حلاج را آوردند، چشمایش برکندند و گوش و بینی ببریدند و سنگ روانه کردند. قیامتی از خلق برخاست و به سختی میگریستند. پس زبانش ببریدند.
روایت دوم:
دخترک با دو پای کودکانه در خانه میدود، لیلی میکند، غلت میخورد، از سر متکا میپرد و جیغ میکشد: دوستم میآد خونمون!
مادر از آشپزخانه کلافه فریاد میکشد: چه خبره بچه! مگه سر آوردی!
حسنک را بر پای دار آوردند...آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد، نزد خلیفه!
روایت دیگر:
دخترک میگرید و اشک به پهنای صورتش میدود: به خدا حواسم نبود! خودش شکست.
صدای مادر اما بر او آوار میشود: بیخود کردی! پوستت رو میکنم!
عین القضاه را شمع آجین کردند، پس «پوست از تنش کشیدند» و در بوریای آلوده به نفت پیچیده سوزانیدند و خاکسترش را بر باد دادند.
روایت واپسین:
دخترک شادی کوچکی زیر پوستش میدود، چشمانش برق میزند. بازهم عروسک را بغل میکند و میبوید و میبوسد! مادر او را که میبیند چشمانش گرد میشود، عروسک را از دست کودک میقاپد و فریاد میزند: اگه بازم عروسک همسایه رو قرض بگیری «چشماتو در میآرم!»
چون آغا محمدخان ارگ بم را گشود، به تقاص ریشخند لطفعلیخان زند و مقاومت مردم کرمان، کرور کرور مردم را از نور بصر خالی کرد. آنچنان که به نیم روزی کوهی از چشم مردم بالا گرفت!
برآیند:
در آوردن چشم و برکندن پوست و سر بریده را تحفه آوردن و مثله کردن میراث تلخ ظالمان تاریخ ماست که حاکمان جور بر تن نحیف مردم وارد کردند. این مثالها و متلها را آوردم که بگویم متاسفانه هنوز این کابوسها بر ذهن و زبان ما در زندگی روزمره بهویژه در برخورد با کودکان جاری است و چنین ادبیاتی که مملو از «خشونت کلامی» است ما را رها نکرده است. راه رهایی از خشونتهای کلامی چیست؟
ساسان والی زاده / روزنامه نگار
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد