به‌یاد سردار شهید سرلشکر علیرضا تنگسیری که بار دیگر عظمت خلیج‌فارس را به رخ جهانیان کشید

ژنرال بلا منازع دریاها

بعضی نام‌ها بار تاریخ را بر دوش می‌کشند؛ نه‌فقط اسم که حماسه‌اند. تنگسیری، نامی است که از تنگسیر تنگستان برخاسته و در خاک‌و‌آب آبادان ریشه دوانده، نامی که هم بوی دریا می‌دهد و هم بوی باروت. علیرضا تنگسیری، کودکی که در طوفان و باران ششم فروردین در روستایی چسبیده به آبادان چشم به جهان گشود، سال‌ها بعد فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران شد. مردی که کوچه‌های تنگ آبادان را مثل کف دستش می‌شناخت، راه‌های دریایی را ره‌بانی می‌کرد و تنگه هرمز را زیر دید چشمان تیزبینش برد.
بعضی نام‌ها بار تاریخ را بر دوش می‌کشند؛ نه‌فقط اسم که حماسه‌اند. تنگسیری، نامی است که از تنگسیر تنگستان برخاسته و در خاک‌و‌آب آبادان ریشه دوانده، نامی که هم بوی دریا می‌دهد و هم بوی باروت. علیرضا تنگسیری، کودکی که در طوفان و باران ششم فروردین در روستایی چسبیده به آبادان چشم به جهان گشود، سال‌ها بعد فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران شد. مردی که کوچه‌های تنگ آبادان را مثل کف دستش می‌شناخت، راه‌های دریایی را ره‌بانی می‌کرد و تنگه هرمز را زیر دید چشمان تیزبینش برد.
کد خبر: ۱۵۴۹۱۲۳
نویسنده زهرا شکراللهی - گروه دفاع مقدس
 
بچه حسینیه‌های آبادان، نوجوان تظاهرات، رزمنده‌ والفجر ۸ و فرماندهی که رزمایش خلیج‌فارس را به‌رخ جهان کشید در فهرست تحریم کنگره‌ آمریکا نشست. این داستان اما پایانی غرورآمیز دارد. پایانی که نام تنگسیری را برای همیشه در کنار اسطوره‌های دریا و ایثار ثبت کرد؛ پایانی به‌وسعت خلیج‌فارس و به‌بلندای شهادت. 
   
نام، خانوادگی و سرحد
ایرانی که باشی، هر‌جا بروی نام، خانوادگی، طایفه، شهرستان و سرحدت را هم می‌بری. تنگسیر نام آشناست برای ایرانیان؛ بخش ساحلی شهرستان تنگستان استان بوشهر، پهن‌دشت دستیاری. خانواده‌ای از این دیار قبل انقلاب به آبادان کوچیدند. نام‌شان، یادگاری از اصالت، روی‌شان ماند: تنگسیری. 
   
ششم فروردین‌‌؛ روز نذر و تولد
زنی آبستن، عبای مشکی را روی تمام تکیدگی و لاغری تنش کشید. پا تند کرد؛ توی آستانه امام‌زاده سید‌عباس ایستاد و نفس تازه کرد. ابرهای بُره‌بُره آسمان روز دوشنبه ۶ فروردین‌ماه را پوشاند. هوا شرجی تند نبود اما دم داشت. زن خلید توی سایه باریک کنار دیوار آجری. آخرین مهره کمرش تیر می‌کشید. به دیوار تکیه داد. عبایش را تکاند. تمام تنش گر گرفته و بی‌تاب بود. دوشنبه آخرین روز، نذرش بود و باید ادا می‌کرد. لب‌های خشکش جنبید: یا سید‌عباس، غریبم اما تندرست، این بارُم سبک بشینه زمین. باد داغی شورید توی صورت زن. راه رفته را برگشت به روستای اروند، چسبیده به آبادان. 
غروب به نیمه‌شب نرسید که صدای جیغ زن زائو پیچید تا کناره‌های ساحل اروند. زنان آبادی جمع شده بودند کنار خانه همسایه تنگسیری‌شان. ابرهای بهاری، پربارش تافتند روی سر‌برگ‌های درخت نخل گوشه حیاط. باد طوفان شده بود و رعد‌و‌برق توی تاریکی بیداد می‌کرد. صداها در هم پیچید. صدای جان‌دار گریه نوزادی تا نزدیکی ساحل اروند رسید. باران و وشَن بهار کاهید. صدای الله‌‌اکبر اذان صبح از روی بام خانه تنگسیری روستا را بیدار کرد. اولین روز به‌دنیا آمدن علیرضا، علیرضای تنگسیری، آسمان پر‌باران و زمین پر‌برکت بود. 
   
آبادان‌‌؛ شهر نفت، آفتاب و انقلاب
علیرضا همراه بچه‌های آبادان قد‌کشید؛ شهر نفتی مدرن و شلوغ که لوله‌های عظیم فلزی‌اش زیر نور آفتاب می‌درخشیدند. با سه‌سوت پیاپیِ فیدوس پالایشگاه برمی‌خاست و راهی درس و مدرسه می‌شد. شیرجه‌زدن توی آب مواج اروند، سرگرمی و شیطنتش بود. غروب همراه پدر راهی حسینیه بهبهانی‌ها می‌شد. پا‌به‌پای پدر، پای منبر حاج‌آقا حجازی می‌نشست. شب دیگر معرکه در حسینیه اصفهانی‌ها بود. فریاد وا‌مصیبت‌ها از دست شاه به آسمان. شب‌های عزاداری محرم توی حسینیه بوشهری‌ها حلقه می‌بست و سینه می‌زد. بعد از مراسم دسته‌دسته اعلامیه و کاست سخنرانی بین دشداشه‌ها رد‌وبدل می‌شد. 
دم‌دمای انقلاب، کارگران پالایشگاه مدام اعتصاب می‌کردند.علیرضاهمراه دوستانش به تظاهرات می‌رفت. چست‌و‌چالاکی‌اش به سن نوجوانی‌اش می‌چربید. به آنی از دست مامورها فرار می‌کرد. ماه‌های منتهی به انقلاب آبادان هر شب غوغا بود و تجمع. گرمای تفتیده خورشید توی دل تاریک شب جان داشت. در این بین، خبری دهان‌به‌دهان گشت: سینما رکس در شعله آتش می‌سوزد. علیرضا با بچه‌های حسینیه بوشهری‌ها پا تند کرد اما کار‌از‌کار گذشته بود. شهر بوی سوختن و جزغاله‌شدن، شور و شیون می‌داد. آبادان و صنعت نفت و پالایشگاه ایستادگی کرد تا انقلاب پیروز شد. کشتی‌های عبوری اروند بوق پیروزی سر دادند. آبادان محل رفت‌وآمد حزب و شلوغی خلق عرب شد. علیرضا به کمک بچه‌های کمیته در تلاش برای تامین امنیت مرز و بازار و گذر آبادان بودند. 
   
جنگ‌‌؛ اولین نفس‌های خاکستری
به‌یکباره که نه، یکهو خبر جنگ هوار شد. رژیم بعث عراق در شهریور سال ۵۹، تاخت به مرزهای ایران. علیرضا، کمک مردم را همراه جنگ کرد. گروه چریکی تشکیل داد. سنگر به سنگر، خیابان به خیابان، جلوی ارتش عراق ایستاد. تمام گذر و کوره‌راه را بلد بود. حملات پارتیزانی را مشق کارش کرد. همان زمان نیروی رسمی سپاه پاسداران شد. فتح خرمشهر را به‌چشم دید. طعم پس‌راندن عراقی‌ها را چشید.سال ۱۳۶۳ همراه علی هاشمی، آبراه‌های هور‌العظیم را زیر نظر گرفت. داستان عملیات خیبر ختم شد به تولد نیروی دریایی سپاه. علیرضا که ره‌بان راه‌های دریایی بود، به منطقه سوم دریایی ماهشهر منتقل شد.عملیات به عملیات با قایق تندرو به آب می‌زد و راه را برای نفتکش‌های عراقی و کشتی حامل مهمات شلوغ می‌کرد. 
   
اروند‌‌؛ رودخانه‌ای که خروشیدن گرفت
جنگ به آب‌های خروشان اروند و دریا رسید. راه شکست یک کشور دریاست. عراق هواپیمای «سوپر استاندارد» و موشک «اگزوسه» را از فرانسه خرید و راه دریا را برای ایران ناامن کرد. عبور نفتکش ایرانی میسر نبود. تهران بیانیه داد: امنیت یا برای همه یا هیچ‌کس. دم‌دمای عملیات والفجر۸ بود. علیرضا تنگسیری در رسته عملیات دریایی منطقه سوم یعنی ماهشهر رزمنده بود. رسته در حال نبرد برای کور‌کردن نقاط استراتژیک اسکله‌های عراق بودند. اروند وحشتناک می‌خروشید، موج آب با صدای مهیب به ساحل کوبیده می‌شد. قرار بود نیروها و ادوات به آن طرف اروند منتقل شوند. یدک‌کش دزفول به‌همراهی ابراهیم رستمی و رزمنده‌های منطقه یک، یعنی بندرعباس، به طرف اروند آمدند. شب عملیات قایق‌های تندروی موتوری از شش نقطه به‌صورت انفجاری از ساحل کنده شدند و به فاو حمله کردند. بعد از چندین‌روز مبارزه و نبرد، قایق جلوزن سکاندار، آتش را بر عراق گشود. ستون دود و آتش از اسکله البکر و الامیه عراق به آسمان سر سایید. شهر نفت و نمک و حنا سقوط کرد و علیرضا با قایق تندرو، دور پیروزی زد. 
   
۹ اسفند‌‌؛ روزی که طوفان آمد
روز شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل حمله موشکی به سرزمین ایران را آغازیدند. روز اول جنگ مدرسه شجره طیبه میناب به خاک و خون کشیده شد و بیت رهبری در تهران مورد اصابت موشک قرار گرفت و ناوشکن دنا به ساحل نرسید. پیچ‌و‌تابی افتاد در چین‌های عمیق و کشیده پیشانی سردار، اخم‌هایش را به‌هم دراند. باران گرفت و خروشید. تنگه هرمز را بست. دیگر مرد شیردل و دلیر ایرانی بود. قطار‌قطار موشک ایرانی رعشه بر آسمان اسرائیل انداختند. پایگاه نظامی آمریکا در خاور‌میانه به خیش بسته شد. عرصه بر دشمن تنگ آمد. 
   
بازگشت به ۶ فروردین‌ اما این‌بار برای همیشه
روز ۶ فروردین خبری را باد به ایران آورد؛ بادی که دلشوره ساکنان زمین را بیشتر می‌کند. علیرضا تنگسیری، سرباز و سردار ایرانی چشمانش را در ساحل فیروزه‌ای خلیج‌فارس بست و به شهادت لبیک گفت. تنگه ایستاده ماند. مرغان دریایی روی دیرک‌های کشتی آرمیدند. زنان بندر شروه خواندند. مردان بر دمام دمیدند. این ره‌بان خلیج بر قله استوار شهادت ایستاد. بوق نفتکش‌ها برای استقبال از پیکرش ۱۱ بار پی‌در‌پی نواخته شد؛ و یک ایران به سردار سلام نظامی داد. 

فرماندهی‌‌؛ از میدان نبرد تا فرماندهی خلیج‌فارس
جنگ هشت ساله تمام شد. فصل شوریدن شکوفه‌های بادام سرزمین ایران رسید  و هنگامه سازندگی. علیرضا تنگسیری در نیروی دریایی سپاه ماند تا به جانشینی فرماندهی منطقه یکم نیروی دریایی رسید. و بعد فرماندهی وسال۱۳۹۷ علیرضا تنگسیری سردار غیور از اهالی دلیر تنگستان و بزرگ‌شده شهر آبادان فرمانده شد، فرمانده نیروی دریایی. رزمایش بزرگ خلیج‌فارس را به‌رخ جهانیان کشید. چند‌ماه بعددر لیست تحریم کنگره آمریکا قرارگرفت.سردارتنگسیری ادامه الگوی حملات پارتیزانی زمان جنگ ایران و عراق را گرفت و تنگه هرمز را زیر دید چشمان تیزبین برد. این معمار امنیت دریایی، بچه رزمنده زمان جنگ بود. وعده صادق ۱ و ۲ و ۳ شدت گرفت. زهر موشک ایرانی به حلقوم اسرائیل چشانده شد. 
newsQrCode
برچسب ها: خلیج فارس
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها