این تغییر لهجه معمولا با جایگزین شدن «او» به جای صدای «اُ» شروع میشود و به طور مثال به جای آنکه بگوییم شما اهل کجا هستین؟ میگوییم آ شوما اهل کوجاین؟ و با به کار بردن حرف «آ» در اول و آخر و وسط هر جمله ادامه پیدا میکند.
جالب است به این نکته اشاره کنیم که به کار بردن حرف «آ» یکی از اصول اساسی لهجه اصفهانی است. اصولا خود «آ» به عنوان یک حرف ربط به کار میرود مثال: من هسم؛ آ بابامم هسن، در ضمن حرف «آ» به معنای «به علاوه» هم به کار میرود مثال: 5+4+3؛ 5 آ 4 آ 3
حتی حرف «و» در قالب حرف ربطی به «آ» تبدیل میشود. مثال: من و تو و حسن= منا تو آ حسن
اگر کمی بیشتر در اصفهان بمانید متوجه میشوید لهجه اصفهانی میانه خوبی با حرف «ه» ندارد چنان که به نوعی میتوان گفت حرف «ه» در این لهجه نابود شده است. به طور مثال میگویند بچا گربا میجد. البته نابود شدن حرف «ه» به اینجا ختم نمیشود و «ه» در آخر افعال به «د» ساکن بدل میشود. بره= برد . بشه = بشد
در جای دیگر هم حرف «ه» به «ی» تبدیل میشود. بهتر= بیتِرِس . سر راهی= سری رایِس . گربه= گربیِه
یه جایی هم حرف «ه» به «ش» تبدیل میشود. بهش میگم = بشش میگم
حرف « ه » به «و» بدل میشود. ما هم میآییم = ما وَم میَیم
درعین حال توجه داشته باشید اگر بخواهید لهجه اصفهانی خود را قوی تر کنید به غیر اول شخص مفرد حروف «خوا» به «خ» تبدیل میشود. میخوای = میخَی. مضاف و موصوف همیشه «ی» میگیرد. درِ باغ = دری باغ، آدم خوب = آدمی خُب. «د» ما قبل ساکن قلب «ت» میشود. پراید = پرایت. واو ساکن آخر کلمه به «ب» قلب تبدیل میشود. گاو = گاب.
البته لهجه اصفهانی اصول دیگری هم دارد بهطور مثال هر کجا که فتحه قشنگ باشد کسره بهکار میرود و هر کجا که کسره کلمه را زیبا میکند فتحه بهکار میرود. اَز= اِز اَزَش = اِزِش بِِزَن = بِِزِن اِمروز= اَمروز جمعِه= جمعَه سِفید= سَفید
اگر حرف اول کلمه «ب» یا «ن» باشد و حرف سوم «ی» یک «ی» بعد از «ب» یا «ن» اضافه میشود. بگیر= بیگیر بشین = بیشین
به اینجا که میرسیم مطمئن هستم همه شما درحال تمرین کردن لهجه اصفهانی هستید، اما عجله نداشته باشید و چند کلمه اصفهانی هم یاد بگیرید.
اصفهانیها به پدر زن یا پدر شوهر میگویند بُسوره. به مادر شوهر یا مادر زن هم خارسو میگویند. همریش به باجناق میگویند و جاری هم میشود یاد. به اینجا که میرسیم به این نتیجه میرسیم که اصفهانی صحبت کردن و متوجه شدن آن کار چندان سادهای هم نیست.
فرهنگ لغت اصفهانی
حال شما را با چند کلمه و اصطلاح خاص اصفهان آشنا میکنیم.
چوری: جوجه
ورمالید: رفت. مثال: چوریا ورمالیدن تو سیبه. یعنی جوجهها داخل بنبست رفتند. مثال: وَرپِریده پاچاشا ورمالیدس. یه اصطلاحیه در مورد شلوارای برمودا
سَکاسینه: سر و سینه با هم. سکا سینِم گرفتس.
سَکاصورت: صورت
ناقولوسی: نای یا همان خرخره. مثال: اتوبوسِ تا تو ناقولوسیش پر کردس.
سمسوری: طالبی
چِمچِمال: آماده لبریز شدن، پُر. طرف چمچمالس: مضطرب و آماده طغیان
لووه زِدِس: التماس کرده
کچه زِدِس: جوانه زده، رشد کردده
سَتمه خوردن: زحمت کشیدن
آدُووندَندِدون (adovoondandedoon): پرسش یک مادر اصفهانی از پسر سربازش: «آیا شما را وادار به دویدن کردند؟»
چَند مِگِس مِگِه؟!: تعجب یک اصفهانی از حجم فلش مموری!
پکوکومنکو (pakookoomankoo): جمله یک اصفهانی اصیل سری سفره برای خوردن کوکو!
به اینجا که میرسیم لهجه نوشتار ما هم اصفهانی میشود.
مراحل تعجب یک اصفهانی:
ﭼﯿﻄﻮ مِگه؟
حضرتباسی؟
برا ﭼﯽ ﭼﯽ؟
ﺧﺪا وﮐﯿﻠﯽ؟
جونی دوتای؟
ﻧﻪ آمو؟ (آمو: عمو)
امیدوارم این بار که به اصفهان میروید بااستفاده از این فرهنگلغت، مانند یک اصفهانی تمام عیار صحبت کرده وهمسفران را به حیرت وادارید!
اسماعیل قدیری/ جامجم