خشونت‌های کلامی

روایت نخست: دخترک پنجره را می‌گشاید، باد در موهایش می‌پیچد و شلال گیسو بر شانه‌هایش می‌ریزد. باد در خانه می‌پیچد و خاک را به اتاق می‌کشاند. نگهبان سنگی می‌گیرد و برآشفته و خشمگین به سویش می‌رود. کودک می‌گریزد. نگهبان فریاد می‌زند: اگه دستم بهت برسه، تیکه‌‌تیکه‌ات می‌کنم!
کد خبر: ۹۴۱۱۱۴

حلاج را آوردند، چشمایش برکندند و گوش و بینی ببریدند و سنگ روانه کردند. قیامتی از خلق برخاست و به سختی می‌گریستند. پس زبانش ببریدند.

روایت دوم:

دخترک با دو پای کودکانه در خانه می‌دود، لی‌لی می‌کند، غلت می‌خورد، از سر متکا می‌پرد و جیغ می‌کشد: دوستم می‌آد خونمون!

مادر از آشپزخانه کلافه فریاد می‌کشد: چه خبره بچه! مگه سر آوردی!

حسنک را بر پای دار آوردند...آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد، نزد خلیفه!

روایت دیگر:

دخترک می‌گرید و اشک به پهنای صورتش می‌دود: به خدا حواسم نبود! خودش شکست.

صدای مادر اما بر او آوار می‌شود: بی‌خود کردی! پوستت رو می‌کنم!

عین القضاه را شمع آجین کردند، پس «پوست از تنش کشیدند» و در بوریای آلوده به نفت پیچیده سوزانیدند و خاکسترش را بر باد دادند.

روایت واپسین:

دخترک شادی کوچکی زیر پوستش می‌دود، چشمانش برق می‌زند. بازهم عروسک را بغل می‌کند و می‌بوید و می‌بوسد! مادر او را که می‌بیند چشمانش گرد می‌شود، عروسک را از دست کودک می‌قاپد و فریاد می‌زند: اگه بازم عروسک همسایه رو قرض بگیری «چشماتو در می‌آرم!»

چون آغا محمدخان ارگ بم را گشود، به تقاص ریشخند لطفعلی‌خان زند و مقاومت مردم کرمان، کرور کرور مردم را از نور بصر خالی کرد. آنچنان که به نیم روزی کوهی از چشم مردم بالا گرفت!

برآیند:

در آوردن چشم و برکندن پوست و سر بریده را تحفه آوردن و مثله کردن میراث تلخ ظالمان تاریخ ماست که حاکمان جور بر تن نحیف مردم وارد کردند. این مثال‌ها و متل‌ها را آوردم که بگویم متاسفانه هنوز این کابوس‌ها بر ذهن و زبان ما در زندگی روزمره به‌ویژه در برخورد با کودکان جاری است و چنین ادبیاتی که مملو از «خشونت کلامی» است ما را رها نکرده است. راه رهایی از خشونت‌های کلامی چیست؟

ساسان والی زاده / روزنامه نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها