آسمان بر روی خود
پردهای آویخته
باز هم بر روی شهر
اخم خود را ریخته
باد چون اسبی بزرگ
خشمگین سم میزند
برگها را یک به یک
از درختان میکند
باز پاییز آمده
شهر را جارو کند
سبزهها را مثل برف
از زمین پارو کند
شهر را پر کرده است
باز آواز کلاغ
بوی باران میرسد
از هوای سرد باغ
جعفر ابراهیمی شاهد