بشکن ...!

من نمی دانم این چه مرض لاعلاجی است که آدم عادت کند فقط نیمه خالی لیوان (یا وان) را ببیند و چنان شود که م.امید می گفت: من به نومیدی خود معتادم ! این حالت ، نه تنها خود فرد را از پا درمی آورد که عین ویروس به اطرافیان هم سرایت می کند و آنان را نیز دچار ترس و افسردگی (دپرس سابق !) می کند چنان که حضرت شاعر گفت : افسرده دل افسرده کند انجمنی را.
کد خبر: ۹۴۶۳۴

تمثیل شعاری :
ترس برادر مرگ است
پس مرگ بر برادر ترس
بگو مرگ بر مرگ !

این مساله وقتی اهمیت و حساسیت موضعی افزون پیدا می کند که شخص ناامید ، شاعر و نویسنده و هنرمند یا امثالهم باشد. دیگه بدتر! هر بیچاره ای که اثر هنری اش را ملاحظه نماید ، در جا دچار دلسردی و دلمردگی مزمن می گردد. آن وقت مثلا می رود پیچ شیر گاز شهری را باز می کند تا پرونده زندگی اش بسته شود. شاید در آخرین لحظات هم با خودش زمزمه نماید که :
ترانه گازدار:
باز ، ای الهه گاز.......
کار من را بساز......
والی آخر!

بخصوص که مدیر گازرسانی شرکت ملی گاز ایران اخیرا گفته : 90 درصد جمعیت شهری تحت پوشش گاز طبیعی قرار گرفته اند و این طبیعی نیست!... بگذریم . همین چند روز پیش ، شاعر معاصر ، یدالله مفتون امینی ، در همین راستا در مصاحبه ای اعلام داشته : شاعرانی که خود ، وحشت احساس می کنند و بر لبه پرتگاه هستند ، در شعرشان به نوعی فرافکنی کرده و احساس پوچی و وحشت از مرگ و انقراض را به دیگران هم می خواهند انتقال دهند. به اعتقاد ایشان ، فضای وحشت در شعر شاعران پست مدرن دیده می شود. بخصوص پاره ای از نثرهای تکه تکه شده معروف به شعر نوکه متاسفانه هر چه می خوانی ، بیشتر نمی فهمی !

وجه نقد تسمیه : اصلا عده ای بر این باورند که شعر نو را به این خاطر شعر نو گفته اند که چون یک بار می خوانیش ، چیزی نمی فهمی فلذا دوباره از نو می خوانی و چون باز هم چیزی نمی فهمی ، مجددا از نو می خوانیش و....... همین طور بگیر برو جلو و قس علی هذا القیاس !البته نظر جناب ضیاءالدین ترابی ، شاعر ومترجم معاصر هم در این ارتباط شنیدنی است : صحبت از فضای وحشت زده و تاریک در شعر امروز ، حرف تازه ای نیست . این فضایی که در شعر شاعران معاصر به چشم می خورد ، در حقیقت به نوعی از جهان بیرونی برخاسته است یا جهانی که شاعران تصور می کنند وجود دارد البته گفته باشم که این قضیه مختص برخی از شاعران داخل نیست بلکه در سایر نقاط جهان هم هست . اجازه بدهید در اینجا محض نمونه از «محمد الماغوت» ، شاعر معروف عرب نام ببریم که خطاب به بخت و پیشانی اش می فرماید:
مزن سیلی مرا ، ای سرنوشت / مساحت هاست از سیلی بر این چهره / منم اینک / برون می آیم از کتابها و میکده ها و لغت نامه ها / همچو خروج اسیران از خندقها/ ای زمانه پست چونان حشره........

پرسش حق به جانب : چیه؛.... تا به حال ،زمانه پست چونان حشره ندیده بودید؛!
این در حالی است که بسیاری از شاعران اهل حال یا گذشته ما غالبا نیمه پر لیوان زندگی را توصیف کرده اند که در مردم بزرگوار، روح تازه ای بدمند. نیمه پر لیوان ؛ یعنی همان که مرحوم سهراب سپهری خودمان اشاره کرده است :
زندگی خالی نیست /مهربانی [=مهرورزی] هست ، عشق هست ، ایمان هست...... و خیلی چیزهای دیگر هم هست . شاعران امیدوار همیشه همین طور بوده اند. آنان در هر زمانی سعی می کردند مطابق با مقتضیات عصر و همراه با تغییر و تحولات زمانه پیش بروند و از تمام چیزها برای شاد کردن و روحیه بخشیدن به مردم همیشه در صحنه بهره برداری کنند. ثوابش هم که بهره اموات . حتی اگر آن چیز، اتم و اورانیوم بوده باشد.چنان که در همین راستا شعری موزون و مطنطن از رفیق شفیق مان جناب دکتر علیرضا قزوه ، شاعر زنده معاصر با عنوان «بشکن دوباره هسته را» در یکی از جراید یومیه چاپ کرده بودند که امید غنی شده به مخاطب می داد. عجالتا یک دو بیتش را ملاحظه بفرمایید تا بعد:
شعر غنی شده :
بگشای راه بسته را ، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را ، عشق است تا منظور تو
آب است و خاک است و هوا ، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان ، در گوشه ماهور تو

حالا شما هی به اسم شعر پست مدرن و این جور چیزها ، فضای وحشت و ناامیدی را توی مردم جامعه دامن بزنید. باور کنید اگر خود حضرت مولانا هم الآنه در قید و بند حیات می بود ، هیچ بعید نبود که با یک حالت نزدیک به سماع ، در همین ارتباط حسنه می فرمود:
چنان مستم ، چنان مستم من امشب
که کلی هسته بشکستم من امشب

رضا رفیع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها