حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
از آنجا که ملکسلمان پادشاه جدید عربستان نیز گرایشهای عمیقی به سمت وهابیگری دارد، حالا وهابیت به یک خطر جدی برای امنیت و صلح جهانی تبدیل شده است.
این موضوعی است که آن را با دکتر علیرضا میر یوسفی، رئیس گروه مطالعات خاورمیانه وزارت امورخارجه به بحث گذاشتهایم. او در گفتوگو با جام سیاست تاکید میکند که علمای جهان اسلام در جریان کنفرانس گروزنی چچن، عملا با تبری جستن از وهابیت، تلاش کردند تا این فرقه منحرف را منزوی کنند.
چه نسبتی بین آلسعود و وهابیت برقرار است و وهابیت چگونه ابزاری در جهت استراتژی تروریسم محوری عربستان شده است؟
خطر فوری در جهان اسلام و خاورمیانه، تکفیریها و تکفیریهای جهادی هستند که قرابت نزدیکی با وهابیون و آل سعود دارند. تکفیریهای جهادی مثل داعش، جبهه النصره و القاعده همگی جزو خانواده گروههای تکفیری محسوب میشوند و رهبران فکری و میدانی این گروهها عمدتا از ترکیب افکار دو گروه به وجود آمده است. گروه اول وهابیهای نجدی یا همان وهابیهای وابسته به آلسعود هستند که ایدئولوژی آنها براساس وهابیت بنا نهاده شده است. گروه دوم هم بنیادگراهای اسلامی هستند که عمدتا از شمال آفریقا و بویژه مصر هستند و از شاگردان بخش دوم افکار و زندگی سیدقطب بعد از بازگشت وی از آمریکا محسوب میشوند. به هر حال این گروههای تکفیری در حال حاضر فوریترین خطر در جهان اسلام و خاورمیانه محسوب میشوند و اساس عقیده آنها هم براساس تکفیر است. دایره خودیها در این گروهها بسیار محدود و دایره غیرخودیها که تکفیر میشوند، بسیار وسیع است و هر چه هم میگذرد و نسلهای جدیدتری از آنها روی کار میآید، این دایره غیرخودیها یا «دیگری» گسترش مییابد. القاعده، القاعده عراق، داعش، جبهه النصره و نظایر آن هر چه گذشته دایره مسلمانانی که مورد تکفیر قرار داده را گسترش دادهاند. وهابیون در سالهای اولیه حکومت خود از تکفیر عموما در چارچوب اسلام اجتماعی به عنوان یک ایدئولوژی برای یکسانسازی مذهبی و اجتماعی و تحکیم پایههای قدرتشان در شبهجزیره عربستان استفاده میکردند، اما همان طور که مقامات سعودی هم اعتراف کردند و آقای زلمای خلیلزاد – سفیر پیشین آمریکا در افغانستان - نیز در مقاله اخیر خود نوشته بود، از دهه 60 میلادی به بعد و بعد از ظهور پانعربیسم و جمال عبدالناصر در مصر و بعدها گسترش عقاید اخوانالمسلمین در جهان عرب و از جمله شبه جزیره عربستان، به دلیل اینکه عقاید پانعربیستی بشدت پایههای حکومت سعودی را تهدید کرده بود، از همان زمان شروع به دادن صبغه سیاسی به وهابیت و عقاید تکفیری کردند و سعی کردند از وهابیت به عنوان سلاحی در مقابل پانعربیسم که گرایشات چپ داشت، استفاده کنند و این موضوع تداوم پیدا کرد. بخصوص با رشد آگاهی مسلمانان و اتباع عربستان سعودی کمکم همین حربه که عربستان سعی میکرد برای مقابله با پانعربیسم استفاده کند، در داخل عربستان تبدیل به معضل شد.
اتفاقا این موضوعی است که میخواستم به آن برسم. واقعا فکر میکنید وهابیت در آینده چالشی برای آلسعود خواهد بود؟
برای پاسخ به این سوال باز هم باید تاریخ عربستان را بررسی کرد. اواخر دهه 70 میلادی کعبه (مسجدالحرام) به تصرف پیروان محمد عبدالله قحطانی درآمد و بعد از آن عربستان بشدت پیگیر شد که این گروهها را از شبه جزیره عربستان دور نگه دارد یا به تعبیری آنها را اخراج کرده و در خارج از عربستان مشغول کند. حمله نظامی شوروی به افغانستان بهانه خوبی را ایجاد کرد برای این که آنها را تحت عنوان جنگ با کفار روس به افغانستان اعزام کنند و نسل اول گروههای جهادی ـ تکفیری در افغانستان ایجاد شد که بعد به نقاط مختلف از جمله بالکان، اروپای شرقی، کشورهای مشترکالمنافع شوروی سابق، آفریقا، جنوب شرق آسیا و... تسری پیدا کرد. در اواخر دهه 80 میلادی القاعده به عنوان نسل دوم این گروههای تکفیری ـ جهادی ظهور کرد که جهت مخالفت اصلی آنها مخالفت با حضور نیروهای آمریکایی در منطقه خلیجفارس و خاورمیانه و همینطور حکام کشورهای عربی متحد آمریکا بود. بعد از حمله نظامی آمریکا به عراق در سال 2003 این گروهها رنگ و بوی جدیدی پیدا کردند و با پیدایش القاعده عراق و بعد هم دولت اسلامی عراق و شام یا داعش سمت و سویی برعلیه دیگر مسلمانان و شیعیان گرفت و مواضع ضد آمریکایی آنها دچار استحاله شد. عربستان سعودی در دهههای گذشته از نیروهای تکفیری و جهادی دو استفاده همزمان کرده است، هم آنها را از شبه جزیره عربستان به عنوان یک تهدید داخلی دور نگه داشته و هم از آنها استفاده ابزاری در جهات منافع منطقهای خود کرده است. از نظر تاریخی هم همانطور که تشریح شد ابتدا بهعنوان یک ایدئولوژی اسلام اجتماعی برای تثبیت حکومت سعودی استفاده شد، سپس در دهه 60 و 70 به عنوان یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک برای مقابله با پان عربیست و جنبشی که جمال عبدالناصر راه انداخته بود، مورد استفاده قرار گرفت و از در دهه 80 میلادی بعد از خطراتی که در داخل احساس کردند، سعی کردند آن را به خارج صادر کنند. ابتدا در افغانستان و سپس در برخی مناطق دیگر، بعد از 2003 در عراق و بعد از بهار عربی در 2011 در سوریه و عراق مورد پشتیبانی و استفاده ابزاری قرار دادند.
با این همه در اجلاس گروزنی شاهد نوعی صفآرایی جهان اسلام و اهل تسنن بودیم آن اتقافات چقدر باعث بیدارشدن اختلافات قدیمی بین اهل سنت و وهابیت شد و چه تاثیرات سیاسی به دنبال داشت؟
دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی یک گفتمان انحرافی است. آن چیزی که امروز جهان اسلام را تهدید میکند، گفتمان تکفیری است. بخش اعظم جهان اسلام غیرتکفیری هستند. کسانی که دارای عقاید تکفیری بوده یا به آن گرایش دارند، کمتر از یک درصد مسلمانان را تشکیل میدهند. آن چیزی که در اجلاس چچن بدرستی مورد تاکید قرار گرفت، این موضوع بود که نباید گروههای تکفیری را به کل اهل سنت تعمیم داد و گروههای تکفیری بخش بسیار کوچکی هستند و بدنه اصلی جهان اهل سنت و علمای اهل سنت صفشان از گروههای تکفیری جداست. قطعا این گفتمان به عصبانیت و ناراحتی شدید کسانی منجر شده و میشود که سعی میکنند برای برونفکنی و فرار از مشکلات و چالشهای داخلی و منطقهای خود به گفتمانهای انحرافی مثل اختلافات شیعه و سنی، هلال شیعی، عرب و عجم و نظایر این دامن بزنند. آن چیزی که به نظر میتواند جهان اسلام و منطقه را از وضعیت فعلی نجات دهد، در درجه اول هوشیاری علمای اسلامی اعم از شیعه و سنی از درگیر شدن با بحثهای انحرافی و همین طورتمرکز بر گفتمان تکفیری و غیرتکفیری به جای این گفتمانهای مخرب و انحرافی است. آن چیزی که در چچن اتفاق افتاد، باعث شد علمای برجسته اهل سنت صف خود را با صراحت از تکفیریها جدا کنند که به مذاق حامیان تکفیریها خوش نمیآید.
چه عواملی باعث شده مصر و عربستان از نظر گفتمانی در برابر هم قرار گیرند؟ بویژه آن که این اختلافات فکری در عمل هم باعث واگرایی قاهره و ریاض شده است؟
اختلافات مصر و عربستان صرفا به اختلافات گفتمانی و عقیدتی محدود نمیشود. از جمله رقابتی که مصر و عربستان از دیرباز در رهبری جهان عرب بویژه رهبری سیاسی و نظامی داشتهاند. البته مصر با مشکلات اقتصادی بسیار شدیدی روبهروست که بازیگری منطقهای مصر را بشدت محدود کرده و تحتتاثیر قرار داده است. مصر مجبور است بین نیاز شدیدی که به سرمایهگذاری و منابع مالی و نقش سنتی خود تعادلی برقرار کند که بسیار دشوار است، اما در بعد گفتمانی و ایدئولوژیک و عقیدتی، دولت کنونی مصر خود را دشمن اخوانالمسلمین میداند، چراکه با سرنگونی حکومت اخوانالمسلمین و مرسی به قدرت رسیده است. قبل از آن و در زمان آقای مبارک هم بشدت اخوانالمسلمین سرکوب میشد. حکومت عربستان هم با اخوانالمسلمین اختلافات مبنایی و شدیدی دارد و اکنون یکی از دلایلی هم که به گفتمان وهابیت توسط عربستان دامن زده میشود همین اختلافات است که با اخوانالمسلمین دارد و این موضوع شاید یک نوع از همسویی در ضدیت با اخوانالمسلمین را بین دو کشور ایجاد کند، اما به نظر نمیرسد که دولت مصر با جایگزینی تکفیریها به جای اخوانالمسلمین موافق باشد. ایدئولوژی وهابیت عربستان یکی از پایههای اساسی اندیشههای تکفیری است، در صورتی که حکومت فعلی مصر از گروههای تکفیری احساس خطر میکند. این اختلاف دیدگاه بسیار مهمتر از مخالفت مشترک با اخوان المسلمین است. به همین دلیل به هر حال دیدیم که علمای مصری هم در اجلاس چچن شرکت کردند و به گفتمان تکفیری و غیرتکفیری و جدا کردن خودشان از گروههای تکفیری چراغ سبز نشان دادند که البته به مذاق عربستان سعودی و علمای وهابی خوش نیامد.
با توجه به تهدیدات وهابیگری برای جهان اسلام، واکنش ملتهای مسلمان در مقابله با وهابیت چه باید باشد؟
به طور طبیعی گفتمانهای اختلافبرانگیز مثل دامن زدن به بحثهای شیعه و سنی، عرب و عجم و نظایر آن به نفع ثبات در منطقه نیست. متاسفانه در حال حاضر برخی از کشورهای منطقه به دلایلی فکر میکنند که تحولات ژئوپلیتیک در دو دهه گذشته به نفعشان نبوده و سعی میکنند با بهانههایی مثل بحث شیعه و سنی و نظایر آن، شرایط منطقه را به هم بزنند و ناآرام کنند؛ برعکس کشورها و ملتهایی که فکر میکنند ثبات به نفع آنهاست، مواضع نزدیکتری در بحثهای گفتمانی داشته باشند، اما آنچه که مهم است این است که تمام کشورهای منطقه و سیاستمداران منطقه به این واقعیت برسند که موضوع دامن زدن به بحثهای انحرافی به ضرر کل منطقه است و باید بر مبارزه با اندیشههای تکفیری متمرکز شوند.
گفتوگو: مریم شریف زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....