به بهانه باز پخش سریال « مرگ تدریجی یک رویا»

یک ملودرام کلاسیک

خانواده همواره یکی از مهم‌ترین موضوع‌ها برای خلق آثار نمایشی بخصوص در تلویزیون تحت عنوان سریال هستند که قابلیت جذب حداقل مخاطب را به شکل تضمین شده داشته و در صورت برخورداری از کیفیتی بالا می‌تواند به مخاطبانی میلیونی بیندیشد.
کد خبر: ۹۴۰۱۱۲

به همین دلیل هم بخش مهمی از سریال‌های تولید شده در شبکه‌های جهانی ازجمله کشورمان، حول این محور چرخیده و قصه‌هایشان بر این اساس شکل می‌گیرد. در این بین قالب ملودرام هم تناسب تمام و کمالی با این قضیه داشته و بسیار مناسب برای روایت آن به نظر می‌رسد.

قصه تلخ و شیرین حامد و مارال

«مرگ تدریجی یک رویا» که این روزها شاهد بازپخش آن از شبکه آی‌فلیم هستیم، نمونه خوب و کلاسیکی از یک ملودرام تلویزیونی با رعایت قواعد تلویزیون است که در عین حال از داستان پروپیمانی هم برخوردار است. حامد یزدان‌پناه ناشر و استاد ادبیات که دل در گرو سنت‌ها دارد، پس از خواندن نسخه‌ای از رمان نوشته مارال عظیمی که به دفتر نشرش فرستاده شده به او علاقه‌مند می‌شود و سرانجام ازدواج می‌کند. اتفاقی ساده و بارها تکرار شده در ملودرام‌های تلویزیونی که این بار با توجه به تضاد شدید فرهنگی میان دو خانواده، زمینه‌چینی مناسب برای اتفاق‌های بعدی به حساب می‌آید. در واقع علیرضا محمودی به عنوان نویسنده فیلمنامه از یک اتفاق کاملا کلیشه‌ای به نفع داستان خود بهره گرفته و از آن استفاده هوشمندانه‌ای کرده است. در این بین آنچه کمی گل درشت جلوه می‌کند سرعت روند این آشنایی است که خیلی زودتر از انتظار مخاطب به ازدواج ختم می‌شود. محمودی در شب ازدواج این دو هم کدهایی را قرار داده تا ته دل مخاطب را از بابت خوشبختی این زوج خالی کند و تضادهای میان دو خانواده را عیان‌تر به نمایش بگذارد. برای مثال هم می‌توان به حضور ناگهانی خواهر مارال(ساناز) در شب عروسی، آن هم جلوی در منزل حامد در کنار دوستانش و مهم‌تر از همه داریوش آریان اشاره کرد که زنگ خطر را برای مخاطب به صدا درمی‌آورد.

تلاش برای خلق قهرمانی به نام حامد

برای شکل گرفتن یک درام پرکشش و جذاب باید هر دو قطب مثبت و منفی (قهرمان و ضدقهرمان) قوی و پذیرفتنی از آب درآمده و از تقابل آنها قصه با قدرت و شتاب بیشتری پیش برود. محمودی و جیرانی هم در این مجموعه تلویزیونی تلاش فراوانی در این رابطه به خرج داده‌اند که نمونه آن را در ضد قهرمان‌های کار و تا حدودی قهرمان آن مشاهده می‌کنیم. حامد به عنوان قهرمان کار، ناشر موفق و با استعدادی است که در خانواده‌ای اهل فرهنگ بزرگ شده و در کنار پدر چاپخانه‌دارش هم کسب تجربه کرده است. اطلاعاتی که نویسنده فیلمنامه درباره حامد به ما می‌دهد در همین اندازه‌هاست و به همین دلیل هم علاقه خلق الساعه او به مارال، آن هم بدون توجه به پس زمینه خانوادگی‌اش عجیب به نظر می‌رسد، اما با همه اینها حامد درست از جایی که ساناز دخترش (هستی) را دزدیده و از ایران خارج می‌کند، جذاب‌تر و کنشمندتر شده و مخاطب همذات‌پنداری بیشتری با او می‌کند. در کنار حامد می‌توان به شخصیت مورد علاقه جیرانی با پسوند مشرقی به نام آراس مشرقی اشاره کرد که در ابتدا منفی و خاکستری به نظر رسیده، اما به مرور می‌فهمیم هنوز رگ و ریشه ایرانی‌اش را فراموش نکرده و برای نجات مارال و هستی از وضعیت فلاکت بارشان پس از سرقت پول‌هایشان پا پیش می‌گذارد.

جیرانی و آزمون و خطا در قاب کوچک

فریدون جیرانی تا پیش از مرگ تدریجی یک رویا سابقه کار در تلویزیون را نداشته و با پرده نقره‌ای سینما مانوس بوده است، اما در همین تجربه نخست هم نشان می‌دهد چندان با این مدیوم غریبه نبوده و علاقه زیادی هم به تجربه‌های فرمی دارد. برای مثال می‌توان به دو تکه کردن قاب تصویر برای نمایش اتفاق‌ها در دو جای مختلف اشاره کرد که در قسمت‌های نخست کارکرد مناسبی داشته، اما در ادامه بیش از اندازه به نظر می‌رسد. بخصوص در سکانس‌هایی که در ترکیه فیلمبرداری شده و گاه مخاطب را هم آزار می‌دهد. جیرانی به شهادت ساخته‌های سینمایی‌اش علاقه زیادی به کار کردن با ستاره‌ها و در عین حال جوان‌های مستعد دارد. او در مرگ تدریجی یک رویا هم از این روش بهره گرفته و گروه بازیگران را مقابل دوربین خود چیده است. دانیال حکیمی با توجه به نقش‌های پیشین و نیز چهره سمپاتیکش، انتخابی کلیشه‌ای و امتحان پس داده برای ایفای نقش حامد است که از عهده انجام آن هم به خوبی برآمده است. برای نقش ساناز هم ستاره اسکندری انتخاب فوق العاده هوشمندانه‌ای بوده که نوسان‌های این شخصیت را به بهترین شکل از کار درآورده و باورپذیری مناسبی هم به آن تزریق کرده است، اما سامیه لک در اولین تجربه بازیگری‌اش آن هم در نقش اصلی کار(مارال) موفق نبوده و اساسا انتخاب خوبی هم برای ایفای آن نبوده است. پولاد کیمیایی هم در نخستین نقش تلویزیونی خود کاملا متقاعدکننده بوده و در خلق آراس مشرقی با همه زیر‌و‌بم‌هایش موفق نشان داده است.

ضدقهرمان‌های باورپذیر

در قطب منفی کار هم با تعدد شخصیت روبه‌روییم که ترکیبی از تیپ و شخصیت به حساب می‌آیند. ساناز را می‌توان یکی از متفاوت‌ترین زنان منفی تاریخ سریال‌های تلویزیونی به حساب آورد که لایه‌های زیادی با خود دارد. زن جوانی که از همسرش با وجود آن که دوستش هم داشته، جدا شده و برای فراموش کردن آن به الکل پناه برده است. به همین خاطر هم از تعادل روحی و روانی برخوردار نبوده و رفتارهای غیرمعمول تنش زایی از خود بروز می‌دهد. همین امر هم دست محمودی را برای پرداختن به این شخصیت و عمق بخشیدن به آن باز گذاشته و در نهایت هم پایانی تلخ و غم‌انگیز را برایش رقم می‌زند. در نقطه مقابل او مارال قرار دارد که بیش از حد منفعل بوده و مخاطب نسبت به وی در وضعیت مرددی به سر می‌برد. از یک سو درگیر گذشته و خانواده خود است و از سوی دیگر با وجود علاقه‌اش به حامد به دنبال آزادی‌هایی از جنس اروپایی به عنوان یک نویسنده موفق است! ضعف دیگری که می‌توان به این شخصیت نسبت داد، بهره هوشی پایین اوست که دلیل نزدیک شدن بیش از اندازه داریوش آریان را به خود متوجه نشده و حتی پس از پیشنهاد ازدواج آریان به او نیز همچنان مردد و گنگ به نظر می‌رسد. آریان هم نمادی از برخی نویسندگان قبل از انقلاب است که پس از مهاجرت هیچ موفقیتی به عنوان یک نویسنده به دست نیاورده و حال به دنبال راهی برای جذب مارال به گروه و دارودسته لندن نشین خود است. جیرانی و محمودی در خلق این شخصیت تلاش زیادی برای خارج کردن او از تیپ نکرده و صرفا به دنبال نشانه‌سازی برای مخاطب بوده اند که از این لحاظ تا حدود زیادی هم موفق بوده‌اند.

محمد جلیلوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها