شعبان پس از سرقت پول دوچرخهای خریده و با آن به قزوین رفته و پول را تحویل داییاش احمد داده بود. ماموران ژاندارمری دایی او را هفته پیش با پولهای مسروقه دستگیر کرده بودند، اما شعبان پس از شنیدن خبر دستگیری دایی خود متواری شده بود.
شعبان میگفت: به این علت پولهای اربابم را سرقت کردم که میخواستم با دختری به آلمان فرار کنم .شعبان گفت که با این دختر در رستورانی آشنا شده بود و قرار بود پس از سرقت پول اول به جلفای اصفهان نزد پدر دختر بروند و پس از گرفتن گذرنامه ازهمان شهر به آلمان مسافرت کنند ولی پس از سرقت پولها او نتوانست این دختر را پیدا کند، به این جهت به قزوین رفت و پولها را نزد دایی خود گذاشت و از آنجا به اصفهان رفت تا دختر را پیدا کند، ولی در بازگشت دستگیر شد.
علت دستگیر شدن دایی این جوان این بود که وی نمیتوانست پولها را بشمارد به همین جهت از دوستش خواست تا پولها را بشمارد و همین دوست او را نزد ماموران لو داد.
شعبان که به دادسرا اعزام شده است تا به اتهامش رسیدگی شود، از عمل خود اظهار ندامت میکرد و میگفت پس از رفتن به اصفهان فهمیدم این دختر مرا دست انداخته بود و به هیچ وجه خیال نداشت با من ازدواج کند و من گول اورا خورده بودم.
2 آبان 1343
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....