آنها فقط می خواهند زندگی کنند. این را بارها گفته اند. گاهی با لبخند، گاهی با شوخی و گاه با بغض که راه را بر کلمات بسته اند. آن روز، سما که حکایت خود را برای نماینده رئیس جمهور تعریف می کرد،
کد خبر: ۹۵۴۹۷
یکهو بارید و گونه هایش خیس شد، چنان نالید که بغض حاضران ترکید، تا بر شما که گوشه هایی کوچک از آن حکایت را می خوانید چه آید.
آنها نه در دادگاهی محکوم شدند و نه چوبه داری در انتظار آنهاست تا لذت زندگی کردن را از آنها بگیرد. گناهی نکرده اند.
یعنی هیچ گناهی ندارند. فقط در خانواده ای به دنیا آمده اند که ارزشهای معنوی در آن جای ارزشهای مادی را گرفته و همین مساله باعث شده پدرشان خیلی زودتر از چیزی که باید، ترکشان کند.
دست پدرشان از دنیا کوتاه شده است. آنقدر کوتاه که دیگر سایه اش نمی تواند پناه دختر و پسرش باشد. سهیل و سما غنچه هایی هستند که در بد فصلی شکفتن را می خواهند زمزمه کنند.
بد وقتی است. حالا که نه پدری مانده و نه مادری . پدری که اگر بود، ما در خیابان لاله زار تهران آن صحنه را نمی دیدیم. لختی دیگر در این سطور شما هم این صحنه را تماشا خواهید کرد.
ما آن صحنه را که دیدیم ، باورمان شد هنوز خیلی چیزها فقط تخیل نیستند. تخیل محض که آذین ببندند پرده سینماها را سیاه کنند صفحه کتابهای داستان را. سهیل و سما واقعیت هستند، تلخ و البته ناگوار.
سهیل و سما فرزندان شهید هنرمند مرتضی (پیمان) نویدی یکتا هستند. چند سال پس از شهادت پدر، یعنی حدود 3سال پیش ، سهیل و سما مادرشان را هم از دست دادند.
از شیمیایی شدن مرتضی نویدی در عملیات والفجر 8، هشت سال پردردی گذشت و سرانجام پدر شربت شهادت نوشید. در سالهای بیماری پدر، مادر سهیل و سما از این بیمارستان به آن بیمارستان می رفت و پدر آنها سراپا درد و آه و رنج بود تا این که به لقاالله پیوست.
از 2سال پیش از فوت مادر به بعد دردها جور دیگری به سهیل و سمائ هجوم می بردند. آنها که هنوز نوجوان بودند برای مداوای مادر از این بیمارستان به آن بیمارستان روانه می شدند تا روز تلخ تنها شدن فرا برسد تا مقدر باشد که از میان حوادث تلخ ریز و درشت زندگی کوتاه این 2فرزند، آنها صدها حادثه را در بیمارستان ها تجربه کنند.
افزون بر این آنها حوادث تلخ و رنج آور بسیاری را نیز در هزارتوی ادارات همراه با قضایایی که شنیدنش هر مخاطبی را متحیر می کند در توشه تنهایی خود دارند.
2حادثه اما در میان حوادث زندگی سهیل و سما وجود دارند که وجود یکی از آنها برای هر مقام مسوولی تکان دهنده و شرم آور و دومی برای سهیل و سما عجیب تر از عجیب بود.
لازمه آگاهی حادثه اول آن است که بدانیم سرهنگ پیمان نویدی یکتا هنرمند شریفی است. تابلوهای فاخر او اگرچه چندان مجالی برای عرضه به جامعه هنری نیافته ؛ اما به استناد اسنادی که سهیل جمع آوری کرده اهل فن و ادب و هنر همچون استاد حسین الهی قمشه ای از آن آثار با افتخار یاد می کنند و صاحب آنها را هنرمندی زبردست و بزرگ می شناسد.
شهید نویدی در عملیات والفجر 8شیمیایی شد و سالها همراه شدن با شدیدترین دردها و نادرترین و لاعلاج ترین بیماری ها را به جان خرید. آن شهید شریف بود؛ زیرا هرگز در این سالها با وجود خواسته های مکرر فرماندهانش در نیروی هوایی ارتش حاضر نشد از امکانات بنیاد جانبازان استفاده کند و آنقدر زیر تیغ جراحی رفت و آنقدر درد کشید و آنقدر از دیدن صورت غمگین همسر، دخترک معصومش که بی صدا اشک می ریخت و پسر پرشور و شرش چشمان خیس و پرسوالی داشت ، دل آزرده شد تا جان به جان آفرین سپرد.
اما به یتیمی سهیل و سما، غم بیماری مادر هم اضافه شد و چند سال بعد غم بی مادری هم آنها را در خود فرو برد. اطرافیان آنها هم چنان کردند که همین چهار، پنج ماه پیش خبری تکان دهنده رسید. خبر این بود: «سهیل و خواهرش پنج ، شش ماه است مجبورند شبها را در اتاقکی در یک قهوه خانه در لاله زار سپری کنند.»
باورتان می شود؛ گلایه های سهیل اما بستر این باور است. کلمات و تعابیر فریادگونه سهیل در لابه لای نامه 50صفحه ای که برای تشریح احوالاتش به روزنامه جام جم فرستاده را کاش مسوولان و مخاطبانی که خود را در برابر سهیل و سمائ و امثال او مسوول می دانند، تنها لحظه ای مورد توجه قرار دهند.
«گناه ما چیست؛ زمانی نه چندان دور ما خانه داشتیم ، خانواده داشتیم ، پدر و مادر داشتیم ، امکانات و اثاثیه منزل داشتیم ، پول داشتیم ، عزت و آبرو داشتیم.
با ما به مهربانی برخورد می کردند، پشتیبان داشتیم ؛ ولی حالا چه؛ از آن خانواده هنرمند و گرم و صمیمی فقط یک خواهر و برادر مانده اند و دیگر هیچ. به خاطر کدامین خطا و اشتباه باید این چنین تاوان پس دهیم جز آن که پدر و مادر ما مادی نبودند. جز این که آنها به دنبال ارزشهای معنوی ، فرهنگی و هنری بودند.
جز این که پدرمان برای حضورش در جبهه و صدمات شیمیایی منطقه جنگی هیچ اجر و پاداش دنیوی طلب نکرد. جز این که هر دوی آنها به دنبال ارزشهای والای انسانی بودند و ما هم دنباله رو راه آنها هستیم و غیر از اصالت و پاکدامنی و زندگی سالم به دنبال چیز دیگری نیستیم.
ولی می ترسیم و بسیار نگرانیم. نگرانیم که نوشدارو بعد از مرگ سهراب شود. ما چیز زیادی نمی خواهیم جز حق و حقوق از دست رفته مان. جز حمایت پدرانه مسوولان. ما نه برداشت از ذخیره ارزی کشور می خواهیم و نه مجوزهای خاص و نه وامهای میلیاردی.
ما حداقل امکانات را برای یک زندگی آبرومند می خواهیم. ما فقط حق و حقوق پایمال شده مان را می خواهیم. پرسشی از شما داریم. اگر ما با همین بیوگرافی و شرح حال خانوادگی و زندگی در هر کشور دیگری بودیم ، یعنی یادگارهای یک هنرمند شهید و سرهنگ ارتش ، باز هم این روزگار ما بود؛
باز هم این چنین با مشکلات دست و پنجه نرم می کردیم؛ این دستمزد یک هنرمند مطرح جامعه و نقاش چیره دست ، یک سرهنگ شیرتوان ارتش و قهرمان جنگ و در نهایت یک شهید دوران دفاع مقدس است؛ آیا تمام اجر و جایگاه شهدا روی کاغذهای اداری ختم می شود؛ آیا مرتبه رفیع شهادت را می توان با قوانین و مقررات تعریف کرد؛
آیا ما خواهر و برادر غیر از آن که یادگاران آن شهید بزرگوار هستیم ، به غیر از آن که فرزندان آن هنرمند هستیم ، به غیر از آن که پدرمان سرهنگ زبده ارتش و از قهرمانان جنگ بوده است فرزندان این آب و خاک هستیم یا نه؛
آیا ما هموطن و همشهری هم هستیم یا نه؛ از تمام مسوولان نظام و مدیران و مردم عاجزانه تقاضا داریم به فریاد ما خواهر و برادر برسید تا نوشدارو پس از مرگ سهراب نشود.
اگر چه قصد دارم حکایت خانوادگی ام را پس از پدر و مادرم در گلو محبوس نگه دارم ، اما بدانید که وضعیت ما با آن کس که در حادثه زلزله بم همه اقوام و بستگانش را از دست داده است ، فرقی ندارد.
پس تعجبی ندارد که من و خواهرم مجبور باشیم شبها در قهوه خانه بخوابیم.»
پنج ، شش ماه پیش یکی از اعضای تحریریه «جام جم»، خبر اسکان این 2فرزند شهید در قهوه خانه لاله زاری را آورد. سرانجام کار این شد که از سهیل خواستیم در نامه ای ماجرای زندگی خود را به رئیس جمهور بنویسد.
مدت کوتاهی پس از نگارش نامه به رئیس جمهور، یک بازرس مامور شد حضور سهیل و سما را در قهوه خانه لاله زار بررسی کند و از مشکلات آنها آگاهی یابد.
سهیل درباره آن ایام و وقتی این خبر را شنید، می نویسد: «بسیار از این اقدام ناامید بودم. چون ما در تمام این سالها با مدیران و مسوولان بسیاری از نزدیک ملاقات داشتیم و مشکلات را بازگو کرده بودیم. آنها هم یا کاری انجام ندادند و یا فقط وعده و وعید دادند و یا اگر هم اقدامی انجام دادند، در حد دستورات روی کاغذ و نامه ها باقی مانده است.
سال 1379در حاشیه مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده افسری شهید ستاری نیروی هوایی ، زمانی که رئیس جمهور وقت حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی در مراسم شرکت کرد، به توصیه و نظر امیر فرماندهی ناجا و ریاست محترم دانشگاه شهید ستاری که از دوستان پدرم بودند، نمایشگاهی از منتخب آثار پدرمان به همراه نمونه هایی از آثار چاپ شده اش برگزار شد، شاید فرصتی برای ما باشد که بتوانیم از طریق دیدار نزدیک با سیدمحمدخاتمی ، مسائل و مشکلات را مطرح کنیم ، تا ایشان با صدور دستورات لازم ، مشکلات را حل کنند.
از قضا نمایشگاه بسیار مورد استقبال رئیس جمهور و هیات همراه و فرماندهان نهاجا و ارتش و رجال و امیران و مسوولان نظام قرار گرفت و من هم توانستم مفصل از نزدیک با رئیس جمهور، سیدمحمدخاتمی صحبت و مشکلات را بازگو کنم.
ولی در نهایت هیچ اتفاقی نیفتاد. از این دست ملاقات ها و ارتباطهای مستقیم و از نزدیک به صورت حضوری یا به وسیله مکاتبه و نامه در این سالها بکرات رخ داده است.
مثل ملاقات با حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی ، رئیس مجلس شورای اسلامی وقت ، آیت الله هاشمی رفسنجانی ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام ، سیدعطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت و دکتر عبدالله جاسبی.»
سهیل و سما در حال حاضر در مواجهه مشکلاتی جدی به سر می برند؛ اما پاییز سال پیش حاصل آن بازرسی و ساعتها گفتگوی بازرس نهاد ریاست جمهوری با سهیل و سما نگارش نامه ای به رئیس دفتر رئیس جمهور بود.
در این گزارش ، رووس مشکلات سهیل و سمائ و 6پیشنهاد فهرست شده است. همچنین اعطای 4میلیون تومان کمک بلاعوض و اسکان در مسافرخانه ، در دولت احمدی نژاد پیش از عملی شدن آن پیشنهادها انجام شده است اما آن پیشنهادها روی دست سهیل هنوز مانده است.
ادامه این گزارش در لابه لای صدها برگ اسنادی نهفته است که گویای صدها بار خوردن سر سهیل به سنگ پیچ و خمهای بروکراسی است.
فریاد این اسناد اینک در فضای تاریک لای پوشه ای در کشوی میز گروه سیاسی جام جم مانند خواب زده ای است که شاید هرگز نتوان او را بیدار کرد. به راستی امثال سهیل و سما چند خواهر و برادر دیگر در کشور ما وجود دارد؛