«گل آقا»ی رفیع الدرجات !

الیوم ، دومین سالگرد خاموشی زنده یاد کیومرث صابری فومنی است.
کد خبر: ۹۴۹۰۳

از قوطی عطار:
بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم
ز گویایی به خاموشی رسیدیم

هرچه کلاه پس معرکه ام را قاضی القضات کردم و اندیشیدم دور از انصاف و اعتدال دیدم که خود را «تلمیذ باارادت» مکتب گل آقا بدانم و ستون طنزی هم داشته باشم اما در سالگرد کوچ کردنش از این دیار غربت ، یادی و نامی از وی نبرم . آن هم شخصیت ارزنده و طنزنده ای که با ابداع و اعلام «طنز گل آقایی» ، در حقیقت ، معرف و بانی نوعی از طنز فرهیخته و فرهنگ مدار و حق محور بود که پیش از آن کمتر سابقه داشت . او ادعای گفتن تمام حقیقت را نداشت ، اما تمام تلاش و تکاپوی قلم خویش را در مسیر گفتن حرف حق (یا همان «دو کلمه حرف حساب» معروف و مکتوب) به کار گرفت. اول کاری آشکارا ، در ملائ عام و شاغلام عوام ، چنین کرد اعلام :
بیت اصلی :
یک زبان دارم ، دو تا دندان لق
می زنم تا زنده هستم حرف حق

و اما سالها بعد ، آخر کاری ، به مصداق این حرف حضرت حافظ و ما «که طنز آسان نمود اول ، ولی افتاد مشکلها»؛ آشکارا داد با خط درشت و درست ، بر سر در آبدارخانه مبارکه (که مرکز ثقل عالم به حساب می آمد) چنین کتابت کردند: بیت اصلاحی : یک زبان دارم ، دو تا دندان لق می زنم تا می توانم حرف حق باز صد رحمت به گل آقای «قب» یعنی قربانش بروم. حضرت مولانا که روز روشن بدون هیچ ملاحظه ای می فرمود: «حق نشاید گفت جز زیر لحاف»!...
تک مضراب : خصوصا وقتی که میان پاره ای از احزاب و دستجات سیاسی کشور ، دعوا بر سر «لحاف ملا»ی معروف بوده باشد. الحق و الانصاف ، گل آقا مبدع و مروج نوعی خاص از طنز ادیبانه و روشنگرانه بود که درجه مانایی و ماندگاری اش بیش از انواع طنز عصر حاضر است . کل حرف حسابهای آقای صابری و مجموعه شماره های هفته نامه گل آقا ، روزگاری منبعی مهم برای مطالعه تاریخ سیاسی کشور خواهد بود. همان که مرحوم «سیدمحمد علی جمالزاده» نیز در همان ابتدای کار طنز گل آقایی در نامه ای مشوقانه خطاب به او نوشت . دو سه سال آخر هفته نامه سیاسی گل آقا که من مسوولیت تحریریه گل آقا را به عهده داشتم و اگر به بقیه برنخورد باید به شوخی بگویم «خردبیری» می کردم اواخر کار یک روز آقای صابری به من گفت که تمام جوان های نوقلم در عرصه طنز گل آقا را دور هم جمع کنم تا با آنها صحبت کند. جمع که شدیم ، آمد نشست ، شروع کرد به صحبت کردن . از استعداد جوانها در کار طنز می گفت و گفت : «باور کنید با هر 10 نفر از این جوانها می شود یک مجله طنز منتشر کرد». و من با اشاره به تندروی های سیاسی برخی از جوانها در کار طنزنویسی ، فی المجلس در جواب گل آقا گفتم :«و باور بفرمایید که با هر یک نفر از بعضی از این جوانها هم می شود 10 تا مجله را تعطیل کرد!» آقای صابری خندید و همراه با اشاره دست گفت : «این مطلب را برای شماره بعد تبدیل به «در محضر گل آقا»یش کن» (نام ستونی مختص چاپ پاره ای از حاضرجوابی ها و بداهه پردازی های شفاهی در جلسات گل آقایی). افسوس که دیگر در محضر گل آقا نیستیم و او در محضر عدل الهی است . یاد همان شعری افتادم که پس از فوت او همنوا و همزبان با شاغلام عوام گفتم :
بیت آبکی :
چون که گل رفت و گل آقا درگذشت
آب چشم شاغلام از سر گذشت

و این وصف الحال تمام برو بچه های گل آقایی در آن روزهای بی گل آقا شدن بود. و دیگر مگر او را در خواب ببینیم.
مثنوی غیرمعنوی :
شبی در خواب دیدم صابری را
به دور او هفشده تا پری را
(همو که توی دنیا شد «گل آقا»/ دکان طنز را فرمود برپا)
به زیر سایه یک بید مجنون
لب یک چشمه از وصف بیرون ، به پشتی تکیه داده بود محکم
به قول شاغلامش تا حدی لم بساط «قوری و حوری» فراهم
کنارش بود خالی جای ما هم به دستش جام های شیک و ساده
ز صهبای طهورا پر ز باده به نزدش بود قلیانی دیجیتال
تمام ام پی تری ، بسیار باحال به محض آن که قلیان می شدش سرد
می آمد حوری ، آن را چاق می کرد «گل آقا» بعد هر پک خنده می زد
تو گفتی آتشی در بنده می زد....

رضا رفیع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها