رحیم زاده ، یکی از معلمانی که 80دقیقه به همراه 90دانش آموز، گروگان این مرد مسلح بود، روز گذشته در خصوص وقوع حادثه به خبرنگار ما گفت: ساعت 10.40بود و تازه زنگ تفریح به صدا درآمده بود.
من همراه سایر معلمان به دفتر مدیر مدرسه رفته بودم و دانش آموزان هم یک به یک از کلاسهایشان خارج می شدند و به حیاط مدرسه می رفتند که ناگهان مردی حدودا 32ساله به همراه دختر نوجوانی که پوشش مدرسه داشت ، وارد مدرسه شد. گمان بردیم که پدر یکی از شاگردان است و برای گرفتن مرخصی به مدرسه آمده است ، بنابراین ابتدا به موضوع توجهی نکردیم.
وی ادامه داد: دقایقی بعد ناگهان مرد ناشناس از داخل کیفی که بر دوش داشت ، کلتی کمری را بیرون آورد و مدیر مدرسه را نشانه گرفت. در یک لحظه همگی وحشت کردیم و از او خواستیم که آرام باشد و سلاح را کنار بگذارد تا حادثه تلخی اتفاق نیفتد؛ اما او به حرفهای هیچ کدام از مسوولان مدرسه توجهی نکرد.
ابتدا با تهدید سلاح ، مدیر مدرسه را از طبقه اول به نزدیکی های طبقه دوم هدایت کرد و بعد همگی ما را که 8نفر بودیم ، به طبقه دوم مدرسه برد.
وی افزود: در یک لحظه مرد مهاجم 90دانش آموز کلاسهای اول ، دوم و سوم را به داخل کلاس 1.1برد و همه را به گروگان گرفت. بچه ها گریه می کردند و فریاد می زدند.
با صحبت کردن ، مدام از او می خواستیم تا سلاح را گوشه ای بگذارد و به کسی آسیب نرساند؛ اما او فریاد می زد: با شما و دانش آموزان مدرسه کاری ندارم ؛ فقط می خواهم با مسوولان 3قوه کشور حضوری صحبت کنم . 4سال است پرونده ای در دادگاه اصفهان دارم و تاکنون به آن رسیدگی نشده است. دیگر به آخر خط رسیده ام و می خواهم مسوولان شرایط من را کمی بهتر کنند تا با دخترم از کشور خارج شوم.
وی گفت: مرد مسلح وقتی فهمید پلیس اطراف مدرسه را به محاصره خود درآورده است ، از داخل کیفش چند نارنجک جنگی درآورد و به کمرش بست و 2نارنجک دیگر را آماده کرد و در دستانش گرفت و تهدید کرد که اگر یکی از مسوولان 3قوه نیاید و به حرفهایش گوش ندهد، همه جا را منفجر خواهد کرد. در همین موقع یک تیر هوایی شلیک کرد که به سقف کلاس خورد و دیگری را به موزاییکی که پای یکی از دانش آموزان روی آن بود، شلیک کرد تا همه را بیشتر بترساند.
مرد گروگانگیر روی صندلی معلم کلاس نشست و از دخترش یک ماسک ضد گاز اشک آور گرفت و از او خواست هنگام وارد و خارج شدن از کلاس و مدرسه ، مواظب باشد و در گوشه ای قرار گیرد تا آسیب نبیند. او مضطرب و پریشان بود و مدام تهدید می کرد یکی از مسوولان زودتر بیاید. وقتی خود را در محاصره پلیس دید، در گروههای 5تایی ، ابتدا معلمان و بعد دانش آموزان را از کلاس خارج کرد، تا این که فقط 12دانش آموز داخل کلاس درس باقی مانده بودند. التماس می کردیم و از او می خواستیم که این 12دانش آموز را هم که بشدت ترسیده بودند و وحشت سرتاپای وجودشان را فراگرفته بود، آزاد کند؛ اما او توجهی نمی کرد تا این که سرهنگ همتی ، سرکلانتر سوم مرکزی تهران به همراه یک تیم ویژه وارد مدرسه شدند و اطراف کلاس فوق را زیر نظر گرفتند و شروع به صحبت کردن با گروگانگیر کردند، تا این که بعد از گذشت یک ساعت ، مرد مهاجم خود را تسلیم پلیس کرد. وقتی ماموران در حال انتقال متهم بودند، دخترش بشدت گریه می کرد. دقایقی بعد، ماموران این پدر و دختر را از مدرسه بردند و بقیه گروگان ها نیز آزاد شدند.
گفتگو با یک گروگان
علی ، یکی از نوجوانان که روز گذشته با 80دقیقه ترس و وحشت دست و پنجه نرم کرده بود، در حالی که بشدت شوکه شده بود و بریده بریده حرف می زد، به خبرنگار ما گفت: هنوز هم باور نمی کنم که آزاد شده ام و زنده ام.
وقتی زنگ تفریح به صدا درآمد، با دوستانم از کلاس درس خارج شدم تا به حیاط مدرسه بروم ، که ناگهان مرد مسلحی که مدیر، ناظم و معلمان مدرسه مان را با سلاح تهدید می کرد، مقابلمان ظاهر شد.
وی ادامه داد: در یک لحظه گمان بردیم که همه چیز یک شوخی است و انگار مشغول دیدن یک فیلم پلیسی هستیم ؛ اما ناگهان یکی از معلمهایمان با اشاره ، به ما فهماند که سلاح قلابی نیست و خطر در کمینمان است. از ترس عقب عقب رفتیم و به داخل کلاس درس برگشتیم. هیچ راه گریزی نداشتیم.
در همین موقع مرد مسلح همگی مان را به انتهای کلاس برد و فریاد زد: من به کسی آسیبی نمی رسانم ، اما می خواهم مسوولان کشور را ملاقات کنم تا به درد و بدبختی هایم برسند.
آن مرد 2 تیر شلیک کرد. این پسربچه افزود: هر لحظه مرگ را مقابل چشمانم می دیدم و فقط زیرلب از خدا می خواستم خودش کمک کند و هرچه زودتر پلیس سر برسد، که عاقبت دعایم مستجاب شد و با حضور بموقع ماموران ، نجات پیدا کردیم. واقعا دلم برای مرد مسلح می سوزد. آخر او زندگی اش را به خاطر یک اشتباه باخت و کار وی می رفت تا فاجعه بعدی را به وجود آورد و شاید دیگر ما نزد خانواده هایمان برنمی گشتیم.