شاید دیگر فرصتی پیش نیاید

آنچه اغلب با عنوان نقد و بررسی سریال در نشریات به چاپ می رسد و حتی در برنامه های تلویزیونی دیده می شود، بیشتر روی مضمون یا بهتر است بگوییم فیلمنامه آن صورت می گیرد
کد خبر: ۱۱۰۱۳۷
؛ البته نمی توان منکر اهمیت روایت و داستان در سریال شد، در عین آن که قبول داریم برای مخاطب عادی یا مردم زیبایی شناسی بصری ، تدوین صحیح ، موسیقی ، بازیگری و... چندان مهم نیست و دنبال کردن داستانی جذاب و سرگرم کننده ، او را چون مصرف کننده ای پای صفحه تلویزیون می کشاند ؛ البته به این وجه سرگرمی نیز بعدتر خواهیم پرداخت. آنچه در نقد تولیدات تلویزیونی باید به آن توجه داشت ، هم شامل مراحل پیش تولید، هم تولید و هم پساتولید می شود. به بیانی ، در مراحل پیش تولید و تولید یعنی از زمان ارائه طرح و برآورد هزینه ها و تصویب آن تا چگونگی ساخت سریال می توان تخصیص بودجه ، شیوه تعیین سطح کیفی سریال ، انتخاب بازیگران ، استفاده از مشاوران ، گروه تحقیق و چگونگی تحقیق ، دیدگاه سازنده ، اهداف تهیه کننده ، شبکه و... را مورد ارزیابی قرار داد، در حالی که از مرحله دیگر هم غافل نماند یعنی پساتولید که اتفاقا مهمترین مرحله است ، چراکه باید به تاثیرات اجتماعی ، فرهنگی و... بر مردم هنگام پخش و پس از آن بپردازد و از منظرهای متفاوت این تاثیرات به وسیله کارشناسان فرهنگی و امور تربیتی ، جامعه شناسان ، روان شناسان و... تحلیل شود. گفتیم آنچه درباره سریال ها چه هر شب یا به اصطلاح 90شبی باشند چه هفتگی ، مهم است تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آنها بر جامعه است و نیز وجه تربیتی و سازندگی آنها در کنار سرگرمی سازی و پر کردن اوقات فراغت و حتی تلاش برای جذب مخاطب برای مبارزه با تهاجم فکری و فرهنگی غرب. تا اینجا هدف اولیه دست اندرکاران و سیاستگذاران قابل تقدیر است ، اما مشکل درست از زمانی آغاز می شود که قرار است سریالی ملودرام ، جدی و خانوادگی هر شب یا هفته ای یک بار بر صفحه تلویزیون ها جای گیرد. توضیح می دهیم در جهان کنونی تقریبا بیشتر انسان ها درگیر زندگی و به نوعی اسیر روزمرگی و مناسبات عادی و مرسوم جامعه هستند، بنابراین فرصت پرداختن به خود را کمتر دارند و در پی آرامش و ثباتند. در کشوری چون جمهوری اسلامی ایران با تعریف خاصی که برای تلویزیون آن در جایگاه تلویزیون دینی شده ، بد نیست به نوعی راههای این ثبات و آرامش و خودسازی را از طریق برنامه های پربیننده یا سریال های پرمخاطب به مردم آموزش دهیم یا دست کم یادآوری کنیم. گویا یکی از وظایف اصلی تلویزیون یعنی آموزش و تعلیم در لابه لای این سرعت و شتاب گاه فراموش می شود. در ضمن مردم ما به اندازه کافی مشکل دارند و درگیرند، ارائه برنامه هایی که امید و ایمان به زندگی بهتر را برای آنها به ارمغان آورد، در واقع نوعی خدمت به آنها، بالا بردن انگیزه و هدفمند کردن مسیر است. با توجه به این که آنچه با عنوان معضلات اجتماعی یا فرهنگی در این گونه سریال ها مطرح می شود چهره تلطیف شده این معضلات است و در واقع بستر مناسب پرداختن به آنها به شکلی که در جریانند، گزارش های مستند، آثار تلویزیونی و سینمایی در بخش مستندهای اجتماعی و... است که با تحقیق و تفحص کامل و کمک و مساعدت نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی فعال در این زمینه میسر می شود. این شیر بی یال و دم و اشکم به طور قطع روی واقعی سکه نیست و نمی تواند باشد و بهتر است از وقت ، انرژی و توان افراد در راستای تحقق آرمان ها و ارزش های اسلامی استفاده کنیم.

نرگس ، محبوب بیشتر مردم


محبوبیت سریال «نرگس» به مجموعه عواملی باز می گردد که به ذکر فهرست وار برخی از مهمترین آنها بسنده می کنیم و ارائه دلایل را به زمانی دیگر موکول می کنیم . مضامین اصلی نرگس ، همه از مشکلات اجتماعی و فرهنگی بسیار دم دست جامعه هستند: ازدواج خانواده هایی که به لحاظ توانایی مالی در یک سطح قرار نمی گیرند و به تبع آن مخالفت ها و سازشها، بیکاری و مشکل امرار معاش ، پدرسالاری و اتخاذ تصمیم های مستبدانه ، تعدد ازواج ، طلاق و عواقب آن ، قیمت گذاری روی آدمها به سبب نیازشان ، هویت باختگی و... از جمله مواردی هستند که همه ما دست کم با یکی از آنها روبه رو شده ایم. البته نه به این شکل سطحی - و حال مطرح کردن آنها حتی در لایه سطحی برای مردم عادی ، آشنا و ملموس و در عین حال جذاب است . مرگ پوپک گلدره و جایگزینی ستاره اسکندری در نقش یکی از اصلی ترین شخصیت ها و عادت مرسوم ما ایرانی ها در بزرگداشت از دست رفتگان و عزیزشمردنشان پس از مرگ ، استفاده از بازیگران شناخته شده و بازی قابل قبول آنها، تعدد قصه های فرعی و آدمها، شباهت معضلات زندگی آدمهای سریال به مشکلات بسیاری از افراد جامعه و از همه مهمتر پخش و ارتباط هر شبه مردم با سریال سبب شده مردم نرگس را دنبال کنند. حال ضعف در شخصیت پردازی ، مشکل در اوج و فرود داستان و گره افکنی ها و گره گشایی ها، تاثیرات سوئرفتاری محمود شوکت ، نرگس محتشم ، مجید نوایی و...، تخریب جایگاه افراد بویژه پدر و مادر در خانواده ، برانگیختن احساسات مخاطب و به بازی گرفتن عواطف او، سطحی نگری و ترویج آن در نگاه به معضلات و مشکلات عمیق و درونی افراد و اجتماع ، بدآموزی در ارتباط با انفعال آدمها در برابر پول و... دیگر به چشم نمی آید. آیا به هر قیمتی حتی تنزل فکری به جای ارتقای آن باید مخاطب را پای تلویزیون نگاه داشت؛ بازی با عاطفه و احساس بیننده تا چه حد جایز است؛ وقت آن نرسیده تا از زوایایی دیگر به چنین مشکلاتی بپردازیم؛ چرا باید همراهی سریال را صرفا براساس کنجکاوی پایه ریزی کنیم؛ چرا به جای طرح مسائل بدیهی و دعواهایی که هر روزه شاهدیم ، فرهنگسازی نمی کنیم؛ چرا به جای آن که تفکر و قوه خلاقه مخاطب را به کار گیریم ، همه چیز را به او تحمیل می کنیم؛ چرا...؛ این پرسش ها نه درباره این سریال ، که سریال های دیگر هم بی شک می تواند ادامه داشته باشد؛ اما هنوز دیر نشده است ، می شود از تکرار پرهیز کرد و خود را در برابر آزمون های تازه و نو محک زد. هدف طبعا فقط سرگرم کردن مردم نیست ، در این میان هدف اصلی گم شده که همانا تربیت و تعلیم نسلی است که با رسانه های دیداری پیوندی ناگسستنی دارند، شاید دیگر فرصتی پیش نیاید.


شبنم میرزین العابدین
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها