انتخاب منفورها

آمریکا مثل هر قدرت بزرگ دیگری در عرصه تاریخ، ظهور و افول دارد. همه قدرت‌های بزرگ توانستند برای دوره‌ای به عنوان یک ابرقدرت در عرصه جهانی عرض اندام کنند و دوره‌ای دیگر همین قدرت‌ها رو به افول نهادند و بعد از گذشت قرن‌ها به یک کشور کوچک تبدیل شوند.
کد خبر: ۹۴۱۶۲۱

آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست اما سوال این است که آیا در شرایط کنونی می‌توان از افول قدرت آمریکا سخن گفت؟ اگر بخواهیم به نسبت زمان جنگ سرد و پس از آن و در پی فروپاشی شوروی که آمریکا خود را به عنوان یک ابرقدرت بدون رقیب در عرصه جهانی تصور می‌کرد و اهداف و منافع و سیاست‌های خود را پیش ببرد، شرایط ایالات متحده را مقایسه کنیم باید بگوییم که ما در حال حاضر با توجه به آنچه که در گذشته رخ داده، شاهد افول قدرت آمریکا هستیم. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان یکی از ابرقدرت‌ها نقش تاثیرگذاری در تحولات بزرگ بین‌المللی داشت و پس از جنگ سرد نیز آمریکا تلاش کرد با طرح این موضوع که تنها ابرقدرت جهان است،‌ برنامه نظم نوین جهانی را پیگیری کند و درصد ساختن نظامی بین‌المللی هرمی‌شکل بود که در راس آن کشور ایالات متحده آمریکا قرار داشت.

اما بعد از جنگ سرد و در پی اتفاقاتی که در عرصه بین‌المللی رخ داد، همچنین تحولاتی که جامعه آمریکا در پی رخداد وال‌استریت در سال 2008 بخود دید،‌ مولفه‌های قدرتی که به لحاظ سیاسی،‌ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باعث تاثیرگذاری آمریکا در عرصه جهانی می‌شد، تضعیف و حجم قدرت اقتصادیش به نسبت گذشته کوچک‌تر شد. در حال حاضر چین به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رقبای اقتصادی آمریکا در حال به‌دست گرفتن قدرت این کشور در بسیاری از عرصه‌های تجاری و بازرگانی است. به لحاظ سیاسی و نظامی هم بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در کانون‌های بحرانی جهان توانستند قدرت آمریکا را به چالش بکشند و این کشور را پشت میز مذاکرات بکشانند و حتی به حاشیه برانند.

در بعد اقتصادی هم باید در نظر داشت که یکی از مولفه‌های قدرت بین‌المللی برای هر کشوری قدرت اقتصادی است. در دنیای امروز شاید قدرت اقتصادی بیش از قدرت نظامی و سیاسی تاثیرگذار باشد. آمریکا شاید زمانی به عنوان رهبر بلوک غرب و دارنده بسیاری از شاخصه‌های قدرت اقتصادی در جهان حرف اول را می‌زد. ولی یکی از چالش‌های بزرگ این کشور وقوع بحران وال استریت در سال 2008 بود. این بحران به نوعی شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی درون جامعه آمریکا را آشکار کرد. جنبش وال‌استریت یا 99 درصدی که پس از بحران اقتصادی در آمریکا شکل گرفت نشان داد بخش عمده‌ای از مردم آمریکا در شرایط اقتصادی وخیم زندگی می‌کنند و قدرت اقتصادی تنها در اختیار یک درصد جمعیت این کشور قرار دارد و این یک درصد هستند که تمامی نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آمریکا را تحت مدیریت خود دارند.

به هر حال انتخاباتی که در آمریکا برگزار می‌شود بدون داشتن قدرت مالی و اقتصادی قابل تصور نیست. این جریان‌ها و احزاب وابسته به قدرت اقتصادی هستند که می‌توانند مسیر رقابت را بپیمایند. نامزدها در انتخابات کنگره یا ریاست جمهوری آمریکا بدون داشتن منابع مالی قوی یا وابسته بودن به جریان ثروت قابل تصور نیستند. این مساله بیانگر این است که دموکراسی مستقر در آمریکا خلاف تصور بیرونی دموکراسی واقعی و بر پایه تکیه بر قدرت مردم نیست. این دوره از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یکی از متفاوت‌ترین انتخابات این کشور در سده گذشته است. در واقع انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا برآیند و خروجی شکاف اقتصادی و اجتماعی درون جامعه آمریکاست و هر یک از نامزدها می‌کوشد که از داخل این شکاف‌ها مسیر خود به سمت کاخ سفید را پیدا کند. رقابت‌های درون حزبی دموکرات‌ها و جمهوریخواهان که از دو سال گذشته شروع شده است نشان داد که هر یک از این دو نامزد می‌خواهند از نارضایتی اقتصادی و شکاف‌های قومی و نژادی که درون جامعه آمریکا وجود دارد، استفاده کنند.

یکی از ویژگی‌های این دوره از رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا محبوب نبودن نامزدهای انتخاباتی است. به عبارت دیگر در این دوره از انتخابات، مردم چاره‌ای جز انتخاب بین بد و بدتر نخواهند داشت و شاید بتوان این دوره از رقابت‌های انتخاباتی در آمریکا را انتخاب منفورها نامید.

مرتضی مکی / تحلیلگر مسائل آمریکا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها