تدوین ، معجزه نمی کند

مواد اولیه که به تدوینگران در سریال ها می رسد، شاید شرط لازم برای سامان دهی روایی و ایجاد یک ریتم مناسب در سازمان سریال محسوب شود، اما شرط کافی نیست.
کد خبر: ۱۳۸۸۵۲

برش زدن و اتصال راشهای متعدد در اصل یک عمل خلاقه است که تدوینگر، ماحصل کار یک تیم را به سر منزل مقصود نزدیکتر می کند. تدوین دو سریال مهم تلویزیون که اینک در محضر قضاوت بینندگان است را بابک رضاخانی به عهده دارد. «مدار صفر درجه» با یک پس زمینه تاریخی - سیاسی که از تولیدات مهم چند سال اخیر تلویزیون است و «راه بی پایان» حدیث دغدغه و چالشهای جوان امروز را روایت می کند. شیوه تدوین این دو سریال را با بابک رضاخانی مرور کرده ایم!

داستان مدار صفردرجه با یک ترور و ضرباهنگی تند به حرکت می افتد که این ریتم در ادامه تعدیل می شود، بخصوص زمانی که حبیب به فرانسه می رسد.
اعتقاد دارم چنین اتفاقی نیفتاده است. به هر حال ما در نقاطی از داستان به مکث نیاز داریم. در همان دو قسمت نخست که داستان با قتل آغاز می شود و خیلی هم سریع پیش می رود ، قرار است یک حادثه به وقوع بپیوندد و از دل آن حادثه داستان به سمت و سوی دیگر برود. به هر حال رخدادها بسیار است و شخصیت های فراوانی در داستان حضور دارند. شما نمی توانید یک جاهایی مانند آغاز سریال که قرار نیست داستان روی آن مانور کند، زیاد توقف نمایید، بلکه رخداد نخستین دلیلی است برای حرکت به سمت رخدادهای مهم و اصلی تر سریال! ماجراهایی که در بخش پاریس اینک شاهد آن هستیم با ورود آدمهای جدید وحوادثی که اتفاق می افتد در حال قوام دادن داستان است. اکنون به یکسری مکثها و طمانینه ها نیاز داریم که خیلی نباید زود از کنار آنها گذشت ، نکات کلیدی ای وجود دارد که در ادامه بازگشایی می شود.

در جلسات درس فلسفه که دیالوگ در آن حرف نخست را می زند، عکس العمل دانشجویان را کمتر می بینیم و تاکید بیشتر روی گویندگان است ، آیا مصالح کمی داشتید؛
وقتی استاد در حال تدریس است ، مخاطب وی کسانی هستند که در کلاس نشسته اند. البته آقای فتحی پلان های بسیاری گرفته بودند و ماده اولیه به اندازه کافی داشتیم. برخلاف عده ای که تصور می کنند هرچه پلانهای کارگردان افزون باشد، مونتاژ خوبی صورت می پذیرد، اعتقاد دارم این رویه تدوین را خیلی سخت تر می کند، به این دلیل که شما باید بهترین ها را انتخاب کنید. در ارتباط با واکنش باید متذکر شوم وقتی استاد در کلاس حرف می زند، مخاطب او تمام دانشجویان هستند. مگر در مواردی که دانشجو یا کاراکتری خاص را مورد خطاب قرار می دهد. در مواقعی که او برای همه کلاس سخن می گوید، به طور طبیعی ما به واکنش دانشجویانی که در کل داستان شاید هیچ نقشی نداشته باشند، احتیاجی نداریم!

فکر نمی کنید این رویه در بلندمدت خستگی به همراه خود می آورد، ما این کلاسها را در هر قسمت می بینیم ، در کلاسی که به طور تقریبی 20 نفر در آن نشسته اند، علاوه بر کاراکترهای اصلی ، برای تنوع به عکس العمل سایرین نیز باید توجه داشت؛
در باب تنوع که شما می گویید، بنده گمان نمی کنم کلاسهای درس فلسفه خسته کننده باشد. این که با واکنش آدمهای حاضر در کلاس تنوع به کار تزریق کنیم را نمی پذیرم. به این دلیل که تنوع در سکانس هایی می تواند از خستگی مخاطب جلوگیری کند که شما به تعداد زیاد نماهای مختلف داشته باشید که بیننده تا می آید کسل و خسته شود، آن کثرت پلانها این فضا را بگیرد.

نزدیکی به ذهنیت کارگردان


برای کاری مثل مدار صفر درجه خیلی زحمت کشیده شده است. همه عوامل شبانه و روز تلاش کردند تا یک کار شکیل در بهترین جایگاهش ارائه دهند. اتفاقی که در تدوین مدار صفر درجه برای بنده تازگی داشت ، شاید سایرین که سمت استادی را بر بنده دارند این تجربه را از نزدیک لمس نکرده باشند! این که شما سکانس هایی را تدوین کنید که آدمها در آن به زبان های دیگری سخن می گفتند. بنده از روی فیلمنامه و دکوپاژی که در اختیار داشتم جلو می رفتم. در این سریال آدمها به 5زبان مختلف حرف می زدند و این موضوع کار را خیلی سخت می کرد. در مورد راه بی پایان هم چندین سال است که با آقای اسعدیان همکاری دارم.
یکی از دلایلی که آقایان فتحی و اسعدیان برای تدوین کارهایشان از بنده دعوت می کنند شناختی است که از ذهنیت و آرائ و عقاید دوستان دارم. یعنی وقتی سکانس هایی که این دوستان گرفته اند را می بینم ، می دانم چه موضوعی ذهنیت آنها را به خود مشغول کرده است . در تمام کارهایی که انجام می دهم تلاش دارم به بهترین شکل و صرف بیشترین زمان به نتیجه مطلوب برسم

آقای فتحی آنقدر پلان داشتند که ما خیلی روی نقاط طولانی مکث نکردیم تا خستگی به وجود آید. مگر در مواردی خاص که استاد فلسفه موضوع هایی را مطرح می کند که به قصه ارتباط دارد و به گونه ای معنایی در سخنانش نهفته است که نیاز داریم بر آن متمرکز شویم ، به طور طبیعی یک نفس آن پلانها را می گذاریم به این دلیل که تماشاگری که آن را می بیند، بهتر بتواند روی موضوع تمرکز کند. دانشجوهایی که در کلاس حضور دارند، جزو آدمهای اصلی محسوب نمی شوند و ما نمی توانیم توقع زیادی از آنان داشته باشیم ، اگر عکس العمل سایرین را پررنگ می کردیم ، کار ما عجیب به نظر می رسید.

با این ذهنیت ، در این سکانس های طولانی تدریس ، بقیه دانشجوهای کلاس حکم آکسسوار را پیدا می کنند؛
خیر این گونه نیست! فرض بفرمایید در کلاس یک اتفاقی حادث می شود. سارا و حبیب دیالوگ هایی را رد و بدل می کنند، ما باید عکس العمل اطرافیان را ببینیم؛

به تمامی عکس العمل ها نیاز است ، این کلاسهای فلسفه که در بخشهای مختلف تکرار می شود، در بلندمدت برای بیننده دافعه ایجاد می کند!
من این تکرار را نمی پذیرم. چون در هر جلسه ای که از کلاس می بینیم به هر حال داستان شکل گیری رابطه سارا و حبیب نمایان تر می شود این رابطه در کنار داستان همکلاسی حبیب یعنی مظفر که واکنش هایی را بروز می دهد، به نوعی خط دیگری از داستان را پیش می برد.

نماهای تهران قدیم در چند قسمت آغازین سریال بین سکانس ها به کرات جاسازی شده است ، پلانهای جایگزین بهتری نداشتید؛
یک تعداد از دوستان به ما گفتند این لانگ شات ها زیاد هستند. خودم نتوانستم این موضوع را بپذیرم. شما به بهترین فیلمهای دنیا هم نظری بیندازید، وقتی در سکانس هایی اطلاعات داستان توسط بازیگران منتقل می شود ، بعد از این گونه سکانس ها یک روال طبیعی داریم ، برای این که به تماشاگر یک فرصت تنفس و استراحت دهیم ، از این نوع نماها استفاده می کنیم.

وقتی ما سکانس های عاطفی داریم نباید تمام حرف ها را مانند اخبار به بیننده منتقل کنیم و نام آن را ریتم تند بگذاریم

در تمام فیلمهای اروپایی و هالیوودی این گونه لانگ شات ها وجود دارد. در واقع اصطلاحی که در مونتاژ به این گونه پلانها اطلاق می شود، میان نما است! ما در سه نقطه از سریال از این گونه نماها بهره بردیم که بیشتر در ارتباط با سرگرد فتاحی بود که در شهربانی فعالیت داشت . به عنوان مثال حبیب با پدرش در خانه دیالوگ دارد. وقتی می خواهیم از این محیط خارج شویم ، نمی توانیم به نمای بسته سرگرد فتاحی برش بزنیم که مشغول مباحثه با دستیارش است. این رویه شاید از لحاظ ریتم مطلوب به نظر برسد و قصه را سریع جلو ببرد. ولی قرار نیست ما همیشه داستان را تند پیش ببریم. من یک صحبتی راجع به ریتم تند دارم که می خواهم اینجا مطرح کنم. ما همیشه در سینما و تلویزیون حرفمان این است که این قصه مثلا کند است باید ریتمش را تندتر کرد. خیلی از همکاران از این اصطلاحات استفاده می کنند. یکی از دوستان روزی به بنده می گفت برای تند کردن ریتم بیش از دو ثانیه روی هیچ پلانی نمانید! این ایده عجیبی است که شما در هیچ جای دنیا نمی شنوید. به هر حال بازیگران زحمت می کشند، پارتنرها واکنش می دهند اینها لحظات مهمی است که شما باید تصویر کنید. یک سکانس زمانی درست درمی آید که همه عناصر سرجای خودشان باشند، به هر حال در خیلی از نقاط داستان شما نیازمند یک تنفس و آرامش هستید. وقتی ما سکانس های حسی و عاطفی داریم ، قرار نیست تمام حرفها را مانند اخبار به بیننده منتقل کنیم و نام آن را ریتم تند بگذاریم. تفکری را هم متاسفانه دوستان باب کرده اند که ما پلان می گیریم تا سر میز مونتاژ درست کنیم ! سرمیز مونتاژ قرار نیست معجزه ای اتفاق بیفتد. شما براساس دکوپاژ کارگردان سکانس ها را با تدوین قوام می دهید و به مرز ایده آل می رسانید تا قصه سر و شکل بهتری بگیرد.

گریزی بزنیم به سریال «راه بی پایان». گردونه داستان با یک فلاش بک به حرکت درمی آید، این فلاش بک در سازمان روایی قصه حضور داشت یا در تدوین به این نتیجه رسیدید که نقبی به گذشته بزنید؛
در قصه اولیه این فلاش بک را نداشتیم ، ولی بعد از مرحله بازنویسی فیلمنامه که خود آقای اسعدیان انجام دادند، این موضوع را در ابتدای کار طراحی کردند.

فصلهایی که مینا در کوچه و خیابان مواد را حمل می کند، جامپ کاتها و تروکاژهای تصویری خیلی به قوت کار افزوده است.
این پلانهایی که وجود داشت ، به هر حال در حین کار یکسری ایده ها به ذهن آدم می رسد که با توجه به شرایط و حس آن فضا تدوینگر تست می زند، در همان لحظه می بینیم که فضا می تواند این گونه نیز رقم بخورد. در مدار صفر درجه خیلی این داستان را نداریم ، برای آن که آن سریال یک کار کاملا کلاسیک است.

چرا در مدار صفردرجه بیشتر با مچ کات جلو رفته اید؛
شما در یک اثر تاریخی و کلاسیک نمی توانید آن حرکتها را لحاظ کنید. ریسک بزرگی است ، شاید مخاطب جا بزند، چون از این فضاها شناخت دارد و قرار است یکسری اتفاقات و کشمکش های دراماتیک را پیگیری کند که با آن اخت شده است.

تصورم این است یک جاهایی زمینه چنین برشهایی در مدار صفر درجه مهیا بود، مانند فصل ترور ابتدای سریال یا قسمتی که سرگرد فتاحی به محل اختفای تروریست ها هجوم می برد!
این کار یک ریسکی می خواست و نمی دانستم این شیوه کار با چه بازتابی مواجه می شد. به هر حال یک تدوین مقدماتی را بنده انجام می دهم و بعد کارگردان کار را می بیند و یکسری نظراتی مطرح می شود. برای مدار صفردرجه که یک کار الف ویژه است و در شبکه ملی در محضر دید مخاطب قرار می گیرد ما باید تمام طیفهای مخاطب را مد نظر داشته باشیم. درست است که مخاطبان ما به روز هستند ولی واقعیت این است که یکسری از مخاطبان هم وجود دارند که کاملا در طیف بینندگان عادی قرار دارند که تصور و توقع شیوه های دیگر برش زدن را شاید نداشته باشند. بنابراین بهتر دانستیم خیلی روی داستان جامپ کات و تروکاژ مانور ندهیم.

در سکانس های آزمایشگاه راه بی پایان به جزییات کمتر توجه شده است ، بیننده نیاز دارد در ارتباط با کار فعالان در عرصه پروتز اطلاعات بیشتری کسب کند، در این فصل کمتر از اینسرت بهره برده اید؛
کارهایی را که تدوین می کنم ، در پلان هایی که مرحله نخست به هم می چسبانم ، خودم را کاملا جای یک تماشاگر عادی می گذارم و حسن می کنم در این لحظه مخاطب چه چیزی را دوست دارد ببیند! خودم برخی اطلاعات از سکانس های آزمایشگاه گرفتم که به گوشم غریبه و ناآشنا بود. در قسمت قبل بحثی راجع به انکیباتور راه می افتد که این اصطلاحات را خیلی از مردم نمی دانند یا حتی خود قضیه پروتز! این که واقعا بخواهیم در جزییات ریز شویم که چه اتفاقاتی در آزمایشگاه رخ می دهد و مراحل کار چگونه جلو می رود، از اهمیت داستان کاسته می شود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها