در فیلم مسیرسبز نمادهای قربانی ، حقیقت و از خودگذشتگی روایت می شوند

«مسیر سبز» با پاره هایی از یک فاجعه طی می شود! جستجو برای یافتن فرزندانی که دزدیده شده و کشته شده اند!
کد خبر: ۱۴۵۲۵
مسیرسبز همان دنیایی است که گذرگاه همگی ماست و مسیر پایانی استعاره ای از مرگی است که برای همه اجتناب ناپذیر خواهد بود؛ اما در«مسیرسبز» همه اشخاص همچون یکدیگر سفر نمی کنند و هر یک طریقی را برمی گزینند. در «مسیرسبز»، جان کافی مردی است با ظاهری که در برخورد و نگاه اول ، همه یا از او ترسیده و پرهیز کرده یا جانب احتیاط را در مقابلش رعایت می کنند. دربرخورد با چنین افرادی ، همواره نوعی پیشداوری هست که معمولا مانع از شناختشان می شود. او در تماس با سایرین آنقدر از شرارت ، پلیدی و خباثت متنفر است که به جای دوری گزیدن ، درصدد برمی آید تا به منظور رفع پلیدی از انسانها، با نزدیک شدن به آنها، با دم خود به دیگران زندگی ببخشد و پلیدی و بیماری وجودشان را به آرامش و خرسندی بدل سازد و البته در این تماس ، بخشی از آن پلیدی را به شکلی اجتناب ناپذیر به خود منتقل می سازد؛ طوری که حتی خود منقلب می شود؛ خصیصه ای که او را وادار می سازد تا به جای تماشاکردن پلیدی و نظاره کردن مشکل دیگران یا نادیده گرفتن آنها، درصدد رفعشان برآید. آن گاه تلاش می کند تا آنچه را که از دیگران به خود منتقل ساخته است ، با درد و عذابی جانکاه به بیرون از خود بریزد. ادوارد، زندانی ای که موشی را دست پرورده خود می سازد، شخصی است که با وجود برخی تخلفات و جرمها، از استعداد اصلاح و بهتر شدن برخوردار است . او در حالی که فاصله چندانی تا مرگ ندارد، در زمان کوتاه طی مسیر سبز تا مسیر پایانی ، از این که دیگران را شاد سازد، خرسند می شود، و با کارهایی که به کمک موش دست آموز خود (مستر جین گلز) انجام می دهد، از سرگرم کردن دیگران متلذذ می شود. امااو با زجری که هنگام مرگ با صندلی الکتریکی می کشد، بیش از آنچه استحقاقش را داشت ، مجازات می شود. ولی چنان که کافی می گوید، در نهایت او هم نجات یافته و به آرامش می رسد. اما عامل آن عذاب مضاعف کیست ؛ عامل مجازات برخی از محکومان که بیش از حقشان مجازات می شوند، اشخاصی هستند که با پوشیدن جامه قانون ، نه از اجرای عدالت ، بلکه از عذاب افراد لذت می برند و پرسی - پلیس شرور - نماینده همان افراد در مسیر سبز است . پرسی هرکس را که ضعیف تر از خود تشخیص دهد، تمام سعی خود را به خرج می دهد تا بیرحمانه درهم کوبد؛ همچون ادوارد و موشش ، مستر جین گلز. ولی با اشخاصی که شرورتر از او هستند، کاری ندارد! او با کینه ای که از دیگران می گیرد، درصدد خرد کردن کسانی است که به سبب رفتارش ، موجب درگیری و خصومت باآنها شده است . او جزایش همان دیوانگی ای است که برگزیده است ! چنان که او مایل به کار در بیمارستان روانی است ، بقیه زندگی اش را نیز بنا به گزینشش در همان جا خواهد گذراند! بیل وحشی با لذت بردن از نفس گناه و غایت گناه ، «وقاحت » را پدید می آورد. علت حضور اوست که موجب می شود سایرین به اشخاصی همچون کافی بدبین باشند. همان طور که وکیل کافی خطاب به پل می گوید مواظب باشد. حتی اگر بارها مشکلی پیش نیاید، یک بار کافی است که تاوانی سنگین برای اطمینانش به مجرمان بپردازد. ترس کافی از خاموشی و تاریکی ، استعاره ای است از ترس و تنفر او از پلیدی و زشتی . او همچون کودکان ، صادق ، مهربان ، صمیمی و احساساتی است . کافی تنها می خواهد که اگر می پسندند برایش دعا کنند؛ چرا که دعاکننده با چنین کاری در درونش تمرین می کند تا خیر و نیکی را برای دیگران بخواهد! اما کافی نیز خود مایل به مردن است . چنان که خود می گوید، خسته شده است ؛ از این همه عذاب ها و دردهایی که مشاهده کرده است و با آنها زجر می کشد. کافی با وجود آن که می داند مقصر نیست ، ولی نه تنها هیچ اصراری بر بی گناهی خود ندارد، بلکه حتی اشاره ای نیز به آن نمی کند. کافی وارد اتاقی می شود که قرار است روی صندلی الکتریکی کشته شود. کافی به ماموران می گوید تنفر سایرین را نسبت به خود احساس می کند. حالتش به گونه ای است که بخوبی می توان معذب بودن او را احساس کرد. اما او به جای آن که درصدد برآید تا خانواده های داغدیده را از بی گناهی خود مطلع سازد، ولی دقیقا برعکس ، می گوید از کرده خود پشیمان است ! آیا درک این حقیقت که آن کس که اکنون کشته می شود، قاتل عزیزانشان نیست ، کمکی به والدین مقتولان می کند؛ آنها با مشاهده مجازات کسی که قاتل عزیزانشان است ، تسکین می یابند؛ در حالی که اگر بفهمند قاتل حقیقی آنها شخصی دیگر است که هنوز به مجازات اعمالش نرسیده است ، همچنان عذاب می کشند. جان کافی با آگاهی کامل به این احساس ، درصدد است تا با مقصر معرفی کردن خود، نهایت آنچه را که از عهده اش برمی آید، برای تسکین خانواده های داغدار انجام دهد. اوج لذت کافی در شادمانی دیگران است ، و آرامش ابدی وی باعبور از مسیر پایانی تحقق می یابد. اما مرگش تاوان و جزای اعمالش نیست ، بلکه دقیقا برعکس به خاطر عشق اوست ؛ همان گونه که با دست دادن باپل ، او این جمله را احساس می کند: «آنها را به خاطر عشقشان کشتند». اما آنها کیستند؛ دو دختر مقتول ، مسیح یا کافی ؛ «همیشه چنین بوده است ، همواره همین طوره !» «مسیرسبز» در جستجوی احساسی با نگاهی صمیمی است تا به گونه ای نمادین ، تجربه ای فراواقعی اما حقیقی را تحقق بخشد که در دنیای ما ادراک نمی شود؛ ولی احساس ، تجربه و معنا می شود؛ به طوری که مشکل بتوان جلوی اشکهای دیدگان را در طی «مسیر سبز» تا «مسیر پایانی » گرفت .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها