چگونه PBT با سرمایه‌ عظیمش شکست خورد؟

ناخـدای نابـخرد

اگر مسیر یک استارت‌آپ را از آغاز تا پایان مانند یک سفر در دریاهای مواج بازارها در نظر بگیریم، کشتی آن استارت‌آپ فناوری‌اش خواهد بود که کارمندان شرکت هر یک با وظیفه‌ای، مشغول کار روی آن هستند ولی یک کشتی مقاوم و مستحکم و همچنین کارمندان متعهد و فعال به هیچ‌ عنوان برای بقای کشتی و رساندن آن به هدفش کافی نیست.
کد خبر: ۹۴۳۶۳۲

هر کشتی ناخدایی دارد که باید چشم‌اندازی از هدف و کاریزمایی برای فرماندهی کشتی داشته باشد. در نبود هر کدام از این دو مهم، سرنوشت کشتی مشخص خواهد بود. سرنوشتی که گریبانگر استارت‌آپ Pay By Touch شد.

کاریزمای بالا و سرمایه‌ای بالاتر

سال 2002 کسی جان راجرز (John P. Rogers) را نمی‌شناخت. او هم مثل هر جوان دیگری بود فقط با رویایی بزرگ: افراد به جای پول یا کارت اعتباری، از اثر انگشت‌شان برای پرداخت هزینه‌ کالاها و خدمات استفاده کنند. شاید امروزه و با آمدن حسگرهای اثر انگشت روی تلفن‌های همراه، این ایده به نظرتان چندان انقلابی نیاید، اما توجه کنید طرح راجرز برای پنج سال پیش از عرضه‌ آیفون است و فقط سه سال پس از تاسیس گوگل!

بر اساس این ایده‌، راجرز شرکت Pay By Touch (پرداخت با لمس) را تاسیس کرد. شاید اگر او مانند هر کارآفرین دیگری بود، کم‌کم سرمایه‌ لازم برای شرکتش را از سرمایه‌گذاران کوچک تامین و کارش را آغاز می‌کرد. اما راجرز چیزی داشت که بسیاری دیگر نداشتند: کاریزما. او با این کاریزما سراغ سرمایه‌گذاران بزرگ و میلیاردرها رفت تا توجه‌شان را برای شرکتش جلب کند و پس از مدتی کوتاه Pay By Touch موفق شد در مجموع سرمایه‌ای به مبلغ 340 میلیون دلار جذب کند! حالا دیگر همه راجرز را می‌شناختند؛ کسی که یکی از داغ‌ترین و پرسروصداترین استارت‌آپ‌های سال را راه انداخته بود.

تکنولوژی‌ای که PBT روی آن متمرکز شده بود، در آن زمان و در نوع خودش فوق‌العاده بود؛ این‌که هر مشتری بتواند تنها با لمس یک انگشت، پرداخت را انجام دهد و از طریق این اثر انگشت، صاحبان کسب‌وکار بتوانند دسترسی امنی به اطلاعات کارت اعتباری، سابقه‌ بانکی و حتی اطلاعات سلامت (مثلا برای بیمارستان‌ها) داشته باشند. PBT جسورانه می‌خواست با ترکیب دو فناوری تشخیص بیومتریک (Biometric Recognition) و تراکنش‌های الکترونیکی، آینده‌ پرداخت را برای همیشه تغییر دهد.

حرکتی سریع و خرجی سریع‌تر

پس از جذب سرمایه‌ عظیم برای شرکت، موتور PBT با قدرت شروع به کار کرد تا انقلابی را که آغاز کرده بود هرچه زودتر به سرانجام برساند. کارمندان با تخصص‌های مختلف یکی پس از دیگری استخدام می‌شدند، قراردادها با فروشگاه‌ها در ابعاد بزرگ بسته شده و دستگاه‌های پرداخت ده تا ده تا نصب و راه‌اندازی می‌شد. از سوی دیگر تیم بزرگی از مهندسان، سخت مشغول پیاده‌سازی بستر نرم‌افزاری و سخت‌افزاری با امنیت بالا برای مدیریت حجم عظیمی از تراکنش‌های مالی بودند. به پشتوانه‌ این پیشرفت کار طولی نکشید که PBT با بازاریابی قدرتمندش موفق شد در 3000 نقطه از آمریکا دستگاه‌هایش را نصب کند و مشتریانش را به عدد 3.6 میلیون برساند!

اما مدیران PBT و بویژه موسس آن توجهی نداشتند که این رشد سریع به چه قیمتی تمام می‌شود. روندی که ماشین PBT با سرعت سرمایه‌اش را می‌سوزاند غیرقابل باور بود! شرکت در بازه‌ای، تعداد کارمندانش را به حدود 800 نفر رسانده بود، دفتر 8000 متری با قیمتی بسیار بالا در منطقه‌ای گرانقیمت اجاره کرده بود و بنابر آماری که بعدها منتشر شد، هزینه‌ ماهانه‌ شرکت به 8 میلیون دلار رسیده بود!

در کنار تمام اینها، شرکت که نمی‌خواست هیچ رقیبی در این بازار داغ و تازه داشته باشد، به جای بهبود کارکرد و بسترسازی مناسب برای گرفتن سهم بیشتری از بازار، مسیر راحت‌تر را انتخاب کرده بود: خرید رقبا. با این دیدگاه، PBT رقمی نزدیک به 150 میلیون دلار را فقط برای خرید شرکت‌های رقیب خرج کرد. هزینه‌ای که صدای سرمایه‌گذاران را درآورده و تعداد کارمندان زیرمجموعه‌ شرکت را نیز به حدود هزار نفر رسانده بود.

با این حال، این تمام ماجرا نبود. بزرگ‌ترین معضل PBT نه کارمندانش، نه سرمایه‌گذارانش و نه حتی خرج‌های سرسام‌آورش نبود، بلکه شخصی بود که در راس شرکت قرار داشت، یعنی موسس آن راجرز. کسی که کاریزما و صحبت‌های متقاعد‌کننده‌اش دیواری بود در مقابل شخصیت ناپایدار و زندگی فاسدش. سرمایه‌گذاران بدون تحقیق کامل از گذشته‌ و زندگی او، سرمایه‌ عظیمی را در اختیار او و شرکتش قرار داده بودند و کم‌کم افتضاح‌های او برملا ‌شد. راجرز مسرفانه پول‌های شرکت را خرج تفریح‌های ناسالم و مواد می‌کرد، با علائق شخصی‌اش افراد را استخدام یا عزل می‌کرد و به گفته‌ سرمایه‌گذاران، در ایمیل‌هایش چنان لغات و عبارات شرم‌آوری به کار می‌برد که مایه‌ تعجب و نفرت بود. اما با توجه به این‌که دوسوم سهام شرکت در اختیار او بود، کسی توانایی کنار گذاشتنش از مدیرعاملی شرکت را نداشت.

معضلات عمیق و پایانی بر PBT

اواسط سال 2007، وضعیت مالی PBT به حدی رسیده بود که شرکت حتی توانایی پرداخت حقوق کارمندانش را نداشت. در این حال، صحبت‌هایی در میان مدیران نگران برای انجام تغییراتی اساسی در شرکت مطرح شد که اصلی‌ترین تغییر بوضوح مشخص بود: تغییر مدیرعامل. اما راجرز کسی نبود که به این‌ راحتی کنار بکشد و او عصبانی از این تصمیم، شروع به فرستادن ایمیل‌های تهدیدآمیز برای مدیران و کارمندان کرد!

با این اوصاف تنها یک مسیر برای شرکت باقی مانده بود؛ یکی از مدیران رده‌بالا دادخواستی تنظیم کرد و این دادخواست همراه دیگر شکایت‌های حقوقی و حقیقی، مدیران شرکت و راجرز را به دادگاه کشاند. پس از بررسی‌ها و تحقیق در گزارش‌های مالی از شرکت، با حکم دادگاه، PBT اعلام ورشکستگی کرد و پس از تسویه‌ بدهی‌ها، دارایی‌ها آن به شرکت‌های دیگر فروخته شد. بر اساس گزارش‌های افشا شده در دادگاه، شرکت در مقابل هزینه‌ 137 میلیون دلاری، تنها 600 هزار دلار سودآوری کرده بود!

درس‌ها

رهبری خوب یک اصل اساسی برای موفقیت هر شرکت است. یک شرکت می‌تواند فناوری‌های فوق‌العاده‌ و کارمندان کاربلدی داشته باشد، ولی اگر مدیر آن برای رهبری شرکت مناسب نباشد، همه‌ چیز بر باد می‌رود.

نیاز مادر اختراع است! این جمله را همه بلد هستند، اما بسیاری آن را در استارت‌آپ به کار نمی‌بندند. به عقیده‌ برخی کارشناسان، Pay By Touch محصول جالب و هیجان‌انگیزی بود، ولی فقط تا همین جا. برای تولید محصولی که مشتریان واقعا استفاده کنند، شما باید چیزی درست کنید که مردم بدون آن نتوانند زندگی کنند.

بهترین راه برای غلبه بر رقابت، عملکرد قوی‌تر است. شرکت PBT سعی کرد با میانبری رقبایش را از سر راه بردارد. حرکتی که جز تحمیل هزینه‌های سنگین به شرکت، نتیجه چندانی به ارمغان نیاورد.

محمود صادقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها