بخش اول

آگهی مرگ

صدای پشت تلفن بسیار آرام، سلیس و قانع‌کننده بود و موجب شد خانم جوزفین بلک‌شال خیلی زود با او احساس دوستی و راحتی کند. او صدای تماس گیرنده را بخوبی می‌شناخت و مدت زمان زیادی منتظر تماس او بود. در واقع او به جوزفین کمک کرده بود حدود 100 پوند به دست آورد؛ این مبلغ به قدری بود که بتواند تفاوتی محسوس در زندگی آنها ایجاد کند.
کد خبر: ۹۴۹۹۸۹

جوزفین از این‌که به عنوان یک مدل به صورت پاره‌وقت کار می‌کرد، لذت می‌برد. این خانم 39 ساله و مادر سه فرزند که برای گروه موسیقی در کلیسای محل زندگی‌اش آواز می‌خواند، آگهی این شغل را در یکی از روزنامه‌های محلی چاپ کرده بود. او به همسرش مایک گفته بود این مردی که برای کار تماس گرفته، فرد بسیار خوبی به نظر می‌رسد. او پیشنهاد کاری فوق‌العاده‌ای مطرح کرده بود: 100 پوند برای یک روز کار. ظاهرا جوزفین این فکر را در سرش داشت که مدل بودن چیزی کمتر از داشتن یک شرکت کوچک آرایشی نیست.

از نوع صحبت کردن فرد پشت تلفن مشخص بود که او شخصیت قابل قبولی دارد. برنامه ملاقات ترتیب داده شد و در آن روز، جوزفین پس از خداحافظی از همسرش برای آخرین بار خانه‌شان را ترک کرد. تا سه روز از او هیچ خبری نشد تا این‌که روز جمعه اول نوامبر 1974 جسد او در حالی پیدا شد که خفه شده بود. جسد او در کنار یک برکه عمیق افتاده و دست‌هایش از جلو با یک طناب بزرگ و ضخیم بسته و طنابی با همین مشخصات نیز به دور گردن او بسته شده بود. جوزفین بلک‌شال که زندگی آرامی داشت به این دلیل کشته شد که به یک فرد غریبه اعتماد کرد. او به مرد مرموزی اعتماد کرد که هویت او پس از ساعت‌ها تلاش نیروهای پلیس برای همیشه ناشناخته ماند و جریان قتل او به یکی از مرموزترین معماهای جنایی آن دوره انگلیس تبدیل شد.

در سال نخست بررسی این پرونده، 40 کارآگاه مامور رسیدگی به آن شدند. بیش از 19 هزار شهروند عادی مورد مصاحبه قرار گرفتند. همه آنها اسم کریستین، پت یا دیو یا نام خانوادگی تامسون یا جانسون را داشتند. این در واقع ترکیبی از اسامی بود که جوزفین در اختیار دوستان و خانواده‌اش قرار داده بود. او در گفت‌وگو با آنها از مردی صحبت کرده بود که قرار بود با دوربینش او را به یک مدل پاره‌وقت تبدیل کند، اما قتل فجیعی را برایش رقم زد.

نیروهای پلیس در جست‌وجوهای خود، هزاران پلاک خودرو را مورد بررسی قرار دادند؛ آنها به دنبال ماشین فورد آبی رنگی بودند که در شب ناپدید شدن جوزفین احتمالا از منطقه اِساکس در لندن عبور کرده بود. کارآگاهان به این نتیجه رسیدند که جوزفین یک ساعت پس از ترک خانه، با مردی که به او اعتماد کرده بود در یک کافه توقف داشته و نوشیدنی خوردند. آن مرد جوزفین را در نزدیکی خانه‌اش سوار کرد و برای یک شام کاری او را به یک رستوران چینی برد؛ دلیل این استدلال کارآگاهان این بود که در معده جوزفین اثر غذای چینی دیده شد.

آخرین شاهد این دو نفر زنی به نام جون جونز بود که آنها را در کافه دیده بود. او مشاهداتش را این‌گونه به نیروهای پلیس توضیح داد:« تنها یک نگاه کوتاهی به آن مرد انداختم. او فردی قد بلند بود به طوری که سرش به هنگام راه رفتن به تعدادی از لامپ‌های آویزان از سقف برخورد می‌کرد. او هرگز به من نگاه کرد و در حقیقت طوری رفتار می‌کرد که انگار دوست نداشت کسی به او نگاه کند». خانم جونز توانست پس از مشاهده یکی از ویدئوهای خانوادگی بلک‌شال، جوزفین را شناسایی کند. او گفت: «یک لحظه این خانم را دیدم؛ فرد بسیار جذابی به نظر می‌رسید. او در گوشه کافه و در کنار آن مرد قد بلند نشسته بود.»

حسین خلیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها