از مجاهدین تا منافقین

سازمان مجاهدین خلق به دلیل شرایط خفقان قبل از انقلاب ناچار از زندگی مخفی بود و همین امر ، بریدگی آنان از روحانیت اصیل را به دنبال داشت که ، زمینه ساز دوری آنان از معارف ناب اسلامی و گرایش به مارکسیسم شد
کد خبر: ۹۴۳۶۴
و صدالبته جلوه های آن انحراف در متون اولیه سازمان برای اهل خرد روشن بود. بتدریج مارکسیست ها به درون سازمان رسوخ کردند و با تبلیغات پنهان و زیرکانه ، بعضی از اعضا را به خود جذب کردند. در این حال با اعدام بنیانگذاران و جمع کثیری از کادرهای اولیه ، زمینه برای نفوذ آنان در کادر مرکزی سازمان فراهم آمد. در این شرایط، نفوذی ها با یک کودتای خونین و اعلام تغییر ایدئولوژی ، ضربه سنگینی به سازمان وارد آوردند که آثار آن تاکنون نیز همچنان مشهود است.
مقاله زیر به بررسی مختصر تاریخچه سازمان می پردازد.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 احزاب ، گروهها و تشکلهای سیاسی و مذهبی مخالف حکومت بشدت تحت تعقیب قرار گرفتند و اختناق سیاسی روزافزونی در عرصه کشور حاکم شد. فضای سیاسی نسبتا آزادی هم که در اواخر دهه 30تحت فشار افکار عمومی و مشکلات اقتصادی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده بود، دوامی نیافت. با فوت آیت الله العظمی بروجردی که مانعی عمده بر سر راه طرحهای ضداسلامی رژیم بود و با سقوط دولت امینی و آغاز نخست وزیری اسدالله علم در سال 1341اجرای طرحهای اصلاحی امریکایی موسوم به انقلاب سفید در دستور قرار گرفت که همین امر موجبات برخورد قهرآمیز حکومت با علما و روحانیون تحت رهبری های آیت الله امام خمینی را فراهم آورد. با قیام 15 خرداد 1342 و تحولات پس از آن ، بار دیگر استبداد سیاه در عرصه سیاسی اجتماعی کشور حاکم شد و به دنبال آن ، مخالفان سیاسی حکومت از گروههای مختلف بیش از پیش تحت فشار قرار گرفتند و حتی هرگونه مخالفت سیاسی مسالمت آمیز و قانونی نیز با شدت سرکوب می شد.
بدین ترتیب آشکار بود که میان حکومت با مردم فاصله و اختلافی غیرقابل ترمیم به وجود آمده است ، لذا برخی نیروهای سیاسی و مذهبی به تدریج به این باور رسیدند که حکومت خشن پهلوی در برخورد با مخالفان و منتقدان جز اسلحه و خشونت منطق دیگری نمی شناسد و بنابراین تنها چاره کار را در ضرورت مبارزه مسلحانه و چریکی با حکومت جستجو کردند. سازمان مجاهدین خلق از جمله مهمترین این تشکلها بود که اعضای اولیه آن در نهضت آزادی ایران عضویت داشتند لکن با گسترش اختناق سیاسی در کشور بر آن شدند تا با سازماندهی نیروهای زبده و مومن در قالب هسته های مخفی ، رژیم پهلوی را به مبارزه بطلبند. در سال 1344گروهی اندک از اعضای جوان نهضت آزادی ایران تحت رهبری محمد حنیف نژاد، علی اصغر بدیع زادگان ، سعید محسن ، علی اکبری و چند تن دیگر هسته آغازین سازمان مجاهدین خلق ایران را پی افکندند و در مسیری تدریجی به یارگیری و عضوپذیری مخفیانه پرداختند. در همان حال با تلفیق ایدئولوژی اسلامی با دیگر مکاتب فکری سیاسی همچون مارکسیسم ، چارچوب ایدئولوژیک مبارزه با حکومت را تهیه کرده و در این میان برای متقاعد کردن اعضای جدید و نیز آموزش های مختلف ایدئولوژیکی ، سیاسی و نظامی هم گامهایی برداشتند و از سالهای پایانی دهه 1340 در خانه های جمعی و تیمی متشکل شدند. سازمان بویژه نیروهایش را از میان دانشجویان تامین می کرد و در همان حال سخت مراقب بود که ساواک و دیگر نیروهای امنیتی حکومت از تشکیل و فعالیت آن اطلاعی پیدا نکنند. در گام بعدی ، سازمان طرحهایی را برای اعزام نیروهایش به خارج از کشور و تماس با برخی سازمان ها و گروههای سیاسی چریکی خارجی نظیر فلسطینیان و سازمان الفتح به مورد اجرا گذاشت و طرح تهیه اسلحه و لوازم جنگی از خارج از کشور را در دستور کار خود قرار داد. با تمام اقدامات تامینی و سیاست مخفیکاری ، قراینی وجود داشت که نشان می داد ساواک از اواخر دهه 1340 نسبت به شکل گیری این سازمان و فعالیت های آن اطلاعاتی هرچند کمتر انسجام یافته به دست آورده است. ربودن یک هواپیمای ایرانی که از دوبی به سوی کشور پرواز می کرد ، بیش از پیش ساواک و حکومت ایران را در جریان فعالیت این تشکیلات مخفی قرار داد.
عملیات چریک های فدایی خلق در سیاهکل (بهمن 1349) و سپس حساسیت مسائل امنیتی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در مهر ماه 1350 ساواک را نسبت به خطرات احتمالی وجود و فعالیت این سازمان چریکی کمتر شناخته شده سخت حساس کرد.
در این میان نفوذ الله مراد دلفانی از جاسوسان سابقا توده ای ساواک در سازمان موجبات شناسایی و دستگیری های گسترده اعضای سازمان مجاهدین خلق (حدود 130 تن) را در اوایل شهریور 1350 فراهم کرد. با این وجود تعدادی از کادرها و رهبران درجه اول سازمان از خطر دستگیری در امان ماندند و بار دیگر طرح تجدید فعالیت و ایجاد انسجامی دوباره در سازمان مورد عنایت قرار گرفت. در همان حال پس از محاکمه دستگیرشدگان تعدادی از اعضای اصلی سازمان یعنی: ناصر صادق ، علی باکری ، محمد بازرگانی ، علی میهن دوست (در 30 فروردین 1351)و محمد حنیف نژاد، سعید محسن ، علی اصغر بدیع زادگان ، محمود عسگری زاده و رسول مشکین فام (در 4 خرداد 1351)اعدام شدند. حکم اعدام مسعود رجوی هم به دلیل همکاری گسترده با ساواک به حبس ابد تقلیل یافت و دهها تن دیگر هم به زندان محکوم شدند. بدین ترتیب در شرایط دستگیری و اعدام رهبران و بنیانگذاران سازمان ، بقیه دستگاه رهبری طی سالهای نخست دهه 1350 بازهم در داخل و خارج از کشور فعالیت هایی را جهت تجدید سازمان آغاز کردند و در همان حال میان برخی اعضای سازمان با ساواک درگیری هایی روی داد. هر از چند گاه یک خانه تیمی به اشغال ساواک درمی آمد و تعدادی از طرفین در جنگهای خیابانی کشته می شدند. ضمن این که اعضای دستگیر شده سازمان جهت اعتراف گیری تحت شکنجه های مرگبار قرار می گرفتند. در این میان تدارک و تهیه اسلحه و تجهیزات نظامی از دغدغه های همیشگی سازمان محسوب می شد. آنچه بود دستگیری های گسترده طی سالهای 1350 - 1352 ضربات قابل توجهی به تشکیلات سازمان مجاهدین خلق وارد ساخت ، با این احوال ، ضربه کاری زمانی بر سازمان وارد شد که با آشکار شدن ناکارآمدی آن در برخورد موفق با حکومت و گسترش روزافزون اختلافات داخلی میان کادر رهبری و برخی اعضای فعال آن ، بتدریج زمزمه ضرورت تغییر در ایدئولوژی مبارزاتی و سیاسی سازمان بر سر زبان ها افتاد و بالاخص از نیمه دوم سال 1353 بدان سو بخشهایی از کادر رهبری سازمان به این باور رسیدند که ایدئولوژی اسلامی جهت سازماندهی و تداوم مبارزه با حکومت کفایت نمی کند و در مقابل ، پذیرش ایدئولوژی مارکسیستی را برای سازمان توصیه می کردند که این امر در سال 1354 به واقعیت پیوست. به دنبال بالا گرفتن اختلافات ، تصفیه های خونینی در درون سازمان صورت گرفت و تعدادی از رهبران جناح مذهبی توسط جناح مارکسیست شده به قتل رسیدند و یا در اختیار ساواک قرار گرفتند. در همان حال برخی ارتباطات غیرشرعی میان اعضا (زنان و مردان) و مشکلات مبتلا به دیگر، سازمان را که دیگر به دو جناح مذهبی و مارکسیست تقسیم شده بود، با بحرانی جدی روبه رو ساخت ، در خاطرات بر جای مانده از اعضای پیشین ، به نادیده گرفته شدن ارزشهای اخلاقی و فروپاشی تدریجی بنیان خانواده در مسیر فعالیت های مخفیانه اعضای سازمان اشاره شده است.
این جریان ناسالم اخلاقی بالاخص پس از اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان و در میان جناح مارکسیست آن نمود بیشتری پیدا کرد و بدگمانی و سرخوردگی بسیاری از اعضای مذهبی و مسلمان این سازمان از جو حاکم بر آن را فراهم آورد و اختلاف و تشتت حاکم بر مجموعه روابط و فعالیت های سازمان را بازهم بیشتر کرد. (برای نمونه بنگرید به: خاطرات احمد احمد، صفحات متعدد) ضمن این که گسترش حملات ساواک و از میان رفتن اجزایی از سازمان در درگیری ها بسیاری از اعضا و فعالان آن را با تردیدهایی جدی در چگونگی و محتوای مبارزه با حکومت قرار داد، موجبات جدایی و رویگردانی بسیاری دیگر را از سازمان فراهم آورد. در این میان اقدامات تروریستی و مسلحانه این سازمان در گوشه و کنار کشور علیه حکومت هم در اواسط دهه 1350ش عملا ناکارآمدی خود را نشان داد و نیز تلاش اعضای برجسته این سازمان جهت همراه کردن گروههای سیاسی ، مذهبی مخالف حکومت با خود نتیجه قابل اعتنایی را به بار نیاورد. بویژه آیت الله امام خمینی برخلاف برخی از علما و روحانیون و اسلامگرایان مبارز و مخالف حکومت در آن روزگار، حاضر به تایید این سازمان نشد و روش مبارزه و نیز ایدئولوژی آنان را ناصواب و انحرافی ارزیابی کرد.
حسین احمدی روحانی از طرف سازمان مامور ملاقات با امام خمینی شد تا نظر مساعد ایشان را نسبت به سازمان جلب کند.
او طی ملاقات هایش با امام ، با تاسی به آیات قرآن و مباحث دینی تلاش کرد چنین القا کند که سازمان مجاهدین خلق آموزه های دینی و اسلامی را سرلوحه برنامه مبارزاتی خود قرار داده است. روحانی دو عنوان کتاب «قیام امام حسین» و «راه انبیائ راه بشر» را هم که از سوی آن سازمان تدوین شده بود، به امام خمینی ارائه داد تا با مطالعه آن ، نگرش و رویکرد فکری و سیاسی آنان را مورد تایید قرار دهد. اما ایشان بر این باور قرار گرفت که آن سازمان از آموزه های اصیل و پویای اسلامی و دینی ، لغزشهای فکری و ایدئولوژیکی عمیقی پیدا کرده است و بدین ترتیب برخلاف برخی از علما و روحانیون مبارز و مخالف رژیم پهلوی که بی محابا، ایده و روش مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق را تایید و از آن حمایت می کردند، امام خمینی ، هم روش مبارزه آنان (مبارزه چریکی و مسلحانه) و هم چارچوب فکری و ایدئولوژیکی آنان را مردود شمرد. (برای کسب اطلاعات بیشتر دراین باره بنگرید به: حمید روحانی ، نهضت امام خمینی ، جلد سوم ، چاپ دوم ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1374، صص 655 - 639.) بدین ترتیب با پراکنده شدن بسیاری از نیروهای سازمان در داخل و خارج از کشور که با فشار مداوم ساواک همراه بود، در واپسین سالهای عمر رژیم پهلوی سازمان مجاهدین خلق با مشکلاتی جدی مواجه شد و با دیگر گروههای سیاسی ، مذهبی مخالف حکومت هم اختلافاتی حل ناشدنی پیدا کرد ؛ تا جایی که حتی در داخل زندان هم اعضای این سازمان با دیگر مبارزان زندانی اختلاف و فاصله خود را حفظ کردند. در بندهای سیاسی زندان های مختلف اعضای سازمان مجاهدین خلق (جناح مذهبی و غیرمذهبی) بالاخص با زندانیان سیاسی مسلمان دارای خط قرمز ارتباطی مشخصی بودند و در بسیاری موارد آنان را بایکوت می کردند. اقدامات و تصمیم گیری های آنان به صورت تشکیلاتی بود و کادر رهبری سازمان در زندان نظیر مسعود رجوی چگونگی برخورد با دیگر زندانیان را مشخص می کردند.
اعضای مارکسیست شده سازمان بویژه با گروههای چپ در داخل زندان ارتباط و اشتراکات فکری - سیاسی بیشتری داشته و مراودات هماهنگ تری را دنبال می کردند. بدین ترتیب در تمام سالهای دهه 1340 و 1350 در داخل و بیرون از زندان ، نشانه های آشکاری از تضاد سیاسی و ایدئولوژیکی میان مجاهدین خلق و اسلامگرایان و روحانیون مبارز وجود داشت و هنگامی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت ، این اختلافات کماکان به قوت خود باقی بود. با آغاز ناآرامی های سیاسی دوران انقلاب در حالی که بسیاری از رهبران و اعضای فعال سازمان در زندان یا خارج از کشور به سر می بردند، بتدریج در عرصه فعالیت آنها جنب وجوشی دیگر پدید آمد. با پیروزی انقلاب اسلامی ، سازمان جهت سهیم شدن در قدرت ، تلاشهای گسترده ای را انجام داد و در شهرهای مختلف یارگیری های بسیاری کرد، اما شواهد موجود نشان می داد که با رهبران رژیم انقلابی در جناحهای مختلف اعم از مذهبی ، ملی و... همخوانی و تفاهم فکری ، سیاسی و ایدئولوژیکی سخت نازلی دارد. به همین دلیل در دولت موقت موقعیتی به دست نیاورد و در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی نیز ناموفق بود و در حالی که با روی آوردن به برخی روشهای میلیشیایی در کادرسازی و یارگیری و انتقادات تند از برخی رهبران و سمت و سوی انقلاب اسلامی بر آن بود موقعیتی در ارکان دولت و حاکمیت به دست آورد، روابطش با عوامل تاثیرگذار در رژیم انقلابی جدید به سردی و تیرگی می گرایید. آنچه بود روند حوادث طی سالهای 1359-1358 سازمان مجاهدین خلق را به سوی انزوای سیاسی در ارکان حاکمیت و گسترش باز هم بیشتر اختلاف با رهبران انقلاب سوق می داد. در همان حال اخباری وجود داشت که نشان می داد بعضی رهبران و اعضای برجسته آن با برخی کشورهای خارجی (بویژه شوروی) ارتباطات پنهانی پیدا کرده اند و اسناد با ارزشی از بایگانی های محرمانه مفقود شد که نشان می داد برخی اعضای سازمان در آن نقش درجه اولی بر عهده داشته اند. بدین ترتیب روابط سازمان مجاهدین خلق با نیروهای انقلاب به سرعت تیره می شد و در همان حال درگیری های پراکنده ای هم میان طرفین بروز می کرد. از نیمه دوم سال 1359 سازمان با شتاب بیشتری در مقابل رژیم انقلابی ایران موضع خصمانه گرفت و با برگزاری میتینگ و گردهمایی هایی که در آن بسیاری از اعضای سازمان با انواع اسلحه های گرم و سرد مشارکت داشتند، زمینه زد و خوردهای بیشتری با مردم و نیروهای انقلابی بروز می کرد. از سوی دیگر سازمان تلاش گسترده ای به کار گرفت تا عناصری از نیروهایش را در بخشهای حساس و مهم کشور (دوایر دولتی و حکومتی ، رادیو و تلویزیون ، کمیته ها، سپاه ، حزب جمهوری اسلامی ، نخست وزیری و...) نفوذ دهد. و در نهایت برخورد میان مجاهدین خلق با نیروهای انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر شد و مسعود رجوی در 30 خرداد 1360 اعلام مبارزه مسلحانه بر ضد انقلاب اسلامی ایران کرد و به دنبال آن برخوردهای خونین پرشماری را با فرزندان انقلاب ایجاد کرد و سازمان مذکور با استفاده از نیروهای نفوذی خود ترورهای زیادی در بخشهای مختلف کشور انجام داد و بسیاری از چهره های شاخص انقلاب را به انحائ گوناگون به شهادت رساند. در همان حال حملات تروریستی آنان برضد گروههای مختلف مردم بشدت ادامه یافت و طی صدها مورد اقدامات مسلحانه ، تعداد زیادی از مردم بی گناه به شهادت رسیدند.

برخی ارتباطات غیرشرعی میان اعضا (زنان و مردان) و مشکلات مبتلا به دیگر سازمان را که دیگر به دو جناح مذهبی و مارکسیست تقسیم شده بود، با بحرانی جدی روبه رو ساخت

در این میان افراد بسیاری صرفا به خاطر حمایت از ارزشهای دینی و اسلامی از سوی این گروه هدف قرار گرفتند و گروهی فقط به خاطر داشتن محاسنی در صورت (ریش) از سوی واحدهای نظامی این گروه ترور کور شدند. بدین ترتیب این سازمان در تلاشی ناموفق درصدد بود با به راه انداختن وحشت در سطح کشور، نظام انقلابی جمهوری اسلامی را با بحران مواجه کند. بگذریم از این که این گونه اقدامات خلاف قاعده و غیرانسانی در آن سالهای پرشور انقلابی نمی توانست خطری جدی را متوجه ارکان حاکمیت سازد و در واقع خود به عاملی بس مهم در منزوی شدن روزافزون این سازمان دهشت آفرین تبدیل شد. طی دو سه سالی که از آغاز دهه 1360سپری می شد، سازمان مجاهدین خلق بشدت منزوی شد و با دستگیری بسیاری از اعضا و فرار رهبران درجه اول آن به خارج از کشور عملا از عرصه سیاسی ، اجتماعی کشور حذف شد. با این احوال تا سالها بعد عناصری از این سازمان بانفوذ در داخل کشور، برخی اقدامات تروریستی را به مورد اجرا می گذاشتند. ارتباط یافتن این گروه با رژیم بعث عراق و شخص صدام حسین که درگیر جنگ تحمیلی علیه مردم ایران بود و انتقال مرکزیت و کادرهای آن به عراق عملا مرگ سیاسی خود را رقم زده و میان مردم ، گروهها و احزاب در داخل و خارج از کشور منزوی و منفور شد. سالها همکاری نزدیک منافقین با صدام ، بر ضد مردم ایران از سیاه ترین دوران فعالیت این سازمان به شمار می رود. در خاطرات و گفته های کسانی از اعضای ریز و درشت سازمان که سالها زندگی و فعالیت در اردوگاه های عراق را تجربه کرده اند به موارد تاسفباری از شکل گیری زندگی فردی ، خصوصی و اجتماعی این گروه مافیایی اشاره شده است. از میان رفتن بنیان خانواده ، گسترش روح بی اعتمادی و جاسوس پروری درونی ، خیانت ورزی ، شیوع گسترده شکنجه و اعمال غیرانسانی درباره منتقدان از عملکرد سازمان ، فساد اخلاقی ، فکری و فرهنگی ، گسترش تبعیض و نادیده گرفتن حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی اعضای سازمان و نهایتا نادیده گرفته شدن ساحت انسانی اعضا از جمله تبعات سوئ حضور چندین ساله سازمان منافقین در عراق بود. دارودسته رجوی در عراق از هیچ اقدامی علیه مردم و میهن اسلامی فروگذار نمی کرد و جهت پیشبرد خواسته های رژیم بعثی آماده هرگونه همکاری بود. مهمترین اقدام ضدملی این سازمان بر ضد جمهوری اسلامی در سال 1367 و در جریان عملیات مرصاد اتفاق افتاد که واحدهایی از اعضای آن با پشتیبانی نیروهای عراقی در برخی از مناطق غربی ایران پیشروی هایی محدود (ولی کاملا مبتدیانه و حساب ناشده) کردند ؛ اما بسرعت در محاصره رزمندگان اسلام قرار گرفته و سرکوب و مضمحل شدند. (رک به: هادی شمس حائری ، بن بست انحراف ، صفحات متعدد.) پس از سقوط رژیم بعثی عراق ، گروه مزبور عملا بازیچه سیاستمداران و نظامیان امریکا در عراق شده و پایگاه ها و عناصر این سازمان در آن کشور و دیگر نقاط جهان با مشکلاتی عدیده روبه رو است و به همین دلیل ، بسیاری از کادرها و حتی بعضی از رهبران آن از سازمان و مسعود رجوی روی گردانیده اند.
در خاطرات برخی از این اشخاص ، پیرامون وضعیت تاسف بار و شرم آوری که تحت هدایت و مدیریت مسعود رجوی بر کمپها و پایگاه های آن سازمان در عراق حاکم است ، مطالب بسیاری نقل شده است.


مظفر شاهدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها