این روزها گروهها و احزاب موسوم به اصلاح طلب فارغ از مشغله های کار اجرایی در اظهارنظرهای خود در جستجوی راه حلی هستند تا با استفاده از آنها بر تبعات شکست در چند انتخابات گذشته فائق آیند
کد خبر: ۹۶۲۹۴
و فضایی جدید را برای فعالیت های سیاسی آینده خود آماده و طراحی کنند. در این میان ، سازمان ها و احزاب شناخته شده ای مانند مجمع روحانیون مبارز، کارگزاران سازندگی ، حزب مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر احزابی که گاهی بتازگی وارد این عرصه شده اند البته با کادر ثابت گروههای قبلی ، به تحلیل شرایط کنونی می پردازند و از این طریق خطوط قرمز و اشتراک خود را با دیگر گروه های سیاسی و بخصوص تشکلهای اصلاح طلب بررسی می کنند.
مجموعه کنونی جریان اصلاح طلب که در 8سال ریاست جمهوری سیدمحمدخاتمی همواره از آن به عنوان جریانی یکپارچه و واحد و حول محور دوم خرداد در عرصه سیاسی کشور یاد می شد، اکنون پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم و در آستانه برگزاری انتخابات خبرگان و شوراهای اسلامی شهر و روستا به سمتی در حال حرکت است که اختلافهای درون گروهی و درون جناحی و صحبتهای مناقشه آمیز آنها درباره راهکارهاو راهبرد آینده حال و هوایی دیگری گرفته است و فعالان این جریان سیاسی را از همگرایی تحت لوای ائتلافی فر اگیر و واحد بازمی دارد.
گروههای هجده گانه دوم خرداد که شامل مجموعه ای از کارگزاران گرفته تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با فرارسیدن انتخابات ریاست جمهوری نهم به موضعگیری علیه هم پرداختند و سرانجام در آستانه این انتخابات به طور رسمی و آشکار از هم پاشیدند تا چند دستگی اصلاح طلبان و ناکامی آنها بیشتر از هر زمان ، دیگری عیان شود.
این اختلافات که منجر به چند دستگی شد زمانی افزایش یافت که در گیرو دار رقابت های انتخاباتی و با توجه به شرایط آن زمان ، عناصر کلیدی و نامزدهای گروههای مختلف اصلاح طلب ، مقابل یکدیگر به موضعگیری های انتقادی چالشی پرداختند و با ایجاد مرزهای فکری میان خودشان ، موجب عمیق تر شدن شکافهای موجود شدند. نتیجه این چند پارگی ها و اختلافات نیز چیزی جز شکست سنگین برای جریان موسوم به اصلاح طلب نبود.
پس از انتخابات
با پایین آمدن تب انتخابات ریاست جمهوری نهم و سپری شدن شوک این شکست در میان گروههای دوم خردادی. فعالان سیاسی این جریان به فکر ترسیم جهتگیری آینده این جریان افتادند و در جلسات گروهی خود حتی از نقدهای تند نیز ابهایی نداشتند.
نتیجه این بررسیها و تحلیل های گروههای مختلف اصلاح طلب به نظر می آید تاکنون 2دیدگاه برای انجام فعالیتهای آینده برجسته تر از دیدگاه های دیگر مطرح شده است : گروه اول همچنان بر لزوم تشکیل دوباره ائتلافی از نیروهای اصلاح طلب تاکید می کنند و بر این باورند که با اجرای این ایده مجموعه ای بانفوذو قوی از گروههای اصلاح طلب ساماندهی می شود.
این طرز فکری است که تاکنون به نظر می آید توانسته نظر برخی فعالان سیاسی و ایدئولوگ های این جناح را به خود جلب کند؛ برای مثال سعید حجاریان عضو برجسته حزب مشارکت دیگر احزاب و گروهها را به تشکیل جبهه دموکراسی خواهی که به وسیله دکتر معین پیشنهاد شد، فراخواند. جبهه ای که به گفته مطرح کنندگان حوزه گستردگی آن از حزب موتلفه اسلامی تا نهضت آزادی را دربر می گرفت. در کنار این دیدگاه ، نظر دیگری نیز در میان گروهها و چهره های اصلاح طلب وجود دارد و آن این است که ضرورتی برای ایجاد یک ائتلاف مجدد میان اصلاح طلبان در قالب یک جریان واحد وجود ندارد.
معتقدان این دیدگاه بر این باورند که ائتلاف ظاهری اصلاح طلبان ناکارآمدی خود را در تحولات و چالشهای سیاسی چند سال اخیر و به خصوص در 3انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی هفتم و ریاست جمهوری نهم نشان داده است ؛ بنابراین چنین ائتلافی به لحاظ ماهیتی ، پایدار و موثر نیست.
حامیان این دیدگاه استدلال می کنند که گروههای نزدیک به جریان اصلاح طلب با حفظ استقلال رای با بیان نظرات خاص خود به فعالیت های سیاسی ادامه دهند تا به این طریق هم امکان تنوع بیشتر در دیدگاه های اصلاح طلبانه فراهم آید و هم تضارب آرائ در جامعه گسترده تر شود.
راه حل سوم ، خاتمی
بتازگی نیز بحثی میان گروههای اصلاح طلب مطرح شده مبنی بر ائتلاف حول محور شخص خاص که در اظهارنظر اخیر نام سیدمحمد خاتمی ، رئیس جمهور پیشین کشور بیشتر از دیگران مطرح شده است.
با این حال در این مورد نیز میان این گروهها اتفاق نظر واحدی وجود ندارد. با این که هادی قابل ، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت خاتمی را به عنوان بهترین فرد برای اجماع و وحدت میان جریان اصلاح طلب توصیف می کند و مدعی است اصلاح طلبان در صورت وحدت می توانند پیروز انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای شهر و روستا شوند.
حمید قزوینی سخنگوی مجمع نیروهای خط امام معتقد است خاتمی محور وحدت جبهه اصلاحات نبوده و نیست. وی با بیان این که اشخاص می توانند محور حرکت یک جریان قرار گیرند نه محور وحدت یک جبهه اظهار کرد، روند حرکتی جبهه اصلاحات از بدو تاسیس دموکراتیک بوده به طوری که افرادی مانند خاتمی نمی توانند به عنوان رهبر یا محور وحدت فعالیت های جبهه اصلاح طلب قرار گیرد.
حق شناس ، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی هم با اشاره به تلاشهای اخیر اصلاح طلبان برای بهره گرفتن از شخصیت خاتمی برای رسیدن به وحدت نظر گفت : خاتمی نمی تواند به تنهایی محور وحدت اصلاح طلبان باشد.
این فعال سیاسی ، کروبی ، میرحسین موسوی ، موسوی خوئینی ها و سیدحسن خمینی را از اشخاص برجسته اصلاحات برشمرد و افزود: این شخصیت ها هر کدام پتانسیل هایی دارند که در جریان اصلاح طلب بسیار با ارزش است ، به طوری که هر یک از این اشخاص برای جبهه اصلاحات یک سرمایه به حساب می آیند.
حق شناس گفت : در حال حاضر وحدت هدف نهایی جریانات سیاسی نیست و همه گروههای اصولگرا و اصلاح طلب باید به دنبال سازکار جدیدی برای فعالیت حزبی خود در عرصه های سیاسی کشور باشند.
یک عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون هم در این باره معتقد است : زمانی که خاتمی به عنوان رئیس جمهور اصلاح طلب قدرت را در دست داشت نتوانست میان اصلاح طلبان وحدت ایجاد کند و در شرایط کنونی نمی توان انتظار داشت که شخصیت محبوب وی بتواند کمکی به وحدت اصلاح طلبان بکند.
رضوی یزدی افزود: خاتمی هیچ وقت نتوانسته میان اصلاح طلبان وحدت ایجاد کند. اما امیر محبیان ، دبیرکل حزب تازه تاسیس نواندیشان اسلامی با اشاره به تحولات جریان اصلاح طلب معتقد است: خاتمی با خصلت ویژه خود که تعامل با افکار عمومی را خوب می دانست ، توانست محوریت مناسبی را در 8سال گذشته در جبهه اصلاحات به وجود آورد.
محبیان افزود: تزهایی همچون عبور از خاتمی و خاتمی مخلوق یا خالق دوم خرداد، همگی به افول جایگاه خاتمی انجامید. این فعال سیاسی معتقد است پس از انتخابات سوم تیر و رشد ناگهانی آرای کروبی که باعث شد یک نظام دوقطبی در سطح هدایت جناح دوم خرداد به وجود آید، کروبی با اتکا به رای قابل توجهی که کسب کرد و راه اندازی تشکیلات نسبتا مناسب مانند اعتماد ملی ، دیگر براحتی حاضر نخواهد بود رهبری خاتمی را بپذیرد.
از این رو باید منتظر باشیم در چالش میان خاتمی و کروبی کدام یک گوی سبقت را از دیگری خواهند ربود و به بیان دیگر، در شرایط کنونی نباید فراموش کرد اکنون دیگر انتخاب رهبر اصلاحات عملا به معنای برتری و تقدم احزاب هوادار این دو چهره یعنی مشارکت و اعتماد ملی خواهد بود.
اگرچه هنوز پس از جلسات و رایزنی های فراوان مشخص نیست کدام یک از این دیدگاه ها، در میان اصلاح طلبان برای ایفای نقش در آینده سیاسی این طیف سیاسی می تواند بر دیگری غلبه کند؛ اما آنچه از ظواهر امر پیداست ، این است که با شکل گیری گروههای جدید از دل مجموعه دوم خرداد مانند حزب اعتماد ملی باید انتظار داشت که دیگر مانند گذشته شاهد یک جریان واحد و فراگیر با اهدافی یکسان نباشیم.
آنچه در این میان نمایان شده ، این است که بیشتر نخبگان جریان موسوم به اصلاح طلب نیز به اجماع نداشتن این طیف با یکدیگر اذعان دارند و به آن معترفند. بنابراین ، برای جلوگیری از گسستگی بیشتر و باز شدن تعارض های میان آنها در پی تشکیل مجموعه های خوشه ای مانند هستند.
از نظر نخبگان اصلاح طلب در این شیوه تعارضات میان گروهی در میان این گروهها و احزاب سیاسی کمتر مجال خودنمایی می یابد. ولی باید یادآور شد عمق شکاف فکری در میان این نیروها تا آنجاست که این اختلافات سیاسی در تار و پود درونی هر یک از این احزاب و تشکل های سیاسی مانند مجمع روحانیون مبارز و حزب مشارکت ، ریشه دوانده است و به این سادگی برطرف شدنی نیست.
بهترین راه حل برای این موضوع ، بازنگری کلی اصلاح طلبان در دیدگاه ها و تفکرات سیاسی خود در آینده است.