حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اسناد و آثار شهدا و ایثارگران یادآور حماسهها و فداکاریها و سند حقانیت و مظلومیت ملت قهرمان ایران اسلامی است که راستقامتانه ایستاد و بر این راه حق استوار ماند. هر قطعه اثر متعلق به شهید، حاوی مفاهیمی عمیق از حالات، روحیات و مناسبات رفتاری شهید است که میتواند برای نسل حاضر و نسلهای بعدی گویای هویت اسلامی مردم این سرزمین باشد.
مرکز اسناد ایثارگران با حدود 5/8 میلیون سند مکتوب از شهدا، آزادگان و جانبازان یکی از غنیترین مراکز اسنادی ایران و خاورمیانه به شمار میرود.
ستون اسناد افتخار از این پس تلاش خواهد کرد بخشهایی از این گنجهای گرانقدر را منتشر کند. اغلب این اسناد و آثار تاکنون منتشر نشده و برای اولین بار در معرض دیدگان شما قرار خواهد گرفت.
اسناد افتخار از نظرات و پیشنهادهای شما استقبال کرده و منتظر اسناد ارسالی شما نیز خواهد بود.
پسر رشید ایران
این عکس یکی از تصاویر ماندگار دفاع مقدس است که بارها توسط رسانههای مختلف و نیز طراحان و هنرمندان گرافیست کشور استفاده شده است.
چندی پیش یکی از همکاران مرکز اسناد ایثارگران بطور اتفاقی با مادر شهید بزرگوار ابراهیم حسامی برخورد داشت و مادر شهید داستان شهادت فرزند جانباز خود را روایت کرد. این روایت ما را بر آن داشت تا یک بار دیگر این تصویر ماندگار از پایمردی ملت ایران را البته با ذکر نام و نشان منتشر کنیم.
یادآور میشود اغلب رسانهها عکسی را از شهید منتشر میکنند که در کنار ستونی از رزمندگان در حال عبور است و شناختن او ممکن نیست.
شهید ابراهیم حسامی (1221124) چهارم خرداد 1331 در تهران به دنیا آمد.پدرش غلامعلی و مادرش ایران نام داشت. در سال 1356دیپلم گرفت. پیش از انقلاب برای مدت کوتاهی به نیروی هوایی رفت، ولی از آنجا بیرون آمد و به سربازی رفت.
بعد از انقلاب به عضویت سپاه درآمد. در سال 1360 در منطقه گیلانغرب مجروح شد و پای راست خود را از دست داد.
او برای تشکیل پرونده جانبازی هرگز به بنیاد مراجعه نکرد و پس از بهبودی دوباره به جبهه برگشت.
در ششم مرداد 1362 همسرش را عقد کرد، ولی هفت ماه بعد و قبل از آغاز زندگی مشترک در هفتم اسفند همان سال در منطقه جفیر در ادامه عملیات خیبر بر اثر اصابت ترکش راکت به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پیکرش در بهشت زهرا قطعه 28 ردیف 16 به خاک سپرده شد.
حاج نصرالله کریمی همرزم این شهید عزیز درباره نحوه شهادتش اینگونه میگوید: شب عملیات خیبر وقتی شهیدان نوزاد و جزمانی فرماندهان گردان از شهید حسامی خواستند با بچهها جلو نرود، دلش شکست و گفت: «حالا ما شدیم نیروی اضافه گردان!..»
فردا صبح در حالی که تلاش دارد خودش را به خط برساند گروه فیلمبرداری میخواهد از او فیلم بگیرد که با عصا به آنها حمله میکند و میگوید اگر مرد هستید بروید و از بچههای توی خط فیلمبرداری کنید نه از پشت خط و من جانباز!
بعد به بچهها میگوید ما هم خدایی داریم اگر قسمت باشد من هم شهید میشوم . 5 دقیقه بعد هواپیمای دشمن محل گردان را بمبباران کرد که یکی از شهدا برادر جانباز حسامی بود. (به نقل از حاج نصرالله کریمی چاپ شده در روزنامه جمهوری اسلامی 17دی 1368)
رضا حاجیآبادی / معاون اسناد و انتشارات بنیادشهید و امور ایثارگران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....