اعتیادم را بگیر، زندگی‌ام را نه!

یک زمانی برای خودش ابهتی داشت. سر کار و خانه همه حرفش را می‌خواندند. البته نه این‌که بداخلاق باشد و از او حساب ببرند، بلکه آنقدر کار درست بود که کسی غیر از آنچه او می‌کرد و می‌خواست به ذهنش خطور نمی‌کرد. اما به یکباره انگار آسمان و زمین به هم دوخته شد و همه چیز از این‌رو به آن‌رو شد. یک آشنای تو زرد از راه می‌رسد و تغییر شروع می‌شود.
کد خبر: ۹۴۲۱۵۴

اوضاع کارش مدام بدتر می‌شد. همکارانش با تحقیر به او نگاه می‌کردند. خانواده به حرف‌هایش ارزشی قائل نبودند. از تلویزیون و رادیو شنیده بود اعتیاد هم یک نوع بیماری است و معتاد، بیمار است. انگار که آنفلوآنزا گرفته باشی و اطرافیان به دادت برسند تا حالت وخیم تر نشود. اما اطرافیان او را بیمار نمی‌دیدند. او را مجرم می‌دانستند. فکر می‌کردند حالا که او معتاد است می‌تواند دزد هم باشد یا شاید قاتل. خسته و دلزده از زندگی ای که خودش با دست‌های خودش خراب کرده، تصمیم می‌گیرد به زندگی خوب گذشته برگردد. چند تکه لباس برمی‌دارد و با امید خلاصی از اعتیاد و بازگشت به روزهای اوجش راهی کمپ می‌شود.

کمپ‌های ترک اعتیاد هر از چندگاهی خبرساز می‌شوند. در این میان کمپ های مجاز‌ شاید کمی‌کمتر ولی از آنجایی که کمپ‌های ترک اعتیاد غیرمجاز روز به روز در حال بیشتر شدن هستند، آمار خطا و قتل و جرم هم در این کمپ‌ها رو به افزایش است. کمپ‌هایی که به گفته کارشناسان بدون هیچ‌گونه مجوز و نظارتی فعالیت می‌کنند و ساده‌ترین الزامات ایجاد کمپ مثل حضور مشاور و روانپزشک در آنها رعایت نمی‌شود.

همین عدم‌وجود راهنما و مشاور یکی از دلایلی است که، بیمارانی که به کمپ مراجعه می‌کنند در روزهای سخت و دردناک پاک شدن وقتی هیچ کمکی دریافت نمی‌کنند دست به خشونت می‌زنند یا کارهایی می‌کنند که از کنترل مسئولان خارج شده و آنها را وادار به اعمال خشونت می‌کنند. این در حالی است که اغلب کمپ‌های غیرمجاز از فضا و امکانات بهداشتی برخوردار نیستند و طبق آنچه که در موارد مختلف ذکر شده، اغلب فقط یک وعده غذا دریافت می‌کنند.

بدرود زندگی

مهر ماه سال 93 بود. پدر پیر پسرش را با آه از در خانه بدرقه کرد. آهی از سر دل شکستگی و دلسوزی برای دود شدن جوانی فرزندش پای اعتیاد. اما هرگز تصور نمی‌کرد که تا چند روز از او خبری نشود و مجبور شود برای پیدا کردن او راهی بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها شود. حالا بدتر از تصورش بر سرش آمده و حالا عذاب این‌که آن روز خواسته بود چنین فرزندی را نداشته باشد، مثل خوره او را می‌خورد. او باید جنازه پسرش را از یک کمپ ترک اعتیاد تحویل می‌گرفت.

تحقیقات پلیس نشان از قتل داشت. قتلی که بعد از اعتراف متهمان معلوم شد در راستای تنبیه مقتول و اجبار وی به ترک اعتیاد اتفاق افتاده، آن هم در یک کمپ ترک اعتیاد غیرمجاز. آن‌طور که متهمان اعتراف کرده‌اند، مقتول پس از این‌که به کمپی در یکی از محله‌های شهریار رفته بود، سر ناسازگاری داشته و ضمن دعوا با دیگر افراد کمپ مدام به دنبال راهی برای فرار بوده. همین امر مسئول کمپ را که آنجا حضور نداشت، عصبانی کرده و از خدمه خواسته تا او را آرام کنند. آنها هم وی را به قصد تنبیه با لوله کتک زده اند تا بیهوش شده. اما در مراجعه روز بعد متوجه شدند او نفس نمی‌کشد و تمام.

مرگ در رودخانه

چند روزی است که به کمپ آمده، اما بی‌قرار است و تحمل فضای کمپ را ندارد. مدام دعوا راه می‌اندازد، به وسایل بقیه دستبرد می‌زند و همه را از دست خودش عاصی کرده. کارهایی می‌کند که بیش از همه باعث عذاب و ناراحتی خودش است، طوری است که انگار بخواهد از همه دنیا انتقام بگیرد و روز به روز بدتر می‌شود. تا این‌که صبر رئیس کمپ تمام شد و دیگر با لوله کتک زدن دلش را خنک نکرد. به دستیارش دستور داد دست و پایش را ببندد و او را در رودخانه بیندازد. انداختن در رودخانه سختگیرانه ترین تنبیه کمپ بود که بالاخره گریبانش را گرفت. دستیار دست‌ها و پاهایش را بست و او را در قسمتی از رودخانه که برای همین تنبیه‌ها آماده شده، انداخت. آب یخ بود؛ طاقتش تمام شده بود و به التماس افتاده بود. اما آن التماس‌ها به دستیاری که خود از افراد ترک کرده کمپ بود و حسابی از رئیس کمپ حساب می‌برد، کار ساز نیفتاد. پس دست از تلاش برداشت. آرام، آرام رمق و توان خود را از دست داد و گوشه‌ای آرام گرفت. آرامشی همیشگی. وقتی مسئول کمپ و دستیارش بالای سر معتاد رسیدند، با جسدی بی‌جان که علت مرگش خفگی عنوان شده بود، مواجه شدند.

سم‌زدایی برای همیشه

تازه‌ترین پرونده قتل در کمپ ترک اعتیاد خاورشهر رخ داد. اوایل مرداد ماه 1395 بود که یک مورد فوت معتاد در کمپ ترک اعتیاد خاورشهر به کلانتری محل اطلاع داده شد. پس از مراجعه ماموران به محل و بررسی جسد، آثار جراحات روی جسد توجه‌ ماموران را به خود جلب کرد. جراحاتی که نشان‌دهنده درگیری بود و احتمال قتل را قوت بخشید. در تحقیقات بعدی معلوم شد متوفی با مسئول سم زدایی کمپ درگیری منجر به جرح داشته که شدت ضربات باعث بیهوشی او شده است. پس از آن او را به اتاق دیگری منتقل کرده بودند تا با استفاده از پاشیدن آب به سر و صورت، مقتول را به هوش آورند که موفق نمی‌شوند.

جست وجو برای یافتنِ سم زدایی که حالا قاتل است ادامه پیدا می‌کند تا این‌که اواخر مرداد ماه او را پیدا می‌کنند. قاتل ضمن شرح حادثه، اعلام می‌کند که قصدش فقط آرام کردن مقتول بی‌قرار بوده و نمی‌خواسته او را بکشد. معتادی که با پاهایش به کمپ ترک رفت، حالاجسدش روی دست‌های دیگران از کمپ بیرون آمد.

به کمپ نرسیده

تلفن خانه به صدا در می‌آید. آن طرف خط ماموران کمپ ترک اعتیاد هستند و به او خبر می‌دهند که پسرش از کمپ فرار کرده است. پسر رشیدش، مرد جوانش که اسیر اعتیاد شد و به کمپ رفته بود تا پاک برگردد، تا بشود همان که قبلا بود؛ حالا فرار کرده، ماموران خواسته بودند به محض بازگشت به خانه، آنها را خبر کند. پسر آمد و مادر زنگ زد.

سه نفر آمدند و پسرش را بردند، خانواده هم به دنبال آنها راه افتادند، اما... اما بعد از رسیدن به کمپ با جسد بی جان و شکنجه شده عزیزشان مواجه شدند. با شکایت خانواده مقتول، سه متهم دستگیر شده و واقعه را شرح دادند.

مقتول بی قرار بوده و با گرفتن فرمان می‌خواسته از ادامه حرکت و رفتن به کمپ ممانعت کند که با ضربه چوب مواجه شده و جان خود را از دست می‌دهد. متهمان گفتند قصدشان آرام کردن مقتول بوده و نه قتل. آرام کردن‌هایی که آرامش ابدی می‌شوند.

مریم آقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها