:
"به من خبر رسید فرمانده معاویه (مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من (حسان بن حسان بکری) را کشته و؛ و مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شده و خلخال و گردن بند و دستبند و گوشوارههای آنان را غارت کرده " سپس امام این عدم جنگ با تجاوز را فاجعهای بزرگ میخواند و در واقع آنان را سرزنش میکند که چرا بجای جهاد و نابودی لشکر معاویه در فکر عافیت و انفعال و صلح هستند و میفرماید: اگر برای این حادثه تلخ مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است. " این خطبه تصریح دارد که جنگ و جهاد با دشمن را منفی ننگرند، زیرا جهاد مواهب بررگ الهی در خود دارد" لباس تقوی و زره محکم و و سپر مطمئن خداست. کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته (و به خاطر سختیها) آن را ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند و دچار بلا و مصیبت میشود؛ و کوچک و ذلیل میگردد. دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی میگرداند؛ و به جهت ترک حهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم میشود"
خطبه ۲۷ خطبه دعوت به جهاد و نکوهش گریز از جهاد، و نافرمانی و صلح طلبی بی موقع و ذلت بار و در اصل تسلیم وار و از حق دست شستن است؛ و میفرماید:"آگاه و گواه باشید من شب و روز و پنهان و آشکار شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند هر ملتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد ذلیل خواهد شد. اما شما سستی به خرج دادید و خواری و ذلت مذیرفتید تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد (شما نجنگیدند و پاسخ ندادید) ...
و این فقط داستان کوفیان نیست، دقیقا روحیه و عمل و خون دلی است که غربگرایان ایران به امام خامنهای دادند. آن زمان که شهید حاج قاسم از حنجره دیپلماسی و غربگرایان صدای کوفیان را میشنید و سخن مولا را تکرار میکرد که با دشمن در سوریه میجنگید تا در خانه نجنگد. اما به سبب سست ایمانی آنان دشمن وجودی و خونی را با بی غیرتی، اصلا دشمن نمیدانستند و به صورت یک اختلاف عادی بدانان مینگریستند و آرزوی دوستی با آمریکا و اسراییل داشتند! و سد راه شهید سلیمانی شدند که رعب در دل کفر میانداخت و خار راه او شدند.
همین خطیه ۲۷ و خطبههای متعدد امام علیه السلام از خونی که کوفیان مخالف جهاد و قتال به دلش میکردند فغان سر میدهد که در مقالهای جداگانه باید به آن پرداخت.
☆☆☆☆☆☆
اکنون بر گردیم به کنون مان. واقعا صداهای که امروز برای صلح بلند میشود متکی بر عقل و حق و قرآن و نهج البلاغه و استقامت و شجاعت و آزادگی لست، یا برای چرب و شیرین دنیا و خیانت به حق است؟ و متعلق به کسانی است که روح و روان شان اسیر شیطان است.. چرا بحث حق و باطل را منخرف میکنند؟ بحث بر سر نذاکره کردن و نکردن نیست. بر سر صلح کردن و نکردن نیست. بر سر کدام نذاکره و کدام صلج است. مذاکرهای که برای فریباست و تقویت دشمن و پیمان شکنی و ضربه و کشتار شیعیان لبنان و ما را با حیلهی آتش بس به تماشاگر بدل کردن و دست ما را بریدن و خود را تجهیز کردن و واکنش معقول به تجاوز دشمن و زدن امارات و اسراییل را مانع شدن معلوم است که غلط است و اسیر نیرنگ دشمن شدن! آنان که این پاسیفیسم را تحمیل میکنند ریشه و تبارشان ضدیت با حیات جمهوری اسلامی است و خواهان نظام بیدین و تسلیم کفر حهانی هستند؛ و دست کم سکولارهایی هستند که جمهوری اسلتمی را ترک کردهاند. باید به اقتصاد دان عزیزی که در برنامههای تلویزیونی اخیر سراپا باحق ظاهر شدند و نه "بر" حق، و برابر حق، دو نکته را گوشزد کنم اولا شجاعت حقیقی و عبودیت حق آن زمان است که وقتی پای تعارض حق و منافع جناحی و دوستی به میان میآید، آن وقت هم باحق باشیم و گوشزد کنیم: "آنها که زر میزنند"...، آقای لیلاز این موضع درست را همه جا با چنین کسانی باید مراعات کنند. کسانی که مشکل شان جدیتر از زر زدن است. مشکل شان، ایدئولوژیک و سیاسی است، دچار صلح طلبی ذلت بار و خواری هستند. کدام تند رو با وجود مخالفت عاقلانه امام شهید با مذاکره با ترامپ پاره کننده پیمان، به سبب مصالحی به خولست دولت گردن نهاد عملا کاری ضد مذاکره کرد؟ تنها به هشدار بسنده کردند که از این مذاکره ترامپ هیچ قصدی جز حیله و تجهیز درندگانش و سست کردن رزم و خیابان و فرسایش ما ندارد و دلیلی ندارد وقتی شروط ما را اجرا نمیکند و تحریم میکند و شیعیان لبنان را میکشد و پول ما در امارات را باز نمیگرداند مذاکره، فایده اش جز ضرر چیست؟ غربگرایان در خوف از جهاد منافع دارند و مردم را فریب میدهند سکولاریسم و گره خوردگی زلف شان به زلف قدرت جهانی و اهداف قدرتی که پرستشش میکنند، افق فکری بردگی قدرت، حرص کسب جاه و مقام، هم سنخی با بخشی از قشرهای فاسد شده جمعیت ایران که بوسیله سرسپردگی مالی و سبک زندگی و تفکر غربی و غربی سازی با منافع اجنبی ربط یافتهاند، حس نفرت و جهالت در باره حکومت دینی و اصرار برای براندازی نرم آن، بدل شدن به سربازی که دستمزد و جیره نام و اعتبار خود را به طریق پیچیده از همسویی با نظام قدرت دریافت میکند، اینها منافع شان است. مشکل شان تنها ترس از دشمن پلید نیست. مشکل شان جرات نداشتن برای دفاع از وطن نیست، مشکل شان اعتبار در وطن فروشی است چرا که قدرت شان از قرار گرفتن در راس طبقهای از مردم قرار دارد که زندگی و نگرش و منافع و فرهنگ و زیست اجتماعی و سبک زیستن و اعتقادات شان، بردگی قدرت غرب است و پایگاه اینان آنجاست .. مشکل شان هم منافع مادی از مراوده و سخنگوی اینان شدن است و هم در کنار بینش پست ایشان پرچم رهبری پیشرو بودن در تسلیم طلبی را به کول کشیدن. بینش پست آن است که این زیست نوکرمابانه و بردگی ظلم جهانی و تمدن غربی و تبعیت از آن را مترقی وانمود میکنند و شجاعت نه گفتن به قدرت فرعونی را ندارند. چنان که شما آینده قدرت جهانی را قدر قدرتی فاشیسم بدانید و فاشیست شوید؛ و تمدن آمریکایی و غربی را قادر ما یشاء تلقی کنید و برای همین نوکری پیشه کنید. منافع ایشان کنار بزدلی، خودپرستی و کبر " علمی " تازه بدوران رسیدهها و در حقیت غرور ابوجهلی شان است و خودخواهی است.
افرادی مثل که در جوانی آلوده یک دین صرفا ماجراجویانه و سیاسی و سیاست بازانه و فاقد ارزشهای باطنی و معرفت اصیل و تزکیه نفس و ایمان قلبی به پروردگار و گرفتار التقاط و مدرنیسم دانشجویی و جاه طلبیهای نهان برتری طلبی و حکمرانی بر مردم شدند و خیزش امواج انقلاب اسلامی آنان را تا جایگاههای درجه چندم حکمرانی بالا کشید و در اصل غره به هوش و اطلاعات و مطالعات خود، خود را برتر از اربابانی که برایشان کار میکردند مثلا خط دهندهی آقایان خوئینیها و محتشمیها و بعد هاشمیها و خاتمیها و... میدیدند و انتظار داشتند جاه طلبانه شهرت و عنوان فرمانده و دست کم رهبر فکری داشته باشند و از چپ روی تا راستگرایی نولیبرال شان در اول صف باشند و پایگاه اجتماعی این صف را به خود اختصاص دهند واین صف همتن صف انحلال طلبی استقلال ملی و خدمتگزاری تمدن و قدرت آمریکایی و غربی سازی بود که رئیسش فروغی بود و آرمانشان بدل شدن به فروغی فراماسون و بندهی روتچیلدها بود. آنان به طور فردی این قدرت را نداشتند که هریک یک فروغی شوند، در نتیجه همه آرزویشان را تبدیل کردند به قدرت از طریق تبدیل کردن خود به یک قدرت جمعی حزب. اول زمان قدر قدرتی چپ و داغ بودن سکه قدرت انقلابی، در نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درون قدرت چپروی درون حکمرانی لانه خود را برپاکردند و ضد آمریکایی به شیوه چپ و نه به شیوه امام ره بودند و با شکست شوروی فرمان به سوی آمریکا کج کردند و رهبر غربی سازی با جبهه سکولار اصلاح طلبی " رادیکال" شدند و نولیبرال سرسپرده تمدن غرب و غربی سازی افتخارشان شد. اصل برایشان، یک روحیه روشنفکری رهبری طلبی تشنگی ناپذیر بود. در دوران اقتدار و حیات رهبر جهانی و ابر قدرت انقلاب امام خمینی بزرگ و خط امام خود را دانشحوی خط امام نامیدند و البته مثل رجوی سال ۵۷ دارای نقاب بودند. چون در اصل میپنداشتند از امام برترند و باید روی او تاثیر بگذارند؛ و یارای تقابل با آن قدرت را نداشتند و زیر عبای روحانیت رادیکال تحت تاثیر شوروی و دکتر شریعتی پنهان گشتند با رحلت امام بزرگ و مخالفت خود را با خط امام ره نهان روشانه پیش بردند حتی تقلید از نام مجاهدین خلق اتفاقی نبود. آنان آن زمان، استقلال و دانش دکتر شریعتی و پیمان را نداشتند، اما مثل آنان از سوسیالیسم تغذیه میکردند و هرگز آن موقع استطاعت امکان و دانش و زبان شاگردی مستقیم لازار و گورویچ و چپتر از آنها، بهره از رهبران فکری مارکسیستهای چپ، سمیر امین و رژی دبره و دیگرانی را نداشتند که مارکسیستهای مشی چریکی و مجاهدین از آنان بهره میبردند، و به استفاده از روش ناصرالدین شاهی خودشو بیار اسمشو نیار سود میجستند و التقاط گری دست دوم را برگزیدند و هیچ فهمی از معرفت اصیل و فقیهانه و تزکیه و تعلیم مضبوط دینی نداشتند و با آن احساس رقابت ودارای اسنوبیسم دچار حمق داشتند و میخواستند علم و مرجعیت دینی را دور بزنند. رجوی با تروریسم وحشیانه و وقیحانه و در بر کردن قبای زود رس نوکری آمریکا و اروپا و موساد و سیا و اینان ابتدا با انقلابیگری و چپ گرایی و به تقلید از شاگردان اساتید سوسیالیسم اسلامی، اکتفا کردند و سپس با چرخش لیبرالی به حلقه کیان و دکتر سروش، غربی گری فکری نو کانتی و بعد غربگرایی سیاسی را کعبه آمال خود در مشی فکری و سیاسی و حزبی قرار دادند و انشعاب مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و سپس اصلاح طلبی غربگر و سکولار و مشارکت انواع این غربگرایی و مشارکت و بار افکندن در آستان قدرت لیبرال دموکراسی و آشتی طلبی با آمریکا بود. در میان اینان دوستداران اسلام و امام جدا شدند و به نظام پیوستند و در این راه جان باختند، اما آن شرق گرایانی که بعد غرب گرایان شدند، پس از سقوط شوروی روز به روز بیشتر راه رویارویی و نفرت از جمهوری اسلام و تلاش برای استحاله آن را طی کردند و کارشان به گسست و انقلاب رنگی آمریکایی سال ۸۸ و ماجراهای بعد کشید و شدند سازگارا و حجاریان و مشارکتیها، بچههای مجاهدین انقلاب اسلامی یا با انقلاب شدند و جان در راه انقلاب اسلامی نهادند و یا به ژانر مشابه مجاهدین خلق ۵۸ درون حکمرانی جمهوری اسلامی ایران بدل گستند و بعد هم گسستند. شخصیت خودپرست، ماکیاولیسم ریشه دار، نهان روشی و دل دوجایی، احساس حقارت برابر تمدن غرب اول چپ و شوروی و بعد آمریکا نولیبرال، خودپرستی و تکبر و رهبری خواهی، بی باوری به آرمان انقلاب اسلامی و با وجود این برای منافع قدرت و مالی و مقام در پیکره نظام نفوذ کردن و با کسب جایگاه، از انقلاب برای امیال خود برتر پنداری فکری و ایدئولوژیک و حتی ثروت اندوزی یا رهبری طلبی و استحاله نظام و توسعه سکولاریسم سود بردن و.
مرور مقالات و بیانیهها و مواضع عبدیها گویای آن است بجای اتحاد، در هر فرصتی برای تخریب خط مقاومت کوشیدند و دقیقا مواضع دو امام ره را با اسم مستعار تند روی کوبیدند.
☆☆☆☆
مشکل نیروهایی که هر چه دارند از انقلاب دارند، اما شمشیر از رو علیه انقلاب بستند یک درد، دفاع برجسته مقامات برجسته همسو با آنان به سبب نزدیکی نگرش و ارتباطات و دوستیها از خطاهای براندازانه و ضدیت شان با اصول حیات جمهوری اسلامی درد تحمل ناپذیر دیگری است. انان در وسط جنگ بیانیههایی صادر کردند که با حیات مستقل، روح و هستی و اهداف اتقلاب اسلامی، موجودیت جمهوری اسلامی، باورهای دینی و سیاسی، و سیاست قاطع رهبری و استقامت و عزت ایران مخالفت دارد و فلان مقام حکومتی بجای تذکر خطا بودن این برخورد، شروع به تقلیل جرم میکند؛ و حتی با آنان همراهی و مردم را گمراه و در مقاومت سست مینماید و طوری وانمو مینماید که گویی مشکل از سیاست ما است که صلح طلب نیستیم و از نهج البلاغه شاهد باژگونه با تعبیر غلط از متن میآورد. آیا اگر در انجام وظیفهای مسئولی درست عمل میکند این اجرا او را محق میکند در تیشه بر ریشه حیات جمهوری اسلامی زدن محق باشد؟
☆☆☆☆☆
مرور مقالات و بیانیهها و مواضع عبدیها گویای آن است بجای اتحاد، در هر فرصتی برای تخریب خط مقاومت کوشیدند و دقیقا مواضع دو امام ره را با اسم مستعار تند روی کوبیدند.
☆☆☆☆
مشکل نیروهایی که هر چه دارند از انقلاب دارند، اما شمشیر از رو علیه انقلاب بستند یک درد، دفاع برجسته مقامات برجسته همسو با آنان به سبب نزدیکی نگرش و ارتباطات و دوستیها از خطاهای براندازانه و ضدیت شان با اصول حیات جمهوری اسلامی درد تحمل ناپذیر دیگری است. انان در وسط جنگ بیانیههایی صادر کردند که با حیات مستقل، روح و هستی و اهداف اتقلاب اسلامی، موجودیت جمهوری اسلامی، باورهای دینی و سیاسی، و سیاست قاطع رهبری و استقامت و عزت ایران مخالفت دارد و فلان مقام حکومتی بجای تذکر خطا بودن این برخورد، شروع به تقلیل جرم میکند؛ و حتی با آنان همراهی و مردم را گمراه و در مقاومت سست مینماید و طوری وانمو مینماید که گویی مشکل از سیاست ما است که صلح طلب نیستیم و از نهج البلاغه شاهد باژگونه با تعبیر غلط از متن میآورد. آیا اگر در انجام وظیفهای مسئولی درست عمل میکند این اجرا او را محق میکند در تیشه بر ریشه حیات جمهوری اسلامی زدن محق باشد؟
☆☆☆☆☆
اکنون میتوان دریافت که کژفهمی و تحریف متون مقدس در خدمت کدام نگاه یک اقلیت غربگراست که سال هاست علیه حکمرانی اسلامی به سود نظمی لیبرال و پیرامونی و مفلوک نق میزنند و در خدمت جنگ نرم شیطان بزرگ روزنامه منلشر مینمایند و سنگ مذاکره موهن به سینه میزنند؛ و با تمام قوا از قوی شدن ایران کوشیدند جلکگوگیری کنند، چون تسلیم نیاز به موشک ندارد و به شکرانه رهبری الهی نقشهها و نقش شان برآب شدو البته هنوز دست بردار نیستند و بتواتت به اتحاد ضربه میزنند. نیروهای پاک و صادق و متدین و شریف شان مدتهاست فهمیدهاند اگر ایران یک روز رهبری اینان را میپذیرفت حالا لیبی و سوریه دیگری بود. اما تا خداهست، تا اسلام و قرآن و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین ۱۴ معصوم، رضا و نهدی صلوات الله علیهم هستند، تا انوارشان و نور نیّر اعظم عج بر جمهوری اسلامی میتابد و امام راحل و امام شهید و امام حاضر ما را با خون مان به سربازی امام زمان عج میخوانند، شیطانها و اذنابشان نمیتوانند مانع جهاد اهل ایمان شوند؛ و ایران را برده شیطان کنند.