پژوهشگران به منظور مطالعه این پدیده سعی کردند آشناپنداری مصنوعی ایجاد کنند. به شرکتکنندگان در این پژوهش مجموعهای از کلمات مرتبط ارائه شد، اما کلمهای که همه این کلمات را به یکدیگر مربوط میکرد از مجموعه کلمات ارائه شده حذف شد. برای مثال در یک آزمایش، کلمات تختخواب، بالش، رویا و شب ارائه شد، اما به کلمه خواب که همه این کلمات را به یکدیگر مربوط میکند، هیچ اشارهای نشد.
پژوهشگران برای این که بهطور غیرمستقیم به شرکتکنندگان یادآوری کنند که کلمه خواب را در مجموعه کلمات ارائه شده نشنیدهاند، از شرکتکنندگان پرسیدند که آیا هیچکدام از این کلمات با حرف «خ» شروع شده بودند و همگی جواب دادند که خیر. اما وقتی در مرحله بعدی از شرکتکنندگان پرسیده شد که چه کلماتی را به خاطر میآورند، اکثر افراد فکر میکردند که کلمه خواب را نیز شنیدهاند، در حالی که میدانستند این کلمه در مجموعه کلمات ارائه شده نبوده است. این افراد در واقع به حس غریب آشناپنداری دچار شده بودند.
پژوهشگران با استفاده از روش تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی (اِفاِمآرآی) مشاهده کردند که هنگام بروز این پدیده، فعالترین قسمتهای مغز هیچ ارتباطی با قسمتهای مربوط به حافظه مثل هیپوکامپوس نداشتهاند. در عوض، مشخص شد قسمتهای پیشانی مغز که مربوط به تصمیمگیری هستند هنگام تجربه حس آشناپنداری فعالتر شدند.
پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که وقتی سعی میکنیم چیزی را به خاطر بیاوریم، قسمتهای پیشانی مغز بر محتوای یادآوری شده نظارت میکنند تا خطاهای احتمالی را تشخیص دهند و به همین دلیل، وقتی با بیقاعدگی مواجه میشوند، سطح فعالیتشان بالاتر میرود. به عبارت دیگر، قسمتهای پیشانی مغز در هنگام تجربه حس آشناپنداری سعی دارند بیقاعدگی تشخیص داده شده را برطرف کنند.
چنانچه یافتههای این پژوهش صحت داشته باشد، میتوان نتیجه گرفت که مغز هنگام بروز آشناپنداری، درگیر کنترل کیفیت شده است و به عبارتی بر فعالیتهای خودش نظارت میکند تا خطاهای احتمالی را تشخیص دهد. در این شرایط، ردیابی ناهماهنگیها بین چیزی که به خاطر میآوریم و چیزی که میدانیم اتفاق افتاده است، بر عهده قسمتهای پیشانی مغز قرار دارد.
منبع: IFLScience
مترجم: صدف دژآلود
جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)