شخص گفت: «مادرم گفته است اگر زیر باران بیرون بروی از سرما میچّایی.»
مرد گفت: «مادرت کجاست؟»
شخص گفت: «فوت شده است.»
مرد گفت: «خدا رحمت کنه، هم ایشونو، هم شمارو.» و بسوی سرنوشت خود حرکت کرد.
برداشت دوم: مردی در زیر باران از دهکدهای میگذشت. خانهای را دید که در حال سوختن بود و شعلهها از آن، تا بالا رفته بود، اما در همان حال مردی در وسط خانه نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد. مرد فریاد زد: «هی، خانهات آتش گرفتهست آتشی جانسوز.»
شخص گفت: «میدانم.»
مرد گفت: «پس چرا؟»
شخص گفت: «دارم بانوی عمارت میبینم.»
مرد گفت: «بهجتالدوله و فخرالزمان هنوز گیس و گیسکشی نکردهاند؟» شخص گفت: «نه.» مرد گفت: «قرار نیست بکنند؟» شخص گفت: «هنوز که نه.»
مرد گفت: «طرفدار چندهمسری هستی یا خیر؟ شخص گفت: «[...]» .
مرد گفت: «ای خاک بر سر من و تو.» آنگاه به داخل خانه رفت و هردو با هم خاکستر شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم