خیلی دور، خیلی نزدیک

جای شما خالی، در یکی از همین شامگاه‌های سرد زمستانی، راهی برج آزادی شدم تا اجرای کنسرت گروه بُمرانی در سی و دومین جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر را ببینم و بشنوم. پیشتر جسته و گریخته چیزهایی از این گروه شنیده و دیده بودم و می‌دانستم که این گروه تجربه آهنگسازی در تئاتر و برای برخی نمایش‌ها از جمله بام تهران، تبارشناسی دروغ و تنهایی و صدسال تنهایی را دارد.
کد خبر: ۹۹۱۰۰۰

متاسفانه و با احترام به تلاش‌های مشخص و بارز همه اعضای گروه، ارتباط چندانی با قطعات اجرا شده برقرار نکردم و بجز یکی دو قطعه، آن لذت و اقناعی که آدم از مواجهه با موسیقی انتظار دارد، برایم رخ نداد. اما نکته جالب، رضایت و خوشایند اکثر قریب به اتفاق حاضران در سالن بود. در محل اجرای کنسرت جای سوزن انداختن نبود و مهم‌تر این‌که تقریبا همه مخاطبان، متولدان دهه 70 و حتی 80 بودند. جوانان و نوجوانانی با روحیات خاص و چه بسا غریب و نامتعارف ـ دست‌کم برای نسل‌های پیشین ـ نسل نو که در کمال تعجب من، همه ترانه‌ های اجرا شده را از بر بودند و پابه پای گروه، آنها را با شوق و هیجان و عشق ویژه‌ای می‌خواندند.

من که فاصله زیادی تا 40 سالگی ندارم، عجیب در چنین شرایطی احساس محسوس گذر عمر کردم. احتمالا این درباره آن عده قلیل مخاطبان دیگر که سن و سالی حدود من داشتند هم صدق می‌کرد. با این حال آنچه اهمیت دارد صدای رسای نسل جدید است که باید آن را شنید و به آن در کمال ادب، احترام گذاشت، حتی اگر سلیقه ما در زمینه موسیقایی و عرصه‌های دیگر از آنها خیلی دور باشد و اشتراک نداشته باشیم. شنیدن این آهنگ‌ها که البته خلاقیت در آنها محسوس بود، آن هم در برج آزادی ـ که نماد آزادی و احترام به آزادی، حقوق، سلیقه و دیدگاه دیگران در ایران است‌ـ حاوی این درس بود که می‌توان در فضایی آزاد، سلایق مختلف را دوستانه و صمیمانه به اشتراک گذاشت و حرف زدن و شنیدن را تمرین کرد.

البته پرواضح است که سخن از تفاوت‌های موسیقی و هر زمینه مورد اختلاف دیگر، باید در ساحت‌های استاندارد و پیراستگی باشد و نسل‌های قدیم و جدید باید پایبند به اصولی باشند که بتوان سره و ناسره را از هم تشخیص داد. در چنین شرایطی است که آدمی از نسل‌ها و دهه‌های گذشته می‌تواند پای آثار و حرف‌های نسل تازه بنشیند و اگرچه شاید خوشایند او نباشد، اما با ادب و احترام با آن برخورد کند. اما اگر هم این حرف‌ها و آثار باب طبع او بود که چه بهتر. مواجهه نسل جوان و نوجوان با آدم‌هایی از نسل‌های گذشته، آثار، دستاوردها و حرف‌های آنها هم باید بر همین اصل استوار باشد.

زیباترین قطعه‌ای که از گروه بمرانی در شب کنسرت شنیدم، «گذشتن و رفتن پیوسته» بود که ترجیع بندش این است: تو خیلی دوری، خیلی دوری، تو خیلی دوری، خیلی دور. در برخی بخش‌های آهنگ هم خواننده به شکل خلاقانه‌ای، معنی تعدادی کلمه را می‌پرسد و یکی دیگر از اعضای گروه به شکل نثر به او پاسخ می‌دهد و مترادف آن را می‌گوید. مثلا معنی انتخاب (بیرون کشیدن کسی از میان گزینه‌های موجود) یا معنی التهاب (افروخته شدن، زبانه کشیدن، اضطراب) یا معنی فاصله (مسافت بین دو چیز یا دو کس).

با توجه به قرارمان در این متن و برمبنای همین قطعه، بهتر است برای نزدیک شدن نسل‌های دیگر، تکرار کنیم که ما خیلی هم از یکدیگر دور نیستیم و می‌توانیم باوجود اختلاف سنی، قدم‌هایی برای دوستی و نزدیک شدن برداریم. در این صورت به شیوه بمرانی‌ها و درمقابل کلمه فاصله باید بگویم: معنی تفاهم (از بین بردن فاصله فهمی و مسافت ادراکی بین دو، چند یا چندین نفر حتی با وجود اختلاف سن!)

علی رستگار

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها