در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارشناسان معتقدند چالشهای جدی ایالات متحده آمریکا در عرصههای داخلی و بینالمللی این کشور را با مشکلات زیادی مواجه کرده و زمینه تضعیف جایگاه این کشور را بهعنوان یک ابرقدرت جهانی فراهم آورده است. در این باره با دکتر جلیل رحیمی استاد علوم سیاسی دانشگاه و رئیس کمیته بین الملل کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی گفتوگو کردهایم.
آمریکا از چه زمانی به عنوان یک ابرقدرت در عرصه جهانی مطرح شد و چه عواملی در احراز این جایگاه از سوی ایالات متحده آمریکا دخیل بود؟
ایالات متحده آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان یک ابرقدرت ظهور کرد. این هم طی چند مرحله رخ داد. آمریکا به کسب قدرت اتمی، قدرت اقتصادی، نفوذ سیاسی و نهایتا تبدیل به قدرت جهانی شد. آمریکا این قدرت را در سال 1945 کسب نکرد بلکه زمینههای قدرت آمریکا به سالهای قبل برمیگردد. ایالات متحده در قرن 19 تبدیل به قدرت جهانی شد. تاریخ آمریکا این موضوع را به روشنی مشخص میکند.
در تاریخ آمریکا دکترینی با نام دکترین مونروئه (Monroe Doctrine) وجود دارد. این نظریه، صد سال آمریکا را در انزوا نگه داشت. آمریکاییها براساس این دکترین از سال 1823 به بعد به هیچ عنوان در مسائل جهانی دخالت نمیکردند و از سویی دیگر اجازه دخالت به دیگر کشورها را هم در قاره آمریکا نمیدادند. آنها در این صد سال پایههای قدرت خود را تقویت کردند. البته در جنگ جهانی اول حضور داشتند و دخالت کردند، اما بعد از جنگ دوباره به همان لاک انزوایی خود فرو رفتند. آمریکاییها بعد از جنگ جهانی دوم وارد عرصه جهانی شدند. به عبارت دیگر انباشت قدرت ایالات متحده در همان دوره صد ساله اجرای دکترین مونروئه اتفاق افتاد.
چه عواملی سبب شد که قدرت آمریکا طی سالهای گذشته رو به افول رود؟
از سال 1945 آمریکا روندی را طی میکند که سود و زیان آن برای این کشور یکسان نیست. آمریکاییها هزینههای زیادی در سطح جهان برای داشتن پایگاه نظامی، انجام مداخلات نظامی، حمایت از برخی از رژیمها و حفظ برخی ساختارها انجام میدهند که درآمد و سود آن در حد هزینههایی که صرف کرده، نیست. در این زمینه میتوان به خاورمیانه اشاره کرد. آمریکا برای شکستن قدرت طالبان، حمله به عراق و سرنگون کردن صدام حسین و مسائلی که در حال حاضر در خاورمیانه اتفاق میافتد، هزینههای هنگفت اقتصادی صرف کرده، اما چین بازار کشورهای خاورمیانه را در اختیار گرفته است. بهرغم هزینههای آمریکا، در این مناطق کالای چینی فروخته میشود و سود آن به جیب چین میرود. در قارهای به عظمت آفریقا، باز هم چینیها هستند که در آنجا حرف اول و آخر اقتصاد را میزنند. آنها در سرمایهگذاری و تسلط بر منابع و استفاده از بازار این مناطق پیشرو هستند. همچنین در آسیای مرکزی که نزدیک به 30 درصد همکاری اقتصادی کشورهایی مثل قزاقستاق، قرقیزستان و ترکمنستان با چین در حال انجام است. جالب اینجاست که این کشورها قبلا جزو شوروی بودند و در حال حاضر همکاری های اقتصادی این کشورهای با روسیه به 10 درصد هم نمیرسد. در حوزه مسائل اقتصادی آسیای مرکزی، آمریکا به مراتب از روسیه ضعیفتر است.
چالشهای اقتصادی چه نقشی در کاهش اقتدار آمریکا در عرصه جهانی دارند؟
به نظر من یکی از اصلیترین شاخصههای افول آمریکا، نفوذ اقتصادی است به این معنا که این کشور به اندازهای که در جهان هزینه میکند، سود لازم را دریافت نمیکند. طبعا این وضعیت به تشدید فشار اقتصادی و کاهش بودجه نظامی در آمریکا میانجامد.
با توجه به سیاستهای دوگانه آمریکا در عرصههای حقوق بشری و آرمانهای لیبرالی آیا میتوان چنین رویکردی از سوی سیاستگذاران ایالات متحده را یکی از عوامل تضعیف جایگاه آمریکا دانست؟
آمریکاییها بر پایه نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی در جهان حاکم شدند به عبارت دیگر مقدمه سلطه اقتصادی و نظامی آمریکا، حاکم شدن ارزشها و آرمانهایی بود که در جهان تبلیغ میکردند و در قالبهایی مثل گفتمان حقوق بشر و دموکراسی، زندگی در فضای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد ارائه میشد. امروز برای بسیاری از ارزشهای آمریکایی استانداردهای دوگانهای در جهان ایجاد شده است. آمریکاییها شعار حقوق بشر سر میدهند، اما در حال حاضر مجبورند از بسیاری از حکومتهایی که ضد حقوقبشر هستند، حمایت کنند، چون این نظامها جزو متحدان آمریکا به شمار میآیند. یک نمونه آن، رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه است. این رفتارها و استانداردهای دوگانه باعث شده که نفوذ فرهنگی و ایدئولوژیک و به تبع آن نفوذ سیاسی آمریکا در جهان از بین برود و افول یک ابرقدرت زمانی اتفاق میافتد که حرفش در جهان مشروعیت نداشته باشد. برای آمریکا چنین اتفاقی در حال رخ دادن است.
نقشآفرینی برخی از کشورها و اتحادیههای منطقهای در تحولات سیاسی و اقتصادی آیا در تضعیف جایگاه آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی موثرند؟
آمریکا بر پایه چند رژیم قدرتمند مثل رژیم امنیتی ناتو، رژیم اقتصادی، دلار به عنوان پایه پول، استقرار نهادهای بینالمللی اقتصادی مثل بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و... سلطه اقتصادی و امنیتی خود را بر جهان برقرار و چند متحد قوی مثل اتحادیه اروپا، ژاپن در شرق دور و برزیل در آمریکای جنوبی را با خود همراه کرد، اما امروز نه اتحادیه اروپا و نه کشورهای شرق دور احساس نیاز به ایالات متحده آمریکا نمیکنند. یک نمونه آن را در پرونده اتمی ایران شاهد بودیم که اروپاییها با ما به گفتوگو نشستند در حالی که آمریکا در ابتدا بشدت مخالف این روند بود. به نظر میرسد که آمریکا سلطه سیاسی و امنیتی خود را در بین متحدانش هم از دست داده و نمیتواند بدون آنها مسیر ابرقدرتی خود را ادامه بدهد.
با افول قدرت آمریکا در عرصه جهانی آیا زمینه برای روی کار آمدن یک ابرقدرت جهانی دیگر فراهم می شود؟ به عبارت دیگر آیا کشور دیگری پس از آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جدید ظهور پیدا خواهد کرد؟
در بخشهایی از مقاطع تاریخ، ظهور یک ابرقدرت و افول یک ابرقدرت دیگر خیلی به هم نزدیک بوده است. مثلا در جنگ جهانی دوم شاهد بودیم که انگلستان به عنوان یک ابرقدرت افول میکند و آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت جدید سر برمیآورد، اما با توجه به شرایط جدید جهان دیگر نمیتوان همان حکم کلی را برای ظهور و افول ابرقدرتها صادر کرد. در حال حاضر به نظر من، وضعیتی که برای آمریکا به وجود آمده به معنای ظهور یک ابرقدرت جدید نیست. چین در عرصههای دموکراتیک و فضای سیاسی و حقوق بشر بسیار مشکل دارد و کشوری با فضای بسته سیاسی است و به همین جهت پتانسیل تبدیل شدن به عنوان یک ابرقدرت جهانی را ندارد. روسیه وضعیت اقتصادی نابسامان و وضعیت سیاسی غیردموکراتیک دارد و بنابراین برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی مشکلات فراوانی پیش روی روسیه است. شاید بتوان اتحادیه اروپا را حائز ظرفیتهایی برای رسیدن به جایگاه یک ابرقدرت جهانی دانست، اما این مجموعه از انسجام کافی برخوردار نیست. در ماجرای رای گیری در بریتانیا نمونهای از اختلاف نظرهای کشورهای اتحادیه در عرصه سیاست خارجی را دیدیم. بنابراین بر این اتحادیه یک تفکر واحد حاکم نیست. به اعتقاد من همان طور که بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی پیش بینی میکنند افول قدرت آمریکا به جهانی چند قطبی خواهد انجامید. روسیه، چین و اتحادیه اروپا و حتی قدرتهای نوظهوری مثل هند و برزیل و سایر کشورهایی که عضو پیمانهای منطقه ای هستند هر کدام میتوانند به عنوان یکی از قطبهای این جهان چندقطبی مطرح باشند.
فتاح غلامی/ روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: