برعکس

با دست روی خاک سرد قبرستان چوب‌خط می‌کشید. گفت: دنیا بالا و پایین دارد. مثل دشت صاف نیست که همین‌طور بروی و راحت ببینی جلوتر آب و آبادانی است یا حیوانی درنده؛ دنیا کوهستان است. از ده قدم جلوترت بی خبری. یک روز باید همه عزمت را یک‌کاسه کنی که در رخوت سربالایی جا نزنی و یک روز باید حواست جمع باشد که در فراغ سرازیری سقوط نکنی. می‌بینی چه راحت خوابیده ‌‌است؟ انگار نه انگار که تا همین چند ماه پیش صبح تا شب بالا و پایین دنیا را می‌دوید پیِ ساختن پیِ زندگی‌اش؛ دنیا بالا و پایین دارد. مثل بالا و پایین نوار قلب. اما یک روز صاف می‌شود. مثل دشت.
کد خبر: ۱۲۰۳۸۱۷

علیرضا رافتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها