گنج های نفرین شده

هر آنچه از پدربزرگ برایش مانده است را کنار هم می چیند و یکی یکی بررسی‌شان می کند. چند تکه کاغذ زرد و یک صندوق قدیمی همه چیزی است که برایش به ارث گذاشته‌اند. از کودکی با جمله «این بچه روی گنج زندگی می‌کنه» سر کرده و بزرگ شده بود.
کد خبر: ۹۴۶۸۱۳

اما حالا فقط چند تکه کاغذ از آن همه گنج نصیبش شده. صندوق را باز کرد و حجم دیگری از کاغذهای عجیب و غریب را از آن بیرون کشید. طرح های روی کاغذها توجهش را جلب کرد. شبیه نقشه‌های گنج بود که در کارتون های کودکی می‌دید. پر از علامت و نشانه که به جایی در جنوبی‌ترین نقطه شهر می‌رسید. خودش بود، نقشه همان گنجی که در تمام این سال‌ها همه می گفتند؛ رویش زندگی کرده است. حالا فقط بیل و کلنگ و چند کارگر لازم داشت تا گنجش را بیرون بیاورد و بقیه عمر را خوش بگذراند.

در مردادماه سال 95، یکی از اعضای کمیته بین‌المللی موزه‌شناسی اعلام کرد ایران طبق تعریف بین‌المللی کشور مبدا محسوب می شود که سالانه بسیاری از اشیا تاریخی آن به سرقت رفته و در بازارهای جهانی به فروش می‌رسند. البته همیشه این حفاری‌های غیرقانونی موفقیت‌آمیز نبوده و تلفات هم به همراه داشته است. سال 95 هم سالی مرگبار برای جویندگان گنج بود و آنها قربانی حفاری در تونل‌های مرگ شدند.

از اردیبهشت به ابدیت

بهار است و اردیبهشتش جان می دهد برای جنگل گردی و هواخوری. برادرش هم به همین قصد با دوستانش عازم جنگل‌های الیمستان شده است. چند روزی می‌ گذرد اما بی‌خبری نگرانش کرده. درخواست کمک می کند و امدادگران هلال‌احمر برای پیدا کردن برادر گمشده و دوستانش راهی جنگل می‌شوند. نتیجه جستجوها چندان خوب نیست و ترس از دست دادن برادر را در او قوی‌تر می کند. کوله‌پشتی برادرش را وسط جنگل شناسایی کرد و حالا دست به دعا برداشته که بتواند بار دیگر برادر را ببیند. امدادگران در مسیری که کوله‌پشتی را پیدا کرده بودند حرکت کردند و در ادامه جستجوها به چاهی رسیدند که احتمال می‌رفت گمشدگان در آن افتاده باشند. امدادگران به محض ورود به چاه با بویی نامطبوع مواجه می‌شوند و در ادامه به جسد سه مرد برمی‌خورند. سه مرد که در جستجوی اشیای عتیقه از چاه تونلی به طول 4 متر زده بودند اما به علت گاز گرفتگی نه تنها چیزی گیرشان نمی‌آید، بلکه جانشان را هم می‌دهند.

اردیبهشت باز هم جان می‌گیرد

نقطه دیگری از ایران، در منطقه سر پل ذهاب زنی به امدادگران هلال‌احمر اطلاع می دهد شوهر و دامادش به همراه فرد دیگری، به تونلی که در خانه ویلایی‌شان حفر کرده‌اند رفته و هنوز بازنگشته‌اند. با ورود امدادگران و پلیس به ماجرا، معلوم شد که مدتی قبل صاحبخانه در مراجعه به خانه‌اش، متوجه حفاری شده و مستاجر دلیل این حفاری را بازسازی خانه عنوان می کند، اما در حقیقت علت این حفاری تلاش برای کشف گنج و به دست آوردن ثروت بود.

پس از درخواست کمک، جستجوی امدادگران با ورود به تونل 20 متری که در ابتدا 4 متر به نظر می‌رسید؛ با کمک یکی از افراد محلی ادامه پیدا می کند تا در نهایت پس از 20ساعت عملیات، جسد سه مرد کشف شد که به دلیل گازگرفتگی ناشی از کندن زمین جان باخته بودند. تونلی که قرار بود ثروتمندشان کند، جانشان را گرفت.

خزان در پایان بهار

آخرین روز بهار 95 است اما روزهاست که تابستان به کرمان رسیده است. پنکه سقفی بالای سرشان می‌چرخد و صدای مرگ می‌دهد. تلفن به صدا درمی‌آید. باز هم چند نفر از آنهایی که می خواهند یک شبه راه صد ساله را بروند، گیر کرده‌اند و حالا یا مرده‌اند یا در حال جنگیدن با مرگ هستند. راه می‌افتند و با خود فکر می‌کنند این خاک به اندازه هزاران سال، ثروت در خود دارد. ثروتی رها شده که تا به حال آدم‌های زیادی را راهی قبرستان کرده است.

به آتشکده زرتشتیان که می‌رسند متوجه می‌شوند سقف تونلی که مخفیانه به این آتشکده متروکه زده بودند، ریزش کرده و سه جوان زیر آوار گیر افتاده‌اند. تلاش‌ها برای نجاتشان بی‌فایده است. حتی حفر تونلی از سمت دیگر بی‌فایده است و به تونل مورد نظر راه پیدا نمی‌کنند. هر سه قاچاقچی بخت برگشته از دست رفته‌اند و جانشان را در راه اشیای دفن شده با مردگان زرتشتی از دست داده‌اند. راه صد ساله را چند ساعته رفتند اما با سرعت به سمت مرگ.

تیر خلاص

تابستان سال 94، چهار پسر جوان که دلشان می‌خواست اوقات فراغتشان را متفاوت از قبل بگذرانند و با این خیال که مثل داستان‌ها و فیلم‌ها گنج پیدا کنند و در آسایش و رفاه زندگی کنند، راهی غاری قدیمی و مشهور به مدفن گنج در سروآباد کردستان، شدند. اما پس از ورود متوجه شدند، تیرشان به سنگ خورده و اثری از گنج نیست و به جایش تا دلشان می‌خواست گاز سمی بود که مسمومشان کرد. بی‌حال در غار افتاده بودند و توان حرکت نداشتند، فقط هر از گاهی یکی ناله‌ای می‌کرد. سرانجام یکی از روستاییان صدای ناله‌ای خفیف را می‌شنود و کمک خبر می‌کند. اما تا کمک برسد یکی از این چهار نفر جوینده گنج به دلیل شدت مسمومیت جان خود را از دست می‌دهد. تابستانی که با عشق به گنج شروع شد، با مرگ ادامه پیدا کرد و تمام شد. به قیمت جان.

مریم آقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها