احسان (صابر ابر): درست تو لحظهای که حس میکنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده، مهم فقط اینه که با همه توانت ادامه بدی،،، همه چی درست از همین جا شروع میشه.
بهانه روایت: در وهله اول در سینمایی که تعداد اقتباسهای درخور توجهاش به زحمت به انگشتان دو دست میرسد، باید اقتباس توکلی از نمایشنامه مشهور «باغوحش شیشهای» تنسی ویلیامز را به فال نیک گرفت. «اینجا بدون من» سومین تجربه بهرام توکلی، روایت تراژیک و تلخی از مرگ آرزوهای افرادی است که میتوانستند فرد دیگری باشند. قصهای روان و ساده از زندگی، آرزوها، دردها و مشکلات انسانیهایی که موقعیت اجتماعی و کمبودهای مادی و جسمانی، آنها را دچار بحرانهای روحی کرده است. اینجا بدون من، روایت تلخ مرگ رویاها و درد آدمهایی است که شاید هر کدام از ما باشند. آنقدر تلخ که شاید مزه اش تا مدتها در ذهن مخاطب بماند.
خلاصه داستان: احسان (با بازی صابر ابر) با حالتی پریشان سوار اتوبوس بین شهری است و قصد سفر دارد. او ادعا میکند نمیتواند مرز میان خیال و واقعیت را تفکیک کند. از اینجا به شکلی که گویی وارد یک روایت خیالی شدهایم به محل کار او میرویم که انباردار یک کارخانه است. احسان با مادرش (فاطمه معتمدآریا) که در یک کارخانه مواد غذایی کار میکند و خواهر افلیجش یلدا (نگار جواهریان) زندگی محقر و دردمندانهای دارد. مادر برای اینکه یلدا را از گوشه گیری و انزوای ناشی از مشکل جسمانی اش برهاند و به گمان خود برای شوهر دادن آماده کند، او را به کلاس «گل چینی» فرستاده غافل از اینکه یلدا از حضور در کلاس طفره میرود و به جایش وقتش را در خیابان میگذراند. تنها دلبستگی یلدا مجموعهای از حیوانهای شیشهای است که نگهداری میکند و همه وقتش را به آنها اختصاص میدهد. مادر که گویی آرزویی جز ازدواج کردن دخترش ندارد، متوجه میشود که دخترش به دوست احسان (پارسا پیروزفر) علاقهمند شده و...
ساناز قنبری
جامجم