حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چهارشنبهشب هواداران سیتی، محترمانه به موفقیت حریف نگاه کردند چون دانستهاند برد دائمی با ذات فوتبال همخوانی ندارد. اگر در انگلیس توانستهاند هولیگانهایی که روزی اروپا را به آتش میکشیدند، تا این حد آرام و نگاهشان را محترمانه کنند، بیتردید ما هم باید بتوانیم، مگر آنکه فکر مدیرانمان جای دیگری مشغول باشد. تماشاگرانی که ورودشان در هر ورزشگاهی با فاجعه همراه بود و هیسل بلژیک و هیلزبورو شفیلد تنها بخشی از تاریخ تاریک آنها محسوب میشود، حالا به درجهای از درک رسیدهاند که آرام به جشن صعود تیم حریف چشم میدوزند. اگر این تغییر چشمگیر، نتیجه آموزش است، آموزش ما کجاست؟ و اگر اینها نتیجه مراقبت و نظارت است، نیروهای امنیتی ما در ورزشگاهها چه میکنند؟ امنیت ورزشگاهها آنقدر برای آنها مهم بود که اطلاعات فردی هواداران را به صورت کامل جمعآوری کردند تا هوادار با آگاهی از تحت نظر بودن، دست از پا خطا نکند. آیا به همین اندازه، امنیت ورزشگاههای ما برای مدیرانمان مهم است؟ توهین، تهمت، سنگ، صندلی شکسته، شعارهای زشت و رفتارهای نادرست در کنار ذرهای هم فوتبال، همه آن چیزی است که در ورزشگاههای ما دیده و شنیده میشود و به باور هیچ ذهنی ترک هم نمیاندازد که چگونه با این وضعیت، رویمان میشود شعار خانوادگی شدن ورزشگاهها را بدهیم؟ فوتبالهایی که در اروپا برگزار میشود و نیمهشب میبینیم، برای پر کردن وقت نیست. آموزشی زنده برای همه عناصر فوتبال ماست. فوتبال ما با این وضعیت، بهجز پر کردن جیب عدهای خاص، خاصیتی ندارد و حتی قدمی ما را به جلو نمیبرد. اینکه آدمهای دنیادیده، موجه و باسوادی مثل جواد نکونام، مهدی مهدویکیا، وحید هاشمیان و ... جایی در این فوتبال ندارند، معنایی دردناک دارد. این سبک و رویه، ارزنی به بار فوتبال ما اضافه نمیکند. اگر قرار است راه رشد و تحول را بیابیم، باید مسیر را کج کنیم تا عدهای از قافله فوتبال ما جدا شوند تا شاید این فوتبال هم عاقبت به خیر شود.
علی جوادی
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....